Quantcast
Channel: همه چی اینجا هست***سارا دختری از شیراز*** - عمومی
Viewing all 97 articles
Browse latest View live

تاریخچه اینترنت در ایران

$
0
0

در سال 68 هیچ مرکزی برای ارائه خدمات اینترنت در کشور وجود نداشت. هرچند برخی مراکز از طریق تماس تلفنی با خارج کشور به شبکه وصل می‌شدند ولی این مراکز به دیگران خدمات نمی‌دادند. از طریق تماس تلفنی بین‌المللی به شبکه اینترنت وصل می‌شدند. البته در آن زمان هنوز شبکه Internet ایجاد نشده بود و به شبکه Bitnet وصل می‌شدند.

سیاوش شهشهانی*:

سال تحصیلی 68-67 برای گذراندن فرصت مطالعاتی به ایتالیا رفته بودم، برای نخستین بار با شبکه اینترنت آشنا شدم. البته آن سال تب ایمیل و اینترنت در اکثر دانشگاه‌های ایران، فراگیر شده بود. بعد از بازگشت به ایران به عضویت هیأت علمی مرکز تحقیقاتی فیزیک‌نظری و ریاضیات در آمدم. سال 68 بود که آقای دکتر محمد‌جواد لاریجانی رئیس این مرکز، همت کردند و اینترنت را به ایران آوردند. من هم به عنوان جانشین ایشان در این طرح همکاری کردم.

یکی از نخستین دغدغه‌های مدیران و هیأت علمی این مرکز، ارتباط علمی و پژوهشی با دانشگاه‌های دنیا بود. در مرکز تحقیقات به این نتیجه رسیدیم که پست الکترونیک برای یک مرکز تحقیقاتی که می‌خواهد با دانشگاه‌های دنیا ارتباط داشته باشد، یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. به دلیل شرایط پس از جنگ، برنامه گسترش ارتباط با دانشگاه‌های خارجی مورد نظر بود و یکی از سرلوحه‌های مرکز تحقیقات به شمار می‌آمد. ایمیل ارزان‌ترین و سریع‌ترین روشی بود که مورد توجه قرار گرفت.

در سال 68 هیچ مرکزی برای ارائه خدمات اینترنت در کشور وجود نداشت. هرچند برخی مراکز از طریق تماس تلفنی با خارج کشور به شبکه وصل می‌شدند ولی این مراکز به دیگران خدمات نمی‌دادند. از طریق تماس تلفنی بین‌المللی به شبکه اینترنت وصل می‌شدند. البته در آن زمان هنوز شبکه Internet ایجاد نشده بود و به شبکه Bitnet وصل می‌شدند.

از طریق مرکز بین‌المللی فیزیک نظری در ایتالیا که آن زمان ریاست آن با پروفسور عبد‌السلام بود به مؤسسه مجمع اروپایی شبکه‌های تحقیقاتی (EARN) وصل شدیم.
این مؤسسه آن زمان کشور‌های غیر اروپایی مانند هندوستان را به عضویت پذیرفته بود. ولی شرایط عضویت ویژه‌ای داشت که با توصیه‌های آقای عبد‌السلام، عضویت ایران مورد پذیرش قرار گرفت.

اواخر سال میلادی 1992 از طریق اتصال تلفنی به دانشگاه لینس اتریش وصل شدیم. بعد‌ها با یک خط استیجاری به دانشگاه وین اتریش وصل شدیم که آن زمان از نقاط اصلی اتصال به شبکه EARN بود.

همکاران ما که به اجلاس‌های فنی بین‌المللی می‌رفتند، چیز‌های تازه‌ای یاد گرفتند. گزارش‌های آنها نشان می‌داد که شبکه‌های تحقیقاتی بین‌المللی از پروتکل Bitnet به پروتکل جدید به نام Internet حرکت می‌کنند. به همین دلیل بود که مرکز تحقیقات نیز اتصال به اینترنت را به سرعت پیگیری کرد.

اواخر سال 93 میلادی پروتکل IP/ICP را راه‌اندازی کردیم که امکان اتصال به شبکه اینترنت را فراهم کرد. البته چون آن زمان یک زیر شبکه از شبکه دانشگاه وین بودیم، آخر آدرس‌ها، نشانی دانشگاه وین یعنی UNIVIE. AT درج می‌شد.

ایران حدود یک سال بعد از دانشگاه‌های اروپایی به شبکه اینترنت وصل شد. سرعت اتصال در آن سال خیلی کم بود. کل ظرفیت اتصال کشور 8/9 کیلوبیت در ثانیه بود. البته در آن زمان هنوز سرویس‌های Web و فایل‌های گرافیکی راه نیفتاده بود و همین سرعت 8/9 برای تبادل ایمیل کفایت می‌کرد.

آن سال‌ها به دنبال این بودیم که با عنوان ویژه ایران شناخته شویم نه اتریش. بنابراین پسوند IR را از سازمان متولی استاندارد‌های جهانی اینترنت تقاضا کردیم. پس از پرس‌وجو‌ها، متوجه شدیم مؤسسه Internic در آن زمان متولی این مسئله بود.
این مؤسسه وابسته به دانشگاه کالیفرنیای جنوبی بود و مدیریت واقعی آن نیز در اختیار فردی به نام جاناتان پاستل بود. هرچند تحریم‌ها علیه ایران خیلی پر‌رنگ نبود ولی هنوز خاطره گروگان‌گیری در ذهن برخی آمریکا‌یی‌ها زنده بود. به همین دلیل با مقاومت‌هایی مواجه بودیم.

کسی در ایران به صورت موازی با ما حرکت نمی‌کرد. بنابراین بعد از غلبه بر مخالفان، توانستیم در فروردین 1374 امتیاز پسوند ملی IR را کسب کنیم.

در واقع با مقاومت 2 کشور ایران و آمریکا مواجه بودیم. البته مخالفت با پسوند IR در آمریکا، یک موضع رسمی نبود. مدیریت اینترنت در اختیار بنیاد ملی علوم NSF بود. فردی در این بنیاد عضو بود که دل خوشی از ایران نداشت و با ما مخالفت می‌کرد. البته الان رفتار خود را تغییر داده و از دوستان خوب ما شده است.

در مخابرات ایران کسانی بودند که اعتقادی به اینترنت نداشتند. آنها فکر می‌کردند اینترنت یک مد روز است و زود فراموش می‌شود. آنها کوشش می‌کردند شبکه محدود‌تر به نام X25 را راه‌اندازی کنند و می‌گفتند هر نوع فعالیت شبکه‌ای، باید تحت همین شبکه انجام شود.

آن زمان اینترنت به اندازه کافی شهرت پیدا کرده بود و همه می‌دانستند X25 پاسخگوی توسعه فناوری اطلاعات نیست.
چند سال زحمت کشیدیم تا به مخابرات تفهیم کنیم تجربه X25 یک‌بار در اروپا آزمایش شده و ناکارآمدی آن قبلاً اثبات شده است.

لازم است از کوشش دکتر محمد‌جواد لاریجانی یاد کنم. ایشان شجاعت بالایی در این رابطه نشان دادند. بویژه وقتی اولین اتصال به Bitnet برقرار شد. آن زمان لازم بود تعهد‌نامه‌هایی را امضا کنیم از جمله این که مانع عبور ترافیک هیچ کشوری نشویم. آن زمان کمتر کسی جرأت امضای این تعهد‌نامه‌ها را داشت. بی‌شک پشتیبانی و جایگاه سیاسی و اجتماعی دکتر لاریجانی، نقش مؤثری در راه‌اندازی اینترنت داشت. ایشان همیشه به مسئولان سیاسی یاد‌آور می‌شدند که شبکه اینترنت، در خدمت محققان و مراکز علمی است و ممانعت از آن، ایستادن در مقابل روند توسعه علمی کشور است.
------------------------------------
*‌استاد دانشگاه صنعتی شریف و قائم‌مقام سابق مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات


فلسفه عشق(بودن یا نبودن)

$
0
0

آنچه که انسانیت نامیده می شود به همراه زیر مجموعه هایش مثل ایمان ، نیکی ، سخاوت،ّ محبت ، گذشت ، فضیلت ،عصمت ، معرفت ، عدالت ، صداقت ، قناعت و...در یک کلام آن انسانی است که مظهر اراده به دوست داشتن باشد و بر این اراده بماند تا به  دوستی با خدایش برسد و عاقبت محبوب خداوند گردد که این اجر ابدی انسان است اجری بدون توقع و حساب ! و اما آنچه که رذالت وپلیدی و شیطنت و کفر و شقاوت و جنون و فساد و بی عصمتی و ریا و تجاوز و ستم و حرص و جنایت و غیره نامیده می شود که معرف انسانی دگر و متضاد با آن انسان حقیقی است در یک کلام انسانی است که مظهر اراده به دوست داشته شدن و محبوب بودن است .

در حقیقت همه خیر و شر آدمی معلول این دو اراده مذکور است : دوست داشتن یا دوست داشته شدن : عاشق بودن یا معشوق بودن : فاعل بودن یا مفعول بودن : مختار بودن یا مجبور بودن و ... نهایتاً بودن یا نبودن !

همه بدبختیهای ذلت بار و تباه کننده بشری حاصل تلاش برای محبوب شدن در نزد دیگران است و این علت العلل دروغ ، ریا و فریبکاری و پلیدی تا سرحد جنون و جنایت است .

آنکه همه تلاشش برای دوست داشته شدن است بسوی کفر و ناپاکی و ضلالت می رود و خداوند علناً اعلان کرده است که چنین انسانی را دوست نمی دارد . یعنی نهایتاً نه تنها موفق نمی شود که احدی را دوستار و عاشق بر خودش سازد بلکه منفور خداوند هم می شود و این دوزخ است ولی انسانی که دوست داشتن را برگزیده است بدون آنکه توجه به اینکه چه حاصلی داشته باشد و اینکه آیا این تلاش برای دوست داشتن به منفوریت او می انجامد یا محبوبیتش ولی خداوند می گوید که این انسان را دوست می دارد و این همان بهشت است در دو عالم .

آنکه هر کاری که می کند به این نیت است که دیگران دوستش بدارند همواره ناکام است و از جهان و جهانیان به کینه و نفرت می رسد و این زمینه جنون و جنایت است و نهایتاً می گوید که : دست من نمک ندارد . در واقع دست این نوع آدمها حقیقتاً هم بی نمک است زیرا به قصد فریب قلوب به دیگران خدمت می کنند و این نابخشودنی ترین ریاکاری هاست زیرا قلوب بشری متعلق به خداست و خانه خداست و به تصرف بشری در نخواهد آمد . پس این جنگ و مکر با خداست و لذا مورد نفرت خداست و نفرت خدا از بشر رانده شدن بشر بسوی آتش خشم اوست یعنی دوزخ . پس اراده به پرستیده شدن و محبوب بودن ذات کفر بشر است و منشأ همه صفات کافرانه و شرارت های بشری است و کفری جز این نیست زیرا پرستیده شدن فقط از آن خداست و لایق اوست .

ولی انسان مؤمن و خردمند سعی می کند تا دل خدا را بدست آورد یعنی دلش را برای خدا آماده سازد و وجودش میزبان خدا باشد . این همان آیه مشهور است که :«ادعونی استجب لکم» یعنی دعوت کنید مرا تا بیایم!

چنین انسانی بطرزی حیرت آور خودبخود محبوب مردمان هم واقع می شود بی آنکه حتی لزوماً برایشان کاری مستقیم انجام داده باشد . و این اجر دیگری از جانب خداست که چنین انسانی چه بسا محبوب دشمنان خود واقع می شود علیرغم میل آنها . عاشق بودن بدون آنکه بخواهی معشوق شوی : اینست انسان !

خدایگونگی انسان همان مقام عاشق بودن و دوست داشتن بی مزد و منت و هر انتظاری است . این همان انسان بودن است .

یعنی اراده به محبوب بودن نیز همان انسان نبودن و به تسخیر شیطان در آمدن است زیرا آرمان شیطان به تسخیر آوردن دل انسان است . پس محبوب شدن و دل دیگران را تسخیر کردن یک اراده شیطانی است و اصل شیطنت همین است و لاغیر . این همان معنای ذاتی بودن و نبودن است برای موجودی بنام انسان .

و اینست که زنانی که در اراده به محبوب بودن تا سر حد پرستیده شدن تلاش می کنند اسوه های شیطان مجسم می شوند و عاقبت هم به فجیع ترین سرنوشت ها مبتلا می گردند که ر و س پ ی گری درمعنای وسیع و متنوع کلمه از جمله آنهاست .

مردانی هم که در راستای چنین اراده ای زندگی می کنند مبتلا به زن صفتی شده و هویتی ر و س پ ی منشانه می یابند که ویژه مردان است . دوست داشتن بقصد دوست داشته شدن همان دوزخ رابطه زن و مرد است .

رسوخ شیطان در قلوب انسان فقط و فقط و فقط حاصل اراده به محبوب بودن و پرستیده شدن است و لاغیر . زیرا آدمی نهایتاً دلش یا خانه خدا می شود یا خانه شیطان : خدایگونه بودن یا شیطان گونه بودن !

به همین دلیل آمده که :«مردانی که از زنان پیروی می کنند از شیطان پیروی می کنند .» زیرا مرد به قصد تسخیر کردن دل زن و محبوب اوشدن مرید اراده اش می گردد و این تلاشی ذاتاً ابلیسی است و عین اطاعت از ابلیس است که عاقبتی جز کینه و انتقام وخیانت ندارد . پس ای مرد هر گاه که عاشق شدی بگریز که اینست عشق بهشتی !

هیچ کینه و جنایتی نیست الا اینکه بطریقی مستقیم و غیر مستقیم حاصل اراده به محبوب شدن و ناکامی حاصل از این اراده است .

این اراده ام الفساد امیال و احساسات بشری است .این اراده خود دال بر حضور شیطان در نزد انسان است که باید لعن گردد زیرا دل فقط خانه خداست و هر که غیر خدا بر آن در آید آن دل به آتش کشیده می شود و دوزخ جز این نیست دوزخی که امروزه عشق نامیده می شودو لذا جز جنون و جنایت هم عاقبتی ندارد چون دروغ است یعنی آدمی از عاشقیت دیوانه و جانی نمی شود بلکه از اراده به معشوق شدن و ناکامی حاصل از آنست دیوانه می گردد و دست به انتقام می زند .

پس خود این ادعا هم تا چه حد وارونه و مالیخولیائی و شیطانی است که آدمی میل به معشوق بودن و پرستیده شدن را عاشق بودن می نامد که غایت خودفریبی و جنون است یعنی آدمخواری و تسخیر دل و روح دیگران را عشق و ایثار می نامد . پس ذات این ادعا بر دروغ و مکر و جنون است . ادعائی که امروزه موسوم به عشق است این عشق کافران است که مثل همه چیزهایشان وارونه و دروغ است . این عشق ابلیس کبیر دوران ماست .

کسی که می خواهد در نظر دیگران خوب و پاک و زیبا و مقدس و بزرگ و مهم و برتر بنماید مجبور به دروغ و ریا و فریبکاری است و این هم علائم اراده به پرستیده شدن در نزد دیگران است و قلمرو ابلیس نفس است . تظاهر به عشق و پرستش دیگران می کند تا معشوق و معبود قرار گیرد . و تظاهر و دروغ محصولی جز دروغ و تظاهر ندارد و این عاقبت جنون آمیز و نفرت انگیز روابط اجتماعی این نوع انسان است که اکثراً چنین هستند . این جوهره باطنی و آگاه و ناآگاه کفربشر است . این قلب کفر است . کفری با اسم مستعار «عشق» و ایثار که دعوی خدمت به مردم را دارد ولی نهایتاً به نفرت و انتقام از مردم می انجامد زیرا نیت آدمی بالاخره رسوا می شود که آیا هدف مردم پرستی بوده یا خودپرستی . از این منظر مردم پرستی و مردم داری و آبروبازی معنای دیگری از کفر و نعل وارونه خودپرستی است .

کسی که بتواند در نزد خودش عزیز و محبوب و خوب باشد از این دروغ بزرگ بی نیاز است که دیگران او را بپرستند و تصدیق کنند . انسانی که بدون توجه به نظر و قضاوت مردم روی به احکام الهی و فضائل اخلاقی می کند و بر اساس صدق و عصمت و گذشت و محبت و درستکاری زندگی می کند در نزد خودش محبوب می شود و لذا از شیطان عشق و ایثار مصون می ماند . در حقیقت همه آدمهائی که به خودی خود و در خفا اهل گناه و رذالت و تبهکاری هستند در رابطه با دیگران دم از عشق و ایثار می زنند و مبتلا به اراده به پرستیده شدن و محبوب بودن می شوند و این راه و رسم ضلالت و فلاکت و عداوت است .

آنکه برای خدای نیکی می کند و آنکه بخاطر خلق نیکی می کند ! این دو نوع انسان مذکور است : انسان مؤمن و انسان کافر ! 

و اما انسانهائی که برای خدا نیکی می کنند نیز دو نوع هستند : آنانکه خدا را در پشت بام آسمان و فقط در حیات آخرت و قیامت فرض می کنند و آنانکه خدا را در خویشتن و در لحظه به لحظه حیات و هستی خود حاضر و ناظر می بینند . آن خداپرستی آسمانی موجب نفاق و ریا و دوگانگی می شود و اعمال نیک به معنای حق حساب و رشوه ای به خدا محسوب می شود . این نوع خداپرستی در آدمی هم باعث عبادت است و هم معصیت و فساد . و این نفاق است که بمراتب بدتر از مردم پرستی محض است . این منافقان در آن واحد با خدا تجارت می کنند و با مردم هم عشق بازی .

فقط کسی می تواند در نزد خودش محبوب و بی نیاز از محبت خلق باشد که خدا را در باطن خویش شاهد بر خویش ببیند . فقط اینگونه است که انسان می تواند صادق باشد با خودش و با مردم . این  نوع انسان از محبت و خدمت به دیگران بخودی خود لذت می برد چه تأئید شود و چه تکذیب گردد . این انسان در دل خویش محبوب است یعنی آن کسی است که خداوند دوستش دارد و اینست که او را از محبت و پرستش مردم بی نیاز می کند یعنی از ریاکاری و عشق بازی و نمایش ایثار بی نیاز می سازد .

تا آدمی حضور خداوند را در خویشتن و همه اعمال و افکار و روابط خود درک نکند از دروغ و ریا گریزی ندارد و صادق نمی تواند بود نه با خود و نه با دیگران و نه با خدا . و این مستلزم معرفت نفس و سیرو سلوک عرفانی و خودشناسی الهی است . و این تنها راه نجات انسان از دوزخی است که با نام عشق تقدیس می شود . انسان تا خدا را در خود پیدا نکند به جستجوی خود در نزد مردم است و این علت مردم پرستی منافقانه و عشق بازیهای فاسقانه و همه عواقب فجیع آنست . این تنها راه صدق به معنای اساس همه فضائل اخلاقی و دینی و انسانی است . صدق راهی جز خدایابی در خویشتن ندارد . آنکه در نزد دلش محبوب باشد بدان معناست که خدا در دل اوست و او محبوب خداست و اینست راه صدق و محبت و رستگاری انسان و رهائی از شیطان عشق و ایثار .


بررسی یک بیماری ملی : دانشگاه زده گی !

$
0
0

اهل سواد اهل جدل است یا بقول اروپائیان دیالکتیکی و اهل دیالوگ است چرا که کل سیر تعلیم چیزی جز دیالوگ و گفتگو و چون و چرا و علیت نیست . و این همان داستان منطق است و قیاس .

هر چند که مولانای ما اهل قیاس و اهل کتاب را ابلیس زدگان می نامد که براستی هم چنین است ولی دانشگاه و دانش عاریه ای و مدرسه ای همین است . یا باید بکلی انکار و تعطیلش کرد و یا امکان جدل و علیت را باز گذاشت وگرنه دانشگاههای ما کانونهای خفقان منطق و منطق خفقانی و دیالوگ نیهیلیستی و بستر خود- مسخره گی و خود- براندازی هویتی خواهند شد همانطور که شده اند .

دانشجو یا باید بفهمد یا باید اعتراض کند وگرنه به خودکشی هویتی روی می کند یعنی اعتیاد و خود- مسخره گی که هر دوی این واقعه را شدیداً نظاره می کنیم .

بخصوص که دانشگاهی پرهزینه هم باشد همچون دانشگاه آزاد و یا دانشجویان سراسری که در سائر شهرها تحصیل می کنند که باید بتوانند هزینۀ یک زندگی مجردی را تأمین کنند که هزینه ای کمرشکن است .

و بدینگونه است که دانشجوی ما به هنگام فارغ التحصیل شدن موجودی است با یک مدرک بیکاری بهمراه یک قرض کمرشکن و تعهد کشنده اش در مقابل خانواده اش که کمرش زیر بار هزینۀ فرزندش خم شده است .

اینک بی هویتی ، خودمسخره گی ، خفقان منطقی ، بیکاری و بیعاری و شرمندگی در خانواده را با هم ترکیب کنید و ببینید که چه پدیده ای حاصل می آید . آیا این موجود جز راه خود تخدیری و تبهکاری راه گریز دیگری پیش روی دارد ؟ البته مشکل ازدواج و فشارهای غریزی و حیاتی حاصل از سرکوبی جنسی را هم به آن اضافه کنید .

بدین ترتیب سه شاهراه در مقابل روی اوست : خود تخدیری ، فساد اخلاقی و جنسی و جستجوی راهی برای هر چه سریعتر پولدار شدن که بمعنای تبهکاری است . بنابراین بطور خلاصه سه امر عاید می شود : اعتیاد ، زنا و ربا.

مشکل تخدیرش را قاچاقچیان حل می کنند . مشکل زنایش را دانشجویان دختر و مشکلات ربایش را هم بانکها حل می کنند .

این دانشجوی فارغ التحصیل شده بزودی مبدل به یک معتاد بدهکار طلاق گرفته می شود . موجودی که تبدیل به یک بمب آمادۀ انفجار شده است که البته جز در خودش منفجر نمی شود و جز خود و دو تا خانواده را نابود نمی کند یعنی حداقل ده نفر را نابود می سازد این موجود  تحصیل کرده . علاوه براینکه خود مبدل به یک طاعون اجتماعی شده است و کل جامعه را بسوی سرنوشت خودش می کشاند .

آیا فقدان چنین دانش و دانشگاه و دانشجوئی به نفع دین و دنیای جامعه نیست ؟

آیا براستی به کجا می رویم ؟ آیا این هم یک سیاه نمائی و تهمت ناحق به نظام است ؟ همه اعتراف دارند که در تاریخ دانشگاه ایرانی ، دانشجویانی بدبخت تر از این نداشته ایم . دانشجویانی بیسوادتر از این ، بی هویت تر از این و مفلوکتر از این . تا دو نسل قبل از این دانشجو در کشورمان یکی از خوشبخت ترین عناصر اجتماعی بود و خانواده اش هم سرفرازترین خانواده ها بودند ولی امروزه کاملاً معکوس شده است .

امروزه یک دانشجو برای انهدام خانواده اش کفایت می کند . این چه دانشجوئی است . این چه دانش و دانشگاهی است . روزی امام خمینی گفت که " همۀ بدبختی های ما از دانشگاه است " او دانشگاه امروز ما را ندید وگرنه امر به تعطیلی همۀ دانشگاههای سراسر کشور می داد .

در جامعۀ ما به دانشگاه رفتن مثل به خارج رفتن است و یک فخر مالیخولیائی محسوب می شود . یک دانشجو در دانشگاه همه کاره می شود البته به استثنای دانشجو . به دانشگاه رفتن بمعنای چیزی شدن است صاحب هویت شدن . و این دال بر بحران هویت در جامعۀ ماست که مدرک دار شدن مترادف آدم شدن است . از پدری پرسیدم که دختر جوانت چرا شبها به خانه نمی آید آیا نگران نیستید ؟ با حالتی تحقیرکننده گفت : دخترم دیگر دانشجو شده است چه جای نگرانی آقا . شما مثل پدربزرگم فکر می کنید تعجب می کنم چطور مدرک دکتری به شما داده اند آنهم در آمریکا .

این منطق و فرهنگ کل جامعۀ ما دربارۀ دانشگاه و دانشجو است . آنهم در جامعه ای که هر روز شاهد اخبار فساد در محیط دانشگاه هستیم . پس این یک بحران هویت فقط در نسل جوان نیست بلکه دامنگیر نسل پیر هم شده است . امروزه حتی پدربزرگ و مادربزرگهای ما نیهیلیست و لیبرال شده اند .

دانشگاههای ما همه دانشگاه آزادند و کانون آزادی محسوب می شوند درست مثل خارج رفتن . و اینست که اینهمه مشتری دارد و دانشجویان دختر بیشتر از پسر هستند . و مادربزرگها هم هوس دانشگاه کرده اند از فرط عشق به علم !؟

عشق به دانشگاه ، عشق به دو چیز است : پُز و آزادی ! و اینست که براستی دکتراهای ما از دیپلم های دو دهۀ پیش بیسوادترند .

دانشگاه پرستی و مدرک پرستی در جامعۀ ما براستی بی نظیر است و در جهان مشابه ندارد . این علم پرستی نیست یک مرضی است مثل غرب زده گی . هر چه که از دین و معرفت و ایمان و معنویت کم می آوریم این ارزش های کاذب سربرمی آورد : جنون ورزش ، هنر ، دانشگاه ، ملیت بازی و شاهنامه پرستی . و همۀ اینها در حد نمایش .

دانشگاه در جامعۀ ما مکافات نیهیلیزم ( پوچی ) حاکم بر فرهنگ عمومی است که حتی دولتمردان ما را هم در بر گرفته است .

مهم فقط به دانشگاه رفتن است و نه اصلاً چه دانشگاه و چه رشته ای . اتفاقاً شهری غیر زادگاه باشد بسیار بهتر است . و اینست که بخصوص دانشگاههای آزاد در هر شهر و روستائی کانونهای اشاعۀ فسادند : اعتیاد و فحشاء ! و نیز تورم مسکن در قلب روستاها .

آیا اعتیاد و فحشاء و تورم از ارکان مصالح نظام ما هستند که کسی را برنمی انگیزند و بلکه انتقاد در این موارد به مثابۀ تهمت به نظام هم محسوب می گردد ؟ دانشگاه زده گی یکی از مهلکترین امراض فرهنگی جامعۀ ماست که خود مهد تولید همه نوع فساد است : بیکاری ، فحشاء ، تورم ، ربا ، اعتیاد و لاابالیگری تا قلب روستاها . در برخی از شهرستانها مردم برعلیه دانشگاه تظاهرات می کنند . و این پدیده ای مختص جامعۀ ماست .

این دانشگاه زده گی یک عذاب و رسوائی ملی است یک بدبختی عُظمی است . یک امّ الفساد است .

در حالیکه از آغاز انقلاب تا به امروز جمعیت کشور ما دو برابر شده و باسوادان ما ده برابر شده و دانشجویان ما بیست برابر شده اند ولی شمارگان انتشار کتاب نصف شده است . این مسئله نیز بیان دیگری از معنای دانشگاه ضد دانش و سوادآموزی ضد فرهنگ است .

دانشگاه زده گی یکی از نمادهای مرگبار فرهنگ اسراف و اسراف فرهنگی است که بمراتب از اسراف اقتصادی مهلکتر است و خود یکی از کانونهای اصلی تولید فرهنگ اسراف می باشد .

آمارزده گی که یکی از تولیدات فرهنگ اسراف و اسراف فرهنگی است بیانگر انحطاط عقل و نگرش واقع بینانه است و سقوط بینش فرهنگی در جامعۀ ما . تا آنجا که حتی برای احیای فرهنگ راه حلی جز افزایش بودجه بنظر دولتمردان ما نمی رسد . این پول زده گی و ماتریالیزم بمعنای واقعی کلمه است . جامعۀ ما به لحاظ فرهنگی اقتصاد پرست ترین جوامع در جهان است . این بمعنای سقوط همۀ ارزشهای معنوی و اسلامی و انقلابی است . این بمعنای آن است که هر چه سریعتر بایستی به خویشتن انقلابی و دینی خود بازگردیم .

اینکه چرا به چنین مرض مرگباری دچار شده ایم قبلاً در مقالات و رساله های متعددی مورد بررسی قرار گرفته است . یکی به دلیل وضعیت تاریخی و آخرالزمانی دوران ماست که موقعیتی جهانی است و دیگر به دلیل انحرافات و خطاهای ذاتی کل جامعه و دولتمردان و ایدئولوگهای نظام ماست که از همان آغاز انقلاب شروع شد که در این باب نیز قبلاً سخن گفته ایم . ولی همانطور که قبلاً نشان داده ایم وقایع برادرکشی و جنگهای گروهکی بر سر قدرت و حمام خون داخلی در دهۀ اول انقلاب علت اصلی و آغازین این وضعیت کنونی ماست که جامعۀ ما را دچار مرگ مغزی کرده است .

نبرد خونین ایدئولوژیک در دهۀ اول انقلاب علت العلل سکتۀ فکری و فرهنگی در جامعه و بخصوص نسل جوان و انقلابی ما بوده است که این نبرد بصورتی نامرئی تر و غیرخونین تا به امروز ادامه دارد . این سوء استفاده از آزادی بود که کل پیکر جامعۀ ما به آن مبتلا شد و آنانکه قدرت را به چنگ آوردند ایدئولوژی خود را بطور یکجانبه بر همۀ مردم مسلط ساختند و هر فکر و آرای دیگری را متهم به الحاد و التقاط و مرگ و نابودی نمودند و از آنجا تا به امروز مغز کلی جامعۀ ما از فرط وحشت دچار سکته شده است و اینست که امروزه بجای اینکه بطور طبیعی شمارگان انتشار کتاب حداقل بیست هزار جلد باشد به هزار جلد تنزل یافته است . و اینست علت العلل همۀ مفاسد و از جمله این بیماری دانشگاه زده گی و مدرک زده گی صوری که جبران هویت و فکر و معنویت در جامعه شده است : من مدرک دارم پس هستم ! من به دانشگاه می روم پس اهل دانش هستم !

آزاد اندیشی کارگاه تولید فرهنگ و فکر و هویت و معنویت در یک جامعه است . آزادی آغازین انقلاب ما بسرعت تبدیل به ضد آزادی شد و آزادی اندیشه را به قتل رسانید . یعنی کارخانۀ فرهنگ و هویت ما تعطیل شد . اینست مسئله !

خود – سانسوری حاصل از حمام خون گروهکی دهۀ اول انقلاب شاهرگ اندیشه را در جامعۀ ما زد و خون در مغز جامعۀ ما متوقف شد . آن هراس ملی تبدیل به هویت ملی شد و حاصل شد این که می بینیم .

شعار " اسلام ناب " موجب شد که ریشۀ اسلام خشکید . اینست مسئله ! فرهنگ و اندیشه به اتهام " التقاط " به قتل رسید .

ما دربارۀ علاج و چه باید کرد این درد و فلاکت ملی مقالات و رسالات متعددی نگاشته ایم که گوئی کسی را بکار نمی آید . ولی آگاهی بر درد نیمی از درمان است .   

لی آیاکوکا قهرمان ملی ایالات متحده

$
0
0

لی آیاکوکا قهرمان ملی ایالات متحده و مورد تحسین و اعتماد مردم آن سرزمین است . او نه هنرپیشه ، نه خواننده  ، نه ورزشکار حرفه ای بلکه اومهندس است و مدیر.

در سال 1994 یعنی یک سال پس از بازنشسته شدن او از ریاست کرایسلر، در یک نظرخواهی از مردم آمریکا معلوم شد که او همچنان جایگاه خود را در دل مردم آن سامان حفظ کرده است . در آن نظر خواهی از مردم خواسته شده بود تا پنج مدیر مورد تحسین خود را به ترتیب نام ببرند . لی آیاکوکا اولین انتخاب مردم بود . بیل کلینتون پنجم شد. حتی بیل گیتس مدیر عامل جوان و با لیاقت شرکت مایکروسافت بعد از آیاکوکا در جایگاه دوم قرار گرفت. 

آیاکوکا پیر صنعت خودروسازی است و تأثیر جهانی بر این صنعت گذاشته است . خودرو هایی مانند فورد موستانگ ، فورد فیستا ( مادر پراید ساخت سایپا ) و مینی ون از ابتکار های اوست . او یکی از بزرگترین شرکت های جهان یعنی کرایسلر را ظرف چند سال از قعر دره ور شکستگی نجات داده و به اوج قله پیروزی رسانده است . آیاکوکا مرد عمل است و در عین حال بسیار نافذ و روان حرف می زند . بی دلیل نیست که چاپ دوم کتاب حاضر در هفت میلیون نسخه منتشر شده است.

*تمرکز در کار و استفاده صحیح از وقت ، کلید کامیابی در هر کاری است.

*اگر می خواهید از وقت خود خوب استفاده کنید اول باید بدانید چه کاری برایتان مهم تر است آنگاه بیشترین نیروی خودتان را روی آن کار بگذارید.

*اشتباه بخشی از زندگی است نمی توان آن را به صفر رساند فقط باید دعا کنیم که اشتباه خیلی گران تمام نشود ودیگر اینکه اشتباه خود را تکرار نکنیم.

*نمایندگان فروش در واقع یگانه مشتریان شرکت های اتومبیل سازی هستند بنابراین عقل حکم می کند که به حرف های انان گوش دهیم حتی اگر پاره ای از آنچه می گویند به مذاق ما خوش نیاید.

*یکی از شگردهای فروش این است که یک ماه پس از فروش خودرو به خریدار تلفن نمایی و پس از حال و احوال نظر دوستان او را در مورد اتومبیلی که خریده بود بپرسید . اگر از مشتری نظر خودش را بپرسی ، دنبال عیب و ایرادی در ذهن خودش می گردد ولی اگر نظر دوستانش را بپرسی حتی اگر دوستان او از اتومبیل خوششان نیامده باشد او به این موضوع اعتراف نمی کند زیرا او پیش خودش دوست دارد خیال کند که خرید خوبی کرده است . اگر فروشنده زرنگی باشید اسم و شماره تلفن دوستان مشتری را از او خواهید گرفت شاید آنها نیز مایل به خریدن چنان اتومبیلی باشند

*انسان اگر به چیزی اعتقاد دارد باید در هنگام رویارویی با موانع نیز پشت سر عقیده خود بایستد . سختی بخشی از زندگی ما است . انسان باید در روز های سخت مواظب واکنش های خود باشد.

*هر وقت که یکی از افرادم فکری به خاطرش می رسد از او می خواهم که آن را بنویسد . دوست ندارم کسی به واسطه آهنگ صدایش یا جاذبه شخصیتش چیزی به من قالب کند اصلا" صرف نمی کند.

سال هاست که از افراد کلیدی خودم چند سؤال اساسی می کنم ، از جمله می پرسم برای 90 روز آینده جه هدف هایی دارید ؟ برای رسیدن به این اهداف چه برنامه ای در پیش خواهید گرفت ؟ اولویت های شما کدامند ؟
 این کار در ظاهر نوعی بازخواستاز کارکنان است اما بسیار فراتر از آن است . وارسی فعلی موجب می شود که افراد ، خود از خویشتن بازخواست کنند . این کار نه تنها مدیر را مجبور می سازد که هدف هایش را مرور نماید بلکه موجب می شود که او مسیر رسیدن به هدف های خودش را نیز گم نکند.

*انسان در هنگام حرف زدن ، گاه بی آنکه خود متوجه باشد ، پرت وپلا می گوید واز موضوع دور می افتد اما نوشتن از این خطر پیشگیری می کند . بدین ترتیب انسان نمی تواند خودش یا هر کس دیگری را فریب دهد.

بازنگری فصلی خیلی به نظر ساده می رسد اما کارآیی دارد . آنهم به چند دلیل : اول اینکه موجب می شود ر کس رئیس خودش باشد و برای خودش هدف تعیین کند دوم اینکه در انسان ایجاد انگیزه می کند و سوم اینکه باعث جوشش فکر و اندیشه می شود .بازنگری سه ماهه مدیر را به این فکر وا می دارد که تا به حال چه کرده و از این پس چه باید بکند و چگونه باید به هدفش هایش برسد . من هنوز شیوه ای بهتر از این برای حل مشکلات مدیریت نیافته ام.

*امتیاز دیگر بازنگری سه ماهه ، بویژه در شرکت های بزرگ ، این است که از غرق شدن اشخاص در کارهای متفرقه پیشگیری می کند . در نظامی که هر سه ماه یک بار هر کس بطور مستقیم و غیر مستقیم کنترل می شود غرق شدن معنا ندارد . بدین ترتیب افراد زحمتکش مشخص می شوند وبه همان نسبت آدم های از زیرکار دررو کمتر می توانند خود را پنهان کنند.

*اگر بخواهم صفات مدیر خوب را در یک کلمه خلاصه کنم باید واژه عمل را به کار ببرم . پاره ای از مدیران ، بویژه آنها که بیش از حد لازم درس خوانده اند ، گاهی در هنگام تصمیم گیری کم می آورند. یک بار به فیلیپ کالدول که پس از من بر صندلی ریاست فورد تکیه زد گفتم : می دانی فیلیپ ، مشکل تو این است که در دانشگاه هاروارد درس خوانده ای . در آنجا به تو آموخته اند که تا تمامی اطلاعات و آمار لازم را در دست نداشته باشی تصمیم نگیری تو الآن نودو پنج درصد اطلاعات را داری تا بیائی آن پنج درصد دیگر را هم جمع کنی شش ماه گذشته است . در آن زمان دیگر همین اطلاعاتی که الان داری به درد نمی خورد چرا که تا آن وقت بازار خیلی فرق کرده است . زندگی یعنی همین یعنی موقع شناسی.

*اگر فردی در دستیابی به هدف های خویش مؤفق باشد باید بیش از یک تشکر خشک وخالی دریافت کند . پاداش و ارتقای مقام دو اهرم پرقدرت است که مدیر می تواند از آنها بهره بگیرد . لحظه پرداخت پاداش ، زمان مناسبی برای اضافه کردن بار مسئولیت های فرد است . هرگاه که او در وضع روحی خوبی بسر می برد از زحمات گذشته او قدردانی کنید و در عین حال او را به تلاش بیشتر ترغیب نمائید . اما اگر سگرمه هایش در هم است هرگز بر او سخت نگیرید زیرا احتمال دارد بیش از حد تحملش برنجد یا اینکه انگیزه پیشرفت را از دست بدهد.

کلید کامیابی ، داشتن اطلاعات نیست بلکه داشتن نفرات است . من برای مدیریت در رده های بالا دنبال افرادی می گردم که شیفته باشند ، شیفته کار و تلاش و پیروزی . اینگونه افراد بیش از میزان انتظار کار می کنند . همیشه در حال جنب و جوشند با افراد خود پیوسته در تماسند و آنان را به تلاش و کوشش ترغیب می کنند این در نهاد آنان نهفته است.


ریشه یابی مسیحیت بر بنیادهای مهر پرستی

$
0
0

به نام و نیروی و یاری دادار اورمزد ریومند فرهمند و امشه سپندگان و تندرستی و دیر زیوشی بهدینان مزدیسنان و همگی نیکان و با درود بر شما سروران گرامی.

خجسته باد جشن فرخنده مهرگان!!!

نوشتار زیر از دو بخش سامان یافته است : نخست داستان و افسانه زندگی مهر که به گونه کوتاهی آمده است و دیگر بخش همانندی بین آئین مسیح و مهر است. 

 با خواندن این گزارش خود به نیروی جهانی فرهنگ ایران پی خواهید برد.

داستان مهر از زبان رومیان بدینگونه است:

مهر از سنگ خارا زاده شد. کلاهی به روش فریژی ها بر سر دارد و در دستی خنجر و در دستی دیگر مشعلی از برای روشن نمودن تاریکی است نمود ( ظاهر ) گشت. چوپان هایی که از چگونگی زادن او شگفت زده شده بودند به او نماز بردند بره و گوساله و ... خود را نیازش نمودند. چون مهر جوانمرد دلیر برهنه و در خطر آسیب باد تند بود خود را در پس شاخه های درخت انجیر پنهان کرد و با کارد خود از درخت میوه چید و غذا ساخت و از برگ آن پوششی آماده نمود. نخستین پروردگاری که مهر در برابر او زور آزمایی کرد خورشید است. از این رو خورشید جایگاه والای مهر را شناخته ، اشعه ای از نور دور سر او قرار داد. از این روز به بعد مهر و خورشید بهم دست داده و در هر کاری همدیگر را یاری می کنند  


گاو که نخستین آفرینش ژوپیتر اورمزدس میباشد آزاد در بالای کوهی میچرید. میل مهر به آن کشید که شاخ او را گرفته به پشتش سوار شود. جانور خشمگین می شود و دویدن آغاز می کند. هر چند که مهر زمین خورده بود اما دست بر نداشت خود را به شاخ های او آویخته چندی کشان کشان با آن رفت تا آنکه گاو خسته گشته تسلیم شد. آنگاه مهر سمهای دو پای گاو را گرفته بدوش خود کشید و با سختی بسیار بغاری که جایگاهش بود فرود آورد. در این جهان مهر دیگر باره گاو را رها نموده که آزاد در روی زمین میگردید. آنگاه خورشید پیک خود کلاغ را به سوی مهر فرستاد. به او دستور داد که گاو را گرفته فدا سازد. هر چند که مهر به اجرای چنین دستوری خوشدل نبود ولی چاره ای جز فرمانبرداری به دستور آسمانی نداشت. ناگزیر با نا خرسندی سگ خود را برداشته و گاو را دنبال نمود و دستگیرش کرد. مهر با دستی گلوی او را گرفت و با دست دیگر دشنه بتهیگاه او فرو برد. در همان دم از کالبد جانور جانسپار فرجودی ( معجزه ای ) روی داد. گیاهان درمان بخش روئید به گونه ای که زمین سراسر سبز شد. از مغز آن دانگیها ( حبوبات ) روئید. از خونش تاک زر پدید آمد. اهریمن به امیدی که از این هنگام بهره برد آفریدگان ناپاک خود مانند مار و کژدم و مورچه را شتابان بسوی گاو جانسپار فرستاد تا سرچشمه زندگی آنرا ناپاک گرداند. اما کوشش آنها بی فاید بود و ماه نطفه گاو را پاک می کند و گونه های جانوری از آن پدید می آید. روح گاو نیز که به دست سگ نگهبانی می شد به آسمان رفت و در آنجا نگهبان گله و رمه شد. مهر نیز با این قربانی بدرگاه پروردگار زندگانی را از نو آغاز نمود.

آئین مهر بیش از سیسد سال در روم رواج داشت و بسیاری از مهاد آن مانند : قربانی کردن - رستاخیز -  پل صراط - برزخ - بهشت و جهنم و ثواب و گناه در دین عیسی باقی مانده است. نیز بسیاری از نهاده ها و ایستار ها ( رسوم و عادات ) آئین مهر در جشن ها و روز به ها ( عید ها ) و پرستش های مسیحیان باقی مانده است.

دین عیسی هنگامی که به اروپا راه یافت خود را در برابر آئین کهن سالی دید که در دل مردم ریشه افکنده بود. از سویی دین نو خاسته که حتی از سوی بنیانگذار خود عیسی کتاب و دستوری نداشت بناچار می بایست نهاده ها و ایستار ها یا به دیگر سـخن نـمـای ( ظاهر ) دین خود را از دیگران بگیرد. این پیروی از آئین مهر پرستی بجایی رسید که هر دو دسته مسیحیان و مهر پرستان بهم کیش خود برادر می گفتند. هر دو غسل تعمید می کردند. هر دو بهدیگر آب مقدس می پاشاندند. نیز هر دو در هفته یک روز را تعطیل می کردند.

از برای آئین مهر هفت درجه و جایگاه سپند و اشو ( سپند ) می پنداشتند که برای راهیابی به هر جایگاه باید شست و شوی ویژه ای انجام می گرفن غسل تعمید عیسویان ریشه در این کنش دارد.

در هر یک از روز های هفته در جای ویژه ای از پرستشگاه از ستاره ویژه همان روز ستایش و نیایش می شده است. روز یکشنبه که ویژه خورشید بوده است را نیز گرامی می داشتند. بزرگترین جشن مهر در روز  25  دسامبر بوده که زادروز مهر پنداشته می شده است. از آنجایی که آئین مهر ریشه در اندیشه مردم روم افکنده بود پیشوایان آئین مسیح روز  25  دسامبر را روز میلاد مسیح و روز یکشنبه ( Sunday  ) را هم روز پرواز عیسی به آسمان پنداشتند تا با اندیشه های پیشین مردم هسمتاری ( ضدیت ) نداشته باشد. در فروردین و اردیبهشت ماه نیز مهر پرستان جشن هایی می گرفتند که در آئین عیسوی روزبه ( عید ) فصح و روز پرواز روح عیسی پنداشته شده است.

در هنگام ستایش و سرودن نیایش برای مهر نوازندگی هم در کار بوده و در گاه ( وقت ) ویژه ای زنگ هم می زدند. برای نمونه گاهی که نیایش آنها به پایان میرسید و می خواستند از تندیس مهر پرده بردارند زنگ می زدند. این زنگ را در کلیسا به نام ناقوس می شناسیم.

در آئین مهر در گاه ستایش زانو زدن به هنجار ( معمول ) بوده است. در آئین زرتشتی موبدان نان و آب را سپند دانسته با هوم در آمیخته و در گاه نیایش مذهبی می خوردند.این آب در اوستا زاوثر است که امروز زور گویند و آن چند قرص نان نیز در اوستا درئون است که امروز درون گویند.

این ایستار کهن ایرانی به اروپا رفته ولی چون گیاه هوم در اروپا نبوده که از فشرده آن آشام ( شربت ) ویژه را سازند از این رو بجای آن از فشرده شاخه های تر و تازه گیاه رز بهره می بردند. با گذشت زمان شاخه های رز جای خود را به فشرده انگور و آشام داد. آب زور نیز به آب مقدس یا ما العمار ( Holy Water  ) دگرگون شد که از شاهکارهای کلیساست.

همچنین در مذهب عیسی فئوخارشتیا آشام و نانی است که آنرا خون و گوشت و روان عیس میسح پنداتشه اند و در آئین های مذهبی آنرا می خورند. فئوخارشتیا همان هوم و درون است که تنها نامش دگرگون شده است.

در جای جای مسیحیت نیز می توانیم رد پایی ا ز مهر ببینیم. چنانکه در کلیسای بزرگ واتیکان تندیس مهر گزارده اند . نیز در مکاشفات یوحنا رد پایی از یکی از استوره های کهن ایرانی ضحاک به چشم می خورد. ( مکاشفات یوحنا - فصل  20  ) برای آشنایی بیشتر با همانندی استوره های ایرانی و وجود آنها در انجیل و نیز احادیث مسلمان نگری بر کتاب ارزشمند « زند وهومن یسن » به کوشش شادروان « صادق هدایت » بیاندازید.  

فرجامید به خشنودی اهورا مزدا. پاینده و جاوید باد ایران.

شادی و رامش نیاکان ایران زمین.

ایدون باد. ایدون تر باد.


شارل بودلر

$
0
0

نمونه کامل یک روشنفکر بچه مایه دار فرانسوی , که میراث پدرش را با بی پروایی به نابودی کشاند.

شارل در قرن 19 ( 9 آوریل 1821 ) در پاریس به دنیا آمد.پدرش یک عالمه دوست هنرمند داشت . به خاطر همین شارل در یک محیط روشنفکرانه بزرگ شد بعد از مرگ پدرش با مادرش زندگی کرد تا 21 سالگی که ثروت پدرش به او رسید و او را ثروتمند کرد . اما شارل مثل همه بچه پولدارها بورزوا در زمان کمی ثروت را به باد داد و شروع کرد به شاعری ; در ضمن شارل مثل همه شاعرهای نازک نارنجی در 45 سالگی سکته کرد و از دنیا رفت .

  • روانکاوی ما به دیوانگان می ماند که جنونشان را در تقلای ادراکش دامن می زنند.
  • زندگی بیمارستانی است که هر بیمار آن دیوانه وار می خواهد تختش را عوض کند.
  • شاعر در آسمانها آشنای نزدیکی است که کمانداران را به سخره می گیرد و تلاطم طوفان را می ستاید اما روی زمین در میان هیاهوی آدمیان از راه رفتن عاجز است , بال هایش سد راهند.
  • تنها سه نفر ارزش احترام دارند : کشیش , سرباز , شاعر ; دانستن , کشتن و آفریدن.
  • تخیل ملکه سرزمین حقیقت است و امکان پذیری تنها یکی از ولایاتش . علیا حضرت خویشاوند ابدیت اند.
  • پرداختن به زیبایی دوئلی است که در ان هنرمند , هراسان گریه سر می دهد پیش از آنکه به خاک بیفتد.
  • به پایان بردن کارها چه لذتی دارد وقتی که نفس کار به قدر کافی لذت بخش است.
  • نبوغ چیزی جز کودکی بازیافته به اراده نیست , کودکی ای که در ظهور دوباره اش به مدد یک ذهن تحلیل گر قادر است بر انبوه اندوخته هایی که ناشیانه تلنبار شده اند , فرمان براند.
  • باید کار کرد , اگر نه از روی تمایل لااقل از یاُس , سرگرمی از کار , کسل کننده تر است.
  • این کشتی های راست قامت آراسته که نرم و سبک روی آب های ارام می خرامند , این کشتی های تنومند با حضور رخوتناک و خاطره انگیزشان ایا با زبان بی زبانی به ما نمی گویند ; کی به شادمانی لنگر می اندازیم.
  • منم , گورستانی که ماه از ان بیزار است.

قطعه شعری از شارل :

ناقوس تَرَک خورده:

چه تلخ است و چه شیرین

شب های زمستان

کنار آتشی که می تپد و دود می شود

گوش دادن ، به خاطراتی قدیم که بیدار می شوند ، آرام، آرام

به صدای زنگ قافله ای در مِه

خوشبخت ناقوسی، با گلوگاهی

گر چه پیر و خسته

وفادارانه و سرخوش

فریادهای مذهبی اش را نوحه می کند

چون سرباز شب پای پیری .

و من روحی ترک خورده دارم

که وقت دردمندی اش می رود،  تا هوای سرد شب را

با نوایش پر از حضور کند

و گاهی صدایش به غم می نشیند

در ساحل برکه ای از خون

بر پشته ای از کشته ها 

و می میرد ، آرام 

بی حتی دست و پا زدنی

در اوج تمنّای بودن.


آخرین مرد روی ماه

$
0
0

دانش - اولین و آخرین دانشمندی که روی ماه پا گذاشت، از تجربیات خود و نظراتش در موردآینده زمین سخن می‌گوید

مجید جویا:هریسون اشمیت، تنها زمین‌شناس در گروه «دانشمندانفضانورد» ناسا در سال 1965 بود، علاوه بر این، او تنها دانشمندی بود که روی ماه راهرفت. او از سال 1977 تا 1983 در مجلس سنای ایالات متحده نیز خدمت کرد، و اکنون یکنویسنده، مشاور و تاجر است. وی در گفتگو با خبرنگاران هفته‌نامه نیچر در مورد نقشخود در برنامه آپولو و موارد فضایی دیگر صحبت کرده است.

مهم‌ترین و واضح‌ترین سوال را اول می‌پرسم: بودن روی ماه چه حسیداشت؟
یک منظره عالی. مخصوصا آسمان سیاه، با خورشیدی درخشان؛ منظره‌ایکه معمولا نمی‌توانید دیدن چنین چیزی را تصور کنید، مخصوصا از روی زمین. فقط حسبودن روی ماه به کل قسمت‌های دیگر برنامه می‌چربید.

بعد از این که کارهای زمین‌شناسی روی ماه تمام شد، چکشت را به هوا پرتابکردی تا ببینی چقدر می‌رود. در مورد آن تجربه برای ما بگو.
بعد ازنمونه‌برداری از ماه، چکش فقط برای ما یک بار اضافی بود و مجبور بودیم که آن را جابگذاریم. در نتیجه من کمی چرخیدم و سعی کردم که آن را به دورترین جای ممکن پرتابکنم. دلیل آن کار فقط همین بود.

شما یکی از 6 فضانوردی بودی که در سال 1965 / 1344 و به دلیل پیشینهعلمی خود انتخاب شدی؛ شما تنها زمین‌شناس از میان آن جمع بودی. آیا در آینده ناسافضانوردان زمین‌شناس دیگری خواهد داشت؟
آنها به تازگی اسامی سری بعدیفضانوردان خود را اعلام کرده‌اند و به رغم کوشش‌های من، در میان آنها هیچ دانشمندزمین‌شناسی به چشم نمی‌خورد. و من فکر می‌کنم که ما به چیزی بیشتر از یک نفر کهناگهانی و تقریبا به طور تصادفی پیدا شود نیاز داریم.

شما درماموریت آپولو 17 که آخرین ماموریت به ماه بود، حضور داشتی. آیا فکر می‌کنی که ماباید به آنجا بازگردیم؟
ایالات متحده به طور ویژه‌ای نیاز دارد که دراعماق فضا فعال و توانا باشد. ماه آسان‌ترین قسمت از اعماق فضا است که کسی با اینحجم عظیم از ظرفیت‌های علمی می‌تواند به آنجا برود. این هم‌چنین جایی است که مامی‌توانیم شروع به یاد گرفتن خیلی از چیز‌هایی کنیم که در نهایت هنگام سفر به مریخبه دردمان خواهد خورد. این راه را برای برخی از منابع عظیم انرژی که در ماه و جوددارند و تقریبا در هیچ جای دیگری موجود نیستند باز می‌کند: سوخت همجوشی هلیوم 3.

البته خیلی‌ها می‌گویند که به لحاظ اقتصادی استخراج این هلیوم 3 عملینیست.
مردم این را می‌گویند، ولی این تحلیل‌ها بیشتر یک جور اظهار نظرنسنجیده و فی‌البداهه به نظر می‌رسد. من فکر می‌کنم که این نظریات بیشتر بر پایهاین احساس نهفته است که هر کاری در فضا باید خیلی گران‌قیمت باشد. در گذشته اینگونه بود، چون این کارها را دولت‌ها انجام می‌دادند، و خوب پروژه‌های دولتی وحکومتی گران‌قیمت هستند. ولی پروژه‌های بخش خصوصی معمولا خیلی ارزان‌تر و با حاشیهسود قابل توجهی تمام می‌شوند.

بیشتر کسانی که از همجوشی حمایت می‌کنند، به دلایل زیست محیطی این کاررا می‌کنند. انگیزه شما چیست؟
به عقیده من ما باید به این سمت برویم کهاز تمام چیزهایی که داریم (هر منبع انرژی که اقتصادی باشد) برای تامین نیازهایتقریبا 10 تا 12 میلیارد انسان در روی زمین استفاده کنیم تا تمام آنها بتوانند بهآن سطح استاندارد از زندگی برسند که ما در ایالات متحده داریم.

بیشتر دانشمندان اعتقاد دارند که ماه هنگامی شکل گرفت که سیاره عظیمی بهزمین برخورد کرد. ولی شما از این نظریه طرفداری می‌کنی که ماه در اثر جاذبه زمینگیر افتاد. چرا؟
مدل‌های کامپیوتری‌ای که نشان می‌دهند سیاره‌ای دراندازه‌های مریخ با زمین برخورد کرد و ماه را پدید آورد، هنوز نتوانسته‌اند تماماطلاعاتی را که از نمونه‌های گرفته شده توسط ماموریت‌های آپولو به دست آمده‌اندتوجیه کنند. مسئله عمده‌ای که مرا نسبت به این نظریه بدبین می‌سازد، این است که مااز گروهی از نمونه‌هایی که از ماه گرفته شده‌اند و شیشه‌های پیروکلاستیک نامیدهمی‌شوند، دریافتیم که ذخایری از عناصر فرار در اعماق ماه وجود دارد که با قبولفرضیه یک برخورد عظیم، نمی‌توانست در آنجا بماند.

فکر می‌کنی که به چه دلیل نظر شما در مورد نحوه شکل‌گیری ماه با اکثردانشمندان دیگر متفاوت است؟
از اوایل دهه 1980، علاقه روزافزونی بهمدل‌سازی کامپیوتری شکل گرفت. ما این علاقه را نه تنها آن را در رابطه با علومفضایی، که در رابطه با هواشناسی نیز می‌بینیم.

شما را به عنوان کسی می‌شناسند که تغییرات آب‌وهوایی را انکار می‌کند. چه پاسخی برای آنها داری؟
من یک زمین‌شناس ناظر طبیعت هستم و خود را یکواقع‌گرا می‌دانم. من فکر می‌کنم که شواهد زمین‌شناسی کاملا گویای این امر است کهگرمایش زمین صدها سال پیش از این شروع شده است، و در هر صد سال تقریبا 0.5 درجهسانتی‌گراد گرم می‌شود. این یک نرخ غیر عادی گرم شدن نیست. به همین دلیل، من فکرمی‌کنم که به هیچ وجه نشانه‌ای از این که دی‌اکسید کربن سبب این گرمایش شده باشدوجود ندارد. اگر شما در مورد فرایندی که در ورای ارتباطات بین دول در زمینه تغییراتآب‌وهوا در جریان است تحقیق کنید؛ در می‌یابید که بیشتر این بروکرات‌ها هستند که بهچنین نتیجه‌گیری‌هایی می‌رسند، چرا که آنها همیشه قدرت و کنترل بیشتری را برای خودمی‌خواهند. این یک مشکل واقعی است که افرادی را که می‌خواهند با واقع‌بینی به مسئلهتغییرات آب‌وهوایی نگاه کنند، به طور بنیادین از این مباحثات حذف کرده‌اند.

به عنوان تنها دانشمندی که روی ماه راه رفته است، خیلی از مردم به شما بهعنوان یک منبع الهام نگاه می‌کنند. فکر می‌کنی این واقعیت که شما در بعضی از مسائلاساسی نظری متفاوت با دیدگاه اکثریت داری، چگونه می‌تواند در کنار بازی کردن نقشالگو برای دیگران قرار گیرد؟
امیدوارم که تاثیر کاملا مثبتی داشتهباشد. چون اگر کاری باشد که دانش باید انجام دهد، آن ادامه دادن به پرسش است. کاریکه علم هیچگاه نباید انجام دهد، پذیرفتن اجماع و نظر عام است.

به نظر نمی‌رسد که رئیس‌جمهور باراک اوباما علاقه زیادی به فضا یاسفرهای فضایی انسان‌ها داشته باشد. شما چه پیامی به او خواهی داد که وی را در مورداهمیت اکتشافات آتی فضایی قانع کند؟
این به لحاظ راهبردی خیلی مهم استکه ایالات متحده نقش راهبری خود را در فضا حفظ کند. اگر ما این نقش را از دستبدهیم، این کار به طور مستقیم و غیر مستقیم بر ارتباطات ما با هر کشور مهم دیگریتاثیر می‌گذارد. من همچنین این را می‌گویم که به لحاظ اقتصادی، داشتن یک برنامهفضایی خیلی محکم، چالاک و نوآورانه فواید خیلی زیادی در گذشته برای ما داشته است. هیچ دلیلی هم وجود ندارد که فکر کنیم در آینده این گونه نخواهد بود.

چین و هند در تدارک برنامه ریزی اعزام انسان به ماه هستند، و حتی برخیاز شرکت‌های خصوصی نیز در مورد آن صحبت می‌کنند. آیا این که همه این‌ها در این بازیشرکت داشته باشند خوب است؟
من همیشه باور دارم که رقابت چیز خوبی است؛من حتی آرزو دارم که روزی ایالات متحده و اروپا بیدار شوند و خود را درگیر یک رقابتبا هم ببینند. من فکر می‌کنم که مردم امریکا، مردم اروپا و کانادایی‌ها به هیچ وجهدوست نداشته باشند که چین به کشوری پیشرو در فضا تبدیل شود و ایالات متحده ازجایگاه خود به زیر کشیده شود.

افرادی وجود دارند که اعتقاد دارند که انسان هیچ گاه بر ماه قدم نگذاشتهاست. شما با این افراد چه می‌کنی؟
در دنیایی که بیش از 6 میلیارد نفردر آن وجود دارند، همیشه افرادی پیدا می‌شوند که عقاید عجیب و غریبی مانند اینداشته باشند.


دوست داشتن از دیدگاه اشخاص

$
0
0

شکسپیر : اگر کسی را دوست داری رهایش کن سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده         .... 

دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... او تکامل خواهدیافت                 

دانشجوی آمار : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است
                        

دانشجوی فیزیک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیءبازاویه صحیح هماهنگ نبوده است.  

دانشجوی حسابداری : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست

دانشجوی ریاضی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن


دانشجوی کامپیوتر : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپی - پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که دیلیت اش کنی

دانشجوی خوشبین : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن... نگران نباش بر می گردد

دانشجوی شکاک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟                             

دانشجوی صبور : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد                                 

دانشجوی رشته صنایع : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن ، این کار را مرتب تکرار کن.......

                                      

دانشجوی عجول : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر در مدت زمانی معین بر نگشت فراموشش کن 

                         
 

جواب یک فرشته

$
0
0

بد ترین اتفاق زندگی؟؟ تنهایی د رجمع 

بهترین اتفاق زندگی؟؟رسیدن به عشق واقعی

 بهترین تصمیم؟؟ انتخاب درست 

بدترین تصمیم؟؟خیانت و نامردی و بی وفایی و دورویی و . . .!

 بزرگ ترین پشیمونی؟؟ بی فکری  

 فرد تاثیر گذار در زندگی؟؟هنوز کسی نتونسته این کار بکنه

 چه آرزویی؟؟شادی همه  باهم - نبود  فقر و ظلم

 اعتقاد به معجزه؟؟به معجزه ی عشق اعتقاد زیادی دارم

 چقدر خوش شانسی؟؟تا حدودی

خیانت+عشق+دروغ هر سه مکمل هم؟؟ معمولا اگه دورویی و بی فکری باشه  پشت سر هم میان

 از کی بدت میاد؟؟از دروغگو 

تا حالا دل کسی رو شکوندی؟؟؟آره

 دلیل انتخاب اسم وبلاگ؟؟دورغگو یی و دورویی

تعریف از زندگی خودت؟؟زندگی من غزلهای زخمی منه

خوشبختی؟؟؟فرشته کوچک من

 این واژه ها یاد آور چی هستن؟؟؟

 هلو:یه چیز شیرین

 خدا:  ناظر 

امام حسین:ایثار. . .

اشک: عاشقی 

کوه:کو های ... نمی گم کجا چون خاطره های غم انگیزی دارم 

فرار از زندان(سریال): نگاه نمی کنم 

هوش:   خیلی نیازندارم  چون بطور ذاتی هست

ایمان مبعلی: ولش کن بهتره راجع به خودمون حرف بزنیم 

ویولن:ساز عالی  دوستش دارم

 خواهر شوهر:  دشمن بالقوه زن

 رنگ چشمات؟؟؟قهوه ای

 چه رنگی؟؟؟سبز

 جواب تلفن و ارتباطات؟؟همیشه در دسترس

thank u so much

پیاده روی شهرت هالیوود

$
0
0

 

پیاده روی شهرت هالیوود
 

پیاده روی شهرت هالیوود، پیاده رویی مابین بلوار هالیوود و خیابان واین در هالیوود کالیفرنیاست که 2000 ستاره ی پنج پر منقش به نام مشاهیری است که سهمی در صنعت فیلم و سینما داشته اند.

این پیاده رو شرق به غرب بلوار هالیوود، از گوئر تا لابرا، و شمال به جنوب خیابان واین بین بلوارهای یوکا و سانست امتداد پیرا کرده است.

این پیاده رو که در سال 1958 ساخته شده به احترام هنرمندانیست که چه جلو و چه پشت دوربین، در صنعت فیلم و سینما نقشی داشته اند. مشاهیر بر اساس موفقیت های حرفه ای یا زندگیشان در سینما، رادیو، تلویزیون، تاتر و موسیقی و همینطور کارهای مدنی و خیرخواهانه ی خود یک ستاره دریافت می کنند.

در این پیاده رو هر ستاره( ستاره ای صورتی پنج پر با حاشیه ای برنزی و دایره ای  منبت کاری شده با ذغال در داخلش) روی یک تراتزو1 منقش شده است. داخل هر ستاره ی صورتی، نام فرد مشهور حکاکی شده و زیر آن داخل یک دایره نشانیست که مقوله ی حرفه ی او را برای دریافت ستاره نشان می دهد.

·        یک دوربین فیلم برداری برای سهم در صنعت سینما

·        یک تلویزیون برای سهم در صنعت پخش تلویزیونی

·        یک صفحه ی گرامافون برای سهم در صنعت موسیقی

·        یک میکروفون رادیویی برای سهم در صنعت رادیو

·        ماسک های دوقلوی کمدی/تراژدی برای سهم در صنعت تاتر

تماماین پیاده رو 2500 ستاره ی خالی دارد. ژوان وودوارد2 در 9 فوریه سال 1960 اولین ستاره را به خود اختصاص داد. شانزده ماه بعد از آن 1558 ستاره از پیاده روی شهرت اعطا شد. از آن به بعد ستاره ها با سرعتی حدود هر ماه دو ستاره، اعطا می شدند. تا قبل از 1994 بیش از 2000 عدد از ستاره های اصلی پر شده بود و ستاره های بعدی افزوده شدند تا قسمت غربی به خیابان لابرا برسد جاییکه امروزه با نماد Silver Four Ladies of Hollywood Gazebo (نماد خاتمه ی پیاده روی شهرت) خاتمه یافته است. در سال 2004 تعداد ستاره های پرشده حدودا 2150 عدد بود.

 

بسیاری از مشاهیر برای سهیم بودن در مقوله های مختلف ستاره های چندگانه دریافت کرده اند اما تنها کسی که در هر پنج مقوله ستاره دریافت کرده است، جین آوتری است. طیف مشاهیری که ستاره دریافت کرده اند از بازیگران مشهور است تا دی جی های رادیو محلی. کارکترهای کارتونی همچون میکی موس، کارکترهای عروسکی مثل بیگ برد و حتی دو سگ به نام های لیسی و رین تین تین هم ستاره دریافت کرده اند.

در سال 1978، شهر لس آنجلس، این پیاده رو را به عنوان نقطه ی برجسته ای تاریخی- فرهنگی برگزید. پیاده روی شهرت در انحصار شرکت خودکفای Hollywood Historic Trustاست.

..................

1.   موزاییک سیمانی مرمرنما

2.   با اینکه پنداشته میشود اولین ستاره را او دریافت کرده اما حقیقت اینست که هیچ اولین مشاهیری وجود نداشته و تمام ستاره ها همزمان نصب شده اند، بدون هیچ جشن فردی. هشت ستاره از 1550 ستاره ی اصلی به طور تصادفی انتخاب شده و به عنوان اولین نمونه(زمانیکه نصب بقیه ادامه داشته) نصب شده اند.

ترجمه: میلاد خراسانیان  

http://www.yadbegir.com/

الیشا کاتبرت

$
0
0

 

الیشا دختر پاتریشای خانه دار و کوین (مهندس طراح خودرو) متولد کالگری ایالت آلبرتاست. او دو خواهر برادر به نام های جاناتان و لی آن دارد و در گرینفیلد پارک در نزدیکی مونترال ایالت کبک بزرگ شد. در سال 2000 از یک دبیرستان محلی فارغ التحصیل شد و در هفده سالگی برای دنبال کردن بازیگری به لس آنجلس رفت.

 

بازیگری

 او در نه سالگی به عنوان مدل برای لباس های بچه گانه شروع بکار کرد و یک Foot Model1 هم شد. اولین نقش تلویزیونی او به عنوان بازیگر مهمان در سریال نسبتا ترسناک « آیا از تاریکی می ترسید؟» بود که برای بچه ها ساخته شده بود. بعدها در سری Forever Showبه طور ثابت بازی کرد. او در مجموعه ی Popular Mechanics For Kidsکه در مونترال فیلم برداری شده بود هم حضور داشت. گزارش های او توجه هیلاری کلینتون را به خود جلب کرد که او را به دیدن کاخ سفید دعوت کرد.  

 

اولین نقش کاتبرت در یک فیلم بلند در درام خانوادگی «رقص روی ماه» در سال 1997 بود. او در چندین فیلم خانوادگی کانادایی دیگر و همینطور تریلر Airspeed هم حضور داشت. در سال 2001 او در فیلم تلویزیونی دختر خوش شانس ایفای نقش کرد و برای آن جایزه ی جمینی را دریافت کرد.

بلافاصله پس از مهاجرت به لس آنجلس، برای نقش کیم باور دختر جک باور نماینده ی فدرال در سریال 24 انتخاب شد. او در سه فصل اول حصور کامل داشت، در فصل 4 نبود و تنها در دو اپیزود از فصل 5 بازیگر مهمان بود. او نقش کیم باور(بائر) را در 24 the gameو همینطور به عنوان بازیگر مهمان در 5 اپیزود از فصل 7 و در دو اپیزود از فصل 8  هم تکرار کرد.

 

2003-2005موفقیت تبلیغاتی

کاتبرت برای نقش ماری جین واتسن فیلم مرد عنکبوتی تست داد اما نقش به کرستن دانست داده شد. او دوران بازیگری هالیوودیش را با نقش های کوچکی در فیلم های مدرسه ی قدیمی و Love Actuallyدر سال 2003 آغاز کرد.

اولین نقش اصلی او، دانیل نقش مقابل امیل هرش، در فیلم بعدیش یعنی دختر خونه بغلی بود. او برای پذیرفتن این نقش در ابتدا مردد بود که با صحبت های لوک گرینفیلد کارگردان فیلم متقاعد به پذیرفتن آن شد. بعد از نمایش، این فیلم با Risky Businessمقایسه شد هرچند که کارکتر الیشا مستقیما بر اساس ربکا دی مورنی نبود. منقدین هم نظرات متفاوتی داشتند. برخی فیلم را به خاطر صراحتش تحسین کرده و برخی دیگر و به طور اخص راجر ابرت آنرا گیشه ای و برای جذب مشتری خواندند. ابرت نوشت نقش کاتبرت بدترین کارکتری بوده که طی آن مدت دیده است.

یکی دیگر از کارهای برجسته ی او بازی در فیلم ترسناک خانه ای از موم (بازسازی فیلمی به همین نام در سال 1953) به همراه پاریس هیلتون و چاد مایکل در سال 2005 بود. کارکتر او و بقیه بازیگران طوری طراحی شده بود که نحیف و ناتوان به نظر بیایند. در یک صحنه کارکتر او سعی می کند دهانش را بازکند در حالیکه لبانش با چسب بسته شده است. با وجود تلاش کاتبرت برای ایفای نقش هرچه بهتر، این فیلم مورد انتقاد منتقدین قرار گرفت اما با این وجود در باکس آفیس فیلم موفقی محسوب می شد.

 

2006-2007تحول در شغل

پروژه ی بعدی او فیلم ایندی به نام خاموش بود که نه تنها در آن بازی می کرد بلکه در تهیه و تولید آن هم همکاری کرده بود. او نقش نینا دختر 17 ساله ی تند مزاجی را به عهده داشت که مورد تجاوز قرار گرفته بود. او برای هرچه بهتر ایفا کردن نقش یک نوجوان از دخترخاله ی کوچکترش الهام می گرفت. این فیلم که توسط سونی پیکچرز توزیع می شد ابتدا در سال 2005 در فستیوال فیلم بین المللی تورنتو به نمایش درآمد و تعداد محدودی هم در 25 آگست 2006 در لس لس آنجلس و نیویورک منتشر شد، قبل از آنکه در یک سپتامبر به صورت گسترده توزیع شود.

او در موزیک ویدئوی گروه weezerبه نام Perfect Situationدر اوایل سال 2006 حضور داشت که نقش خواننده ی اصلی افسانه ای گروه را به عهده داشت.او در موزیک ویدئوی پاریس هیلتون به نام «هیچ چیز در این دنیا» هم نقش کوتاهی را داشت.

در سال 2007 در فیلم تریلر Captivityبازی کرد که درباره ی یک مدل فشن بود که یک روان درمان او را در سلولی زندانی می کرد. او برای بازی در این فیلم نامزد دریافت جایزه ی Razzieبرای بدترین بازیگر شد.  

 

2008پروژه های حال و آینده

در سال 2008 در فیلم My sassy girlبه همراه جس برادفورد بازی کرد که بازسازی فیلمی کره ای بود. فیلم بعدی او کمدی خانوادگی «شش زن هنری لیفی » بود که در آن نقش دختر تیم آلن را داشت.او به خاطر توزیع اولیه آن در سال 2009 یکی از ستارگان سریال کانادایی Gunsبود و به عنوان داور مهمان در فصل دو اپیزود دو پروژه ی Runway Canadaحضور یافت که به خاطر آن طراحانش در پی برگزاری یک Party Dressبودند.

 

زندگی شخصی

کاتبرت علاقه مند به نقاشی و طرفدار هاکی روی یخ بود و در سال 2005 وبلاگی درباره ی NHLراه انداخت هرچند خیلی دیر به دیر چیزی می نوشت یا به طور نا منظم مطلب جدیدی در آن منتشر می کرد.

.............................

1. مدل برای جوراب و شلوار و کفش و هرگونه پاپوش

ترجمه: میلاد خراسانیان 

http://www.yadbegir.com/

وابستگی خوب است یا بد؟

$
0
0

از یک معنا وابستگی خوب است؛ چون انسانهایی هستند خودساخته و رشد یافته که شایسته رابطه سازی و تو گفتن های ما هستند. وقتی انها را با تعهد و قلبا صدا میزنیم ؛خودمان رشد میکنیم ؛ اگر خلق و خوبی هم دارند از آنها تاثیر میگیریم. به نظرم این وابستگی بد نیست چون  

با با یه لطافتی رشد خود را وابسته به فرد مقابل می کنیم. 

وابستگی موقعی بد می شود که خود را و امکانات خود را فراموش کنیم و همه دلخوشی ما   

طرف مقابل شود .همه سرخوردگی های ما هم از اینجا ناشی میشود و دوست نداریم که  

فرد مقابل هیچ موقع از ما دور شود ؛ غافل از اینکه اگر به خودمان خیلی نزدیک شویم ؛ این 

 دوری  خودش موهبت است و سر آغاز عشق و تو گفتن ها دوباره.

«ساندویچ سرد» با گلزار و حیایی کلید خورد (+عکس)

$
0
0

 

 

فیلم سینمایی «ساندویج سرد» به کارگردانی بهمن گودرزی هفته گذشته با فیلم‌نامه و بازی محمدرضا گلزار در تهران کلید خورد. 

وابط عمومی این پروژه اعلام کرد:«ساندویج سرد» یک کمدی موقعیت است که براساس فیلمنامه‌ای از محمدرضا گلزار و بازنویسی پیمان قاسم‌خانی و خشایار الوند به عنوان نخستین فیلم سینمایی "بهمن گودرزی" اواخرهفته گذشته با ضبط نماهای خارجی و خیابانی آغاز شد.  

 

آثار هنری سورئال باور نکردنی!!+تصاویر

$
0
0

آثار هنری سورئال باور نکردنی!! www.TAFRIHI.com 

جهان زمین بازی است 
 
آثار هنری سورئال باور نکردنی!!
بازیگری که به قتل مادرش متهم شده روز جمعه از بیمارستان زندان به دادگاه احضار شد.
به گزارش خبرآنلاین، مایکل بری نه تنها تا در دادگاه صحبتی نکرد بلکه از بی‌گناهی خود هم حرفی نزده است. او علاوه بر قتل درجه دو به مالکیت غیرقانونی سلاح سرد، شمشیری 90 سانتی‌متری نیز متهم است. پلیس روز 23 نوامبر بری را در خانه با شمشیر در کنار جسد مادرش یانیک پیدا کرد.
وکیلی که در حین انتقال این بازیگر را همراهی می‌کرد نیز به تماس‌های تلفنی پاسخ نداد. بری 31 ساله بازیگر سریال محبوب «بتی بدقیافه» و فیلم «Step Up 3D» است.



زیگورات چیست؟

$
0
0

 

چرا زیگورات ها ساخته می شدند؟

کلمه زیگورات ریشه اکدی (یکی از اقوامی که در همسایگی عیلام زندگی می کردند) دارد. معنی کلمه زیگورات صعود به آسمان است. شاید کسانی که این معبدها را می ساختند فکر می کردند که هرچه به خدایان نزدیک تر باشند بهتر می توانند عبادت کنند. بنابر این اگر خدایان در بالا و در آسمان زندگی می کردند باید ساختمان های بزرگ تر و طبقات بیشتری ساخته می شد تا به آنها نزدیک تر شد. در آخرین طبقه این معابد که مهم ترین طبقه نیز بود، خدای آفرینش نگهداری می شد.

زیگورات ها چگونه ساخته می شدند؟

زیگورات ها هرمی شکل بودند و در چند طبقه ساخته می‌شدند و با پلکان‌های متعدد می شد به طبقات بالا ‌رسید. زیگورات ها برخلاف اهرام مصراز سنگ ساخته نشده اند. بلکه از آجر گلی یا خشت هستند. شیوه ساختن زیگورات هم این گونه بوده که ابتدا یک طبقه بزرگ از آجر گلی ساخته می شد و سپس یک طبقه کمی کوچک تر روی آن ساخته می شد و همین طور طبقات چیده می شدند و در آخر هم معبدی درست در نوک زیگورات ساخته می شد.

زنی که می خواهد از همسر مرده اش باردار شود + عکس

$
0
0


فبین ژوستل که اکنون ۳۹ ساله است، ماه هاست
تلاش می کند از شوهر فوت شده خود باردار شود.او قصد دارد با اسپرم منجمد شده شوهرش
که در سال ۲۰۰۸ به خاطر ابتلا به سرطان از دنیا رفت، عمل لقاح را انجام دهد.

همسر وی به دلیل اینکه بیم داشت شیمی درمانی
موجب عقیم شدنش شود، اجازه منجمدسازی اسپرم خود را داد. با این حال، دستگاه قضایی فرانسه
درخواست ژوستل را ابتدا رد کرد، اما دادگاه تجدیدنظر برای رسیدگی به این پرونده در
جریان است.در فرانسه، لقاح مصنوعی پس از مرگ همسر ممنوع است و استفاده از اسپرم منجمد
شده در صورتی مجاز است که شخص اهداکننده آن را تایید کند
این در حالی است که اندکی پیش در آلمان یک بیوه
۲۹ ساله در نویبراندنبورگ توانست از دادگاه رای بگیرد تا از همسر فوت شده خود بچه دار
شود. در این پرونده این زوج سلول ها را منجمد کرده بودند. پس از تصادف مرگبار شوهر
با موتوسیکلت، بیمارستان در وهله اول از باز پس دادن این سلول ها خودداری کرده بود.

                

عشق و علاقه

$
0
0

بین عشق و علاقه تفاوت است ؛ اما بین عشق معمولی و عشق روحانی تفاوتی نیست . 

عشق اصلا روحانی است ؛ من شخصا با عشق معمولی برخورد نداشته ام .چیز معمولی؛  

علاقه و دوست داشتن است . 

عشق هرگز معمولی نیست .نمیتواند معمولی باشد؛ عشق ماهیاتا غیر معمول است ؛ 

متعلق به این دنیا نیست. 

وقتی به زن یا مردی میگویید « من عاشق تو هستم » به او دارید میگویید « فریب جسم تو  

را نمیخورم ؛ هدفم خودتی .جسم تو ممکن است پیر و فرسوده شود ؛ ولی من تو را دیدم ؛ وجود بدون جسم تو را.آن قلب وجود تو را دیدم ؛ قلبی که کانون ملکوت و الوهیت است»  

                                     ----------------------------------------

 روابط خودتان را تبدیل به یک پدیده مقدس کنید .اگر چنین نباشد پس بدان که این عشق  

نیست ؛ امکان ندارد .رابطه عاشقانه یک چیز قبیح نیست .آیا هرگز نسبت به محبوبتان 

 احساس  تکریم و ستایش کرده اید؟ 

در حضور معشوق و محبوب احساس ستایش کنید .اگر نتوانی تقدس را در وجود محبوبت ببینی 

؛ پس این تقدس را در هیچ کجا نخواهی دید. 

اگر بتوانی خدا را در معشوق حس کنی ؛ دیر یا زود او را در همه جا حس خواهی کرد - زیرا  

همین که این باب برای اولین بار گشوده شود ؛ همین که نظری به خدا در هر شخصی بیاندازی  

؛ دیگر قادر نخواهی بود که این نظر را فراموش کنی.و به همین علت ؛ آنوقت همه چیز تبدیل به  

دری برای ورود می شود. 

 

                                                                                  «  گزیده از گفتار آچاریا »  

بیوگرافی جاستین بیبر

$
0
0

 

 

نام: Justin Drew Bieber
تاریخ تولد: ۱ مارس ۱۹۹۴ (۳ اسفند ۱۳۷۳)
قد: ۱۶۴
رنگ چشم: قهوه ای
سرگرمی ها: فوتبال ، بسکتبال ، اسکیت ، گلف

رنگ مورد علاقه: آبی و بنفش
ساز مورد علاقه: گیتار و پیانو
عدد مورد علاقه: ۶
خواننده های مورد علاقه: کریس براون (Chris Brown) / آشر (Usher) / تی بن Ti bone و …
برنامه ی تلویزیونی مورد علاقه: امریکن آیدول (AMERICAN iDOL)

 

 

 

ماجرای جالب خوانندگی جاستین از زبان خودش:

کلا” به آواز و خوانندگی علاقه ی زیادی داشتم و در یک مسابقه ی خوانندگی محلی شرکت کردم و مادرم هم از خوندنم فیلم میگرفت و در سایت یوتوب میگذاشت – بیشتر آهنگای آشر و کریس براون رو میخوندم … تا اینکه مادرم متوجه شد خیلی بیننده های ویدئو هام زیاد شده ، تصمیم گرفت بازم ویدئو بگیره و توی یوتوب منتشر کنه تا اینکه اسکوتر براون Scooter braun متوجه شد و رفت به usher معرفیم کرد.

آشر خوندنم رو دید خوشش اومد و من رو به لس آنجلس برد تا برای مدیر یکی از شرکت هایی که خواننده ها باهاشون قرار داد بستن بخونم و این اتفاقات ۷ ماه بیشتر طول نکشید و به رویاهای بزرگ خودم دست یافتم

اولین بار که اسکوتر اومد دنبال من که بریم آتلانتا (۱۳ سالش بوده) و منو ببره پیش آشر – آشر داشت ماشینشو پارک میکرد و اولین بارم بود که یه سفر خارج از کشور میکردم … منم که آشر دیدم بهش گفتم: سلام آشر من عاشق آهنگاتم میخوای یکیشون رو برات بخونم ؟! آشر گفت: نه رفیق کوچولو بیا تو بیرون سرده

الان هم جاستین و آشر باهم دوستن و جاستین میگه من همیشه اذیتش میکنم میگم یادته روز اول چطوری منو ضایع کردی ؟!

اولین آهنگش One time بوده بعدشم First dance بعدشم down to earth و bigger

جاستین بیبر: من میخوام به همه بگم که شما میتونی هر کاری رو بکنین اگه ذهنتون بزارید براش (توهم و تصور و باور) – ما اصلا خانواده ی پولداری نبودیم و من خیلی معمولی بزرگ شدم … من چیزهایی رو که بقیه ی بچه ها داشتنو نداشتم و فکر کنم باعث شده که الان انسان قوی تری باشم و میخوام برم کالج و شخص بهتری بشم   

 

 

منبع:http://loooove.blogsky.com/

 

سلام

$
0
0

سلام  دوستان خوبم خوبید امید وارم خوب و خوش و سر حال باشید امتحانات من شروع شده این چند وقت آپ نمی کنم برام نظر بزارید بررسی می کنم.   

دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل پس دوستت دارم بی دلیل

دوست داشتن تنها چیزی است که نوبتی نیست پس خارج از نوبت دوست دارم

به جرم عشق زخمی در بدن دارم مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

Viewing all 97 articles
Browse latest View live
<script src="https://jsc.adskeeper.com/r/s/rssing.com.1596347.js" async> </script>