Quantcast
Channel: همه چی اینجا هست***سارا دختری از شیراز*** - عمومی
Viewing all 97 articles
Browse latest View live

درباده یاس

$
0
0
درباده یاس
یاسر بختیاری در 30 خرداد 1361 در تهران متولد شد او در سن 16 سالگی ابتدا با گوش دادن به موسیقی رپ کار خود را آغاز کرد و این زمانی بود که پدرش از سفرهای تجاری اش از آلمان برگشت و برای او آخرین سی دی توپاک و سایر موسیقی های هیپ هاپ را آورد . پس از مرگ ناگهانی پدرش ، یاس با پذیرش مسئولیت خانواده و مراقبت از آنها مواجه شد . با بدهی هایی که پدرش برجا گذاشته بود به سختی قادر بود که از عهده خانواده و مخارج زندگی بر آید . یاس در سن 18 سالگی مجبور شد تمام آرزو های دانشگاه خود را کنار بگذارد و دانشگاه را ترک کند و شروع به کار نمود تا از کل خانواده حمایت نماید .

 این مقارن با زمانی بود که او شروع به نوشتن شعر نمود و سپس شعرها رابه موسیقی تبدیل کرد . این اولین راهی بود که او را با ذهن و فکر پدرش نزدیک میکرد . پس از زلزله بم در ایران ، یاس از جان باختن بسیاری از مردم ایران ( تقریباً 50 هزار نفر ) در این حادثه ، به شدت ناراحت شد و او آهنگ " بم " را برای اولین بار نوشت و این آغاز حرفه خوانندگی او بود . او تشخیص داد که از طریق موسیقی رپ می تواند به مردم نزدیک شود و می تواند به سادگی و ساده تر از تمام فرم های موسیقی که فقط شامل چند دسته خواننده و شعر است تمام منظور خود را بیان کند . و فهمید که از طریق موسیقی ، قادر است به مردم الهام ببخشد و الهام بخش میلیون ها جوان ایرانی باشد ، سپس او تصمیم گرفت تا آهنگ های خود را برای دولت مطرح کند و مجوز ارائه یک آلبوم را بگیرد . او از مقامات اداری سالیان زیادی پاسخ نشنید . او تلاش زیادی کرد و بارها و بارها سبک آهنگ های او را ( رپ ) مورد استهزاء قرار دادند تا جایی که می گفتند شبیه خواندن روزنامه است . تا زمانی که با تلاش های او ، برای 6 آهنگ از 10 آهنگ او ، مجوز توسط دولت جمهوری اسلامی صادر شد ، او گفت که من در آهنگ هایم نفرین نمی کنم و راجع به سکس و تخلفات چیزی نمیگویم ، من می خواهم با افتخار در جلوی خانواده ام آهنگ هایم را اجرا کنم ، آهنگ من معمولاً با گله و شکایات از جامعه آغاز میشود . اما پایان آن همیشه امید است . و اهمیت این کار ، الهام بخشیدن به نسل جدید است تا از بهترین قوه پتانسیل و نهفته ی خود بهره بگیرند . در ضمن ما به این نیاز داریم و به این ترتیب در طول مدت کوتاهی یاس توانست از خواندن در جلوی یک دسته ی کوچک از مردم برای تمام ایران بخواند . موسیقی و آهنگ های او ، هم اکنون به وسیله ی میلیونها نفر دانلود می شود و به آن گوش می دهند و در وبسایت ها و پرشین بلاگ های مختلف می توان آنها را دید . در سال 2006 ، یاس آهنگ " سی دی رو بشکن " را نوشت و این درباره یک هنرپیشه ی زن ایرانی بود که قربانی لو رفتن فیلم شخصی خود شده بود . رسوایی کار این قربانی تا جایی پیش رفت که او کار خود را از دست داد . در آواز های یاس ، افرادی مورد انتقاد قرار گرفتند که در پخش کردن رسوایی مردم دخیل بودند و از آنها خواست تا این کار شرم آور را متوقف کنند . این آهنگ ، باعث شد تا جوانان ایرانی تکانی بخورند و هزاران نفر نوشتند و اعتراف کردند که این کار ( پخش سی دی ) را کنار گذاشتند و سی دی مذکور را شکستند . این آهنگ به وسیله میلیونها نفر فقط در ایران گوش فرا داده شد و دانلود گردید . آهنگ های یاس از آب های بین المللی نیز فراتر رفته و هم اکنون صدای نسل جدید چه در ایران و چه در خارج شده است و البته اغلب به او " توپاک فارسی " لقب داده اند . آهنگ " هویت من " با افتخار میراث فارسی توسط او خوانده شد و یاد آور فیلم جنجال بر انگیز 300 بوده است . این آهنگ به نوعی سوال و جواب ملی بوده که برای نسل های جوانتر به ویژه یهودیان ایرانی که مایلند تا خود را به فرهنگ و تاریخ غنی ایران ربط دهند بوده است . موسیقی او دارای یک فرم استاندارد جدید برای رپ فارسی می باشد و الهام گرفته از بسیاری از رپرهایی است که با پیام های مثبت و پر مفهوم وارد موسیقی می شوند . او با سایر موسیقیدانان همکاری دارد و قصد او معرفی رپ فارسی به جهان است . ضمناً یاس پیام امید و وحدت خود را به همه ی دنیا فرستاده است و به وسیله رسانه های گروهی جهان از او مصاحبه به عمل آمد که شبکه CNN و BBC و نشنال جغرافیا از آن جمله هستند . او همچنین قراردادی را با شرکت نشر موسیقی آمریکا " مدیبیا " به امضا رساند . انتشارات اِور گرین ( همیشه سبز ) ( اورگرین ، خانه ی آخرین کاتالوگ توپاک شاکور است که به وسیله آن مجوزی برای آواز خانی یاس و توپاک برای نشان دادن پل فرهنگی میان آن ها صادر شد ) . پس از عملکرهای موفق او در لندن و دوبی در سال 2008 ، یاس اخیراً موزیک جدیدی را نوشت و ضبط کرد و برای شنوندگان ایالات متحده اجرا خواهد کرد . سفر او تا سال 2009 در اروپا و استرلیا ، ادامه خواهد داشت .


فقر چی میتونه باشه؟

$
0
0

 

نکاتی بسیار قابل تامل درباره فقــــــــــــــــــــــــــــ/wbr>ـــــــــر
فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛
فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛
فقر اینه که توی خیابون ...آشغال بریزی و از...
تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛
فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛
فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه

قایق نوح

$
0
0

هرچه را که به دانستن آن نیاز داشتم  از کشتی نوح آموختم :

1- از قایق جا نمانید

2- به خاطر بسپارید که همه ما در یک قایقیم (سرنوشت مشترک)

3- از قبل برنامه ریزی کنید. موقعی که نوح کشتی می ساخت از باران خبری نبود

4- خود را سالم و سرحال نگه دارید. امکان دارد در سن 60 سالگی کسی از شما بخواهد که دست به کار بزرگی بزنید

5- به حرف نقادان و عیب جویان گوش ندهید، به کاری که باید انجام دهید بچسبید

6- آینده تان را در جایی بلند مرتفع بنا کنید

7- برای رعایت مسائل ایمنی دوتایی سفر کنید

8- سرعت هیچ مزیتی ندارد، حلزون و یوزپلنگ هر دو در کشتی بودند

9- موقعی که دچار فشار روحی هستید، چندی روی آب غوطه خورید.

10- به خاطر بسپارید کشتی نوح را یک غیر حرفه ای ساخت و کشتی تایتانیک را حرفه ای ها ساختند !

11- هراسی ازطوفان به دل راه ندهید.

12- موقعی که با خدایید، همیشه رنگین کمانی در انتظارتان است

پنج فرمان

$
0
0

 

 

۱- راستی
۲ - عشق
۳ - آگاهی
۴ - شفقت
۵ - آزادی
خب این پنج فرمان را آنطور که در زندگی من نقش بازی می کنند به ترتیب اهمیت شماره گذاری کردم. حالا شما اگر بخواهید آن را با توجه به اهمیت اشان منظم کنید چه ترتیبی به آنها خواهید داد؟
یا چه فرمانی را جایگزین یا اضافه می کنید؟

منظور من ردیف کردن آنها به ترتیب اهمیت است نه آنطور که دلخواه شماست و یا اعتقاد دارید که باید باشد و یا نمونه ایده آل است، بلکه آنطور که واقعا در زندگی اتان نقش بازی می کند می باشد.
البته این شماره گذاری من ترتیب دلخواه من نیست ولی چه کنم که ....  

 

علف هرز...

$
0
0

 

دیدم یه جا به طنز نوشته بود:

"علف هرزه چیست؟

گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده ! "

بعضی دری وری ها آدمو به یاد یه چیزایی میندازه، فکر کردم دیدم بعضی آدما مثل علف هرزن هم گل ها رو زشت و فاسد میکنن، هم تازه احمق و خرند (بازم با عرض معذرت ار جناب خر)، گاهی برای بی مصرفی خودشون دنبال فایده میگردن.

آخه چه فایده ای برای یه انگل هست، بازم به مرام انگل و علف هرز که ذاتشون هم همینه دور خودشونم نمیپیچن و به خودشون گند نمیزنن ولی بد بخت، تو اول به خودت گند زدی.

ولی این آدمه و هرزه شده، دنبال چی میگرده؟! انسانیتی که از دستش داده؟ دور و برشو نگاه کنه، خدا این همه آدم خلق کرده هنوزم خیلی آدم ها با باطن زیبا پیدا میشن.

به خدا همه زشت نیستن...  

 http://www.pesar-z.blogsky.com/ 

 

لباس و پوشش شیطان پرستان ایرانی

$
0
0

  

لباس و پوشش شیطان پرستان ایرانی



Ankh: سمبل باروری و شهوات در انسانها. مشابه این علامت در جنبش فمینیسم نیز مورد استفاده قرار گرفته است. البته این علامت همان نماد معروف جنس مونث است که در میان شیطان‌پرستان نیز مورد استفاده فراوان دارد...

 

بر اساس گزارش های نیمه رسمی نزدیک 70 فرقه شیطان پرستی در کشور فعال هستند که به صورن برنامه ریزی شده و هدفمند در حال جذب نیرو هستند.
در همین حال آشنایی با ظاهر این افراد در داخل کشور و مفهوم پوشش و علائم آنها می تواند در شناسایی و برخورد با آنها موثر باشد.
ذکر این نکته ضروری است که بسیاری از جوانان از روی ناآگاهی از این پوشش وعلائم استفاده می کنند که بیان این گونه مطالب ضمن اینکه می تواند برای آنها روشنگر باشد، نباید باعث سوء ظن نادرست به جوانان شود.

انگشتر‌های خاص تیغ دار، دستبندهای عجیب، گردنبندهای اسکلتی با موهای بلند یا سر طاس، نشانه‌های ویژه گروههای همسو با شیطان پرستی است که حضور افرادی با چنین ظاهری هر چند انگشت شمار اما هشدار دهنده است.

از دیگر نشانه های این افراد مدل موهای عجیب و غریب شان است اکثرا ابروهایشان را می تراشند یا به سمت بالا طراحی می کنند، رنگ آرایششان اغلب مشکی، بنفش و قرمز تند است، پوست بدنشان را با اشکالی مانند جمجمه، صورتک‌های شیطانی و سمبل‌ها خالکوبی می‌کنند، لباس‌هایشان از جنس جیر و چرم و اکثرا به رنگ مشکی و قرمز می‌باشد، چکمه‌های چرمی ساق بلند که اغلب با فلز تزئین شده است می‌پوشند. افراد وابسته به این فرقه مانند فراماسون‌ها از برخی علائم و نمادهای رفتاری نیز برای ابراز همراهی با این فرقه استفاده می‌کنند. یکی از این علائم دست شیطان (یا کرنوتی در ایتالیایی) به معنی حکومت شیطان است. این علامت جهانی از سوی سیاستمداران، افراد مشهور و گروه‌های «هوی متال»، برای اظهار وفاداری به نیروهای شیطانی به کار می‌رود و علامت بصری به معنای «سلام شیطان» است.

اما نکته مهمتر تحلیل علائم و نمادهای فرقه های شیطان‌پرستی است.
شیطان‌پرستان دارای سمبل‌ها و نشانه‌هایی هستند که حتما همه ما بعضی از آنها را بروی تی‌شرت‌‌ها، زیورآلات و بدلیجات، کمربند، دستبند، بازوبند، کلاه و... دیده ایم. بد نیست تا معانی برخی از این علائم را بدانیم:

پنج ضلعی وارونه (Inverted Pentagram): نشانه ستاره صبح؛ نامی که به شیطان تعلق دارد. این علامت در مراسم مخفیانه کابالا و جادوگری برای احضار ارواح شیطانی استفاده می‌شود. این علامت را شیطان‌پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با یک ضلع در بالا استفاده می‌کنند. در هر حال این علامت نشانه شیطان است و مهم نیست که یک نوک ضلع آن بالا باشد یا هر دوی آنها، دور آن دایره‌ای کشیده شده باشد یا خیر و یا روی آن کلمه Satanism نوشته شده باشد یا نه، در هر حال این علامت، علامت شیطان است.

دیو بافومت (Baphomet): علامت شیطان‌پرستی؛ خدای شیطانی و سمبل شیطان. این علامت ممکن است در جواهرات دیده شود.

666: در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور (هیولا) محسوب می‌شود. در مکاشفات 13:18 درباره این عدد آمده است: « ... پس هرکس حکمت دارد عدد وحش را بشمارد، زیرا که 666 عدد انسان است.»

صلیب شکسته یا چرخ خورشید(Wastika or Sun Wheel ): یک علامت مذهبی باستانی است که سال‌ها قبل از قدرت گرفتن هیتلر به کار می‌رفت. این علامت در کتیبه‌های بودایی و مقبره‌های سلتی و یونانی استفاده شده است. به نظر می رسد این علامت در آیین پرستش خورشید، نشانه مسیر حرکت خورشید در آسمان باشد.

چشمی که به همه جا می نگردAll Seeing Eye) : آنها معتقدند که این نماد چشم لوسیفر (شیطان) است و کسی که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارایی‌ها حکومت می‌کند. این علامت در پیشگویی‌ها به کار می‌رود. جادوها، نفرین‌ها، کنترل‌های روحی و تمامی انحرافات تحت این علامت کار می‌کنند. این علامت، علامت روشنفکران نیز هست. اگر به پول رایج ایالات متحده نگاهی بیندازید این علامت را بر روی آن می‌بینید. این علامت اساس نظم نوین جهانی است.

Ankh: سمبل باروری و شهوات در انسانها. مشابه این علامت در جنبش فمینیسم نیز مورد استفاده قرار گرفته است. البته این علامت همان نماد معروف جنس مونث است که در میان شیطان‌پرستان نیز مورد استفاده فراوان دارد.

صلیب وارونه (Upside Down Cross): نشانه استهزاء و رد کردن مسیح می‌باشد. گردنبندهای آن توسط شیطان پرستان زیادی به کار می‌رود. این علامت را می‌توان همراه خواننده های راک و روی آلبوم های آنها دید.

سر بز (Goat Head): بز شاخدار؛ بز مندس mendes همان ba'al بعل خدای باروری مصر باستان؛ بافومت؛ خدای جادو؛ بز طلیعه یا قربانی. این علامت یکی از راه‌های شیطان‌پرستان برای مسخره کردن مسیح است. زیرا گفته می‌شود که مسیح مانند بره‌ای برای گناهان بشر کشته شد و بز نماد شیطان در مسیحیت است.

هرج و مرج (Anarchy):این علامت به معنای از بین بردن تمام قوانین می‌باشد. به عبارت دیگر " هرچه تخریب کننده است تو انجام بده" این همان قانون شیطان‌پرستی است. این علامت توسط پانک‌ها، هوی‌متال‌ها و راک‌ها نیز به کار می‌رود.

ضدعدالت(Anti Justice): تبر رو به بالا علامت عدالت در روم قدیم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت یا شورش و طغیان می باشد. فمنیست ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادر‌سالاری باستانی استفاده می‌نمایند.

  

http://antisatan.net/ 

نمادهای ایلومناتی و فراماسونری در کارتون آرتور

$
0
0

 

 

http://images.townnews.com/thereporteronline.com/content/articles/2009/02/03/life/doc4988429a7ad35453550692.jpg 

شاید خیلی از دوستان کارتون آرتور یادشون باشه ، کارتونی که فکر کنم در عصرهای هر روز از شبکه یک پخش میشد ….شاید آن زمان که در حال دیدن این برنامه بودیم بسیـــــــــار لذت میبردیم (شاید میبردم) اما اکنون با خواندن این پســــــــت موج نفرت شما از این نوع کارتون شدیدتر و سعی پاک کردن این خاطره ی مایونی برای بار دیگر از ذهن و فکر خود باشید…به ادامه مطلب بروید….  

تسخیر میدان انقلاب توسط رژیم اشغالگر قدس!

$
0
0

http://rezayazdi.persiangig.com/enghelab/22.jpg 

آن روز هم مانند برخی روزها سوار بر اتوبوس (بی آر تی) مسیر میدان آزادی به سه راه تهرانپارس را می پیمودم  که درحساسترین نقطه مسیر متوجه موضوع عجیبی شدم به گونه ای که تاکنون ذهن من را به خود مشغول کرده است. آخر این نقطه همیشه برایم خاطره انگیز و غرورآفرین و یادآور شکوه و عظمت این امت بوده  و شور و خروش و غرور و غیرت  این ملت در آن به تصویر کشیده شده  است، شاید حدس زده باشید که منظورم کجاست… به ادامه مطلب بروید …

بله، میدان انقلاب اسلامی تهران و مجسمه آن که در عین سادگی و بی ریایی در بر دارنده مفاهیم بلندی بود.

این میدان فقط متعلق به تهرانی ها نیست و میدانیست متعلق به همه ایرانیان و تا به یاد داریم همیشه میعادگاه صحنه های باشکوه برای ملت بزرگ ما بوده است.

از روزی که ایجاد تغییرات در این میدان شروع شد با حساسیت ویژ ه ای موضوع را پیگیری میکردم زیرا با برداشتنه شدن مجسمه این میدان که اهمیت آن را شرح دادم نگران سرنوشت مبهم آن بودم.

اما  همیشه با خود میگفتم که با وجود اینهمه هنرمند متعهد و با ذوق انشاالله طرح و نقشه ای به مراتب بهتر و انقلابی تر در این میدان اجرا خواهد شد.

کار ساخت میدان از یک سازه منحنی وار شروع شد! که برخی نقل قولها مدعی هستند  این فرم نماد هنر ایرانیان است البته این موضوع نیازمند مراجعه به فرهنگ معماری ایرانی و بررسی فرمهای بکار رفته در آن است تا میزان قرابت آنها را با فرم سازه مذکور مشخص نماید.

به راستی اگر عزیزان متولی، اینقدر نگران فرمهای اصیل ایرانی هستند چرا در مورد فرم هرمی مثلثی جدید مجلس شورای اسلامی نگران نیستند و آیا میشود بفرمایند که این فرم در کجای فرهنگ معماری ما جا دارد؟!(فرمی که ما را به یاد هرمهای ماسونی می اندازد)

بگذریم اما اصل ماجرا از آنجایی آغاز شد که نماکاری و نازک کاری سازه مذکور آغاز گردید.زیرا مفاهیم و نماد های اصلی آرام آرام خود را از نقشه های روی کاغذ  به صحنه دیدگاه مردم و عرصه عمومی کشاندند؛ و من در کمال ناباوری شاهد خود نمایی ستاره شش پر اسراییل در پوشش سازه مذکور بودم.

 

که البته تصویر یک گل پنج پر در وسط آن دیده میشود.ستاره هایی که در کنار هم چیده شده اند و کل سطح سازه میدان را پوشش داده اند.

 

 

من از طرح گلها و میزان ارتباط آنها با نام میدان انقلاب اسلامی میگذرم و اینکه این گلها با وجود داشتن مفاهیم زیبا میزان قرابتشان با موضوع طرح به چه میزان است؟!

آنچه امروز در میدان انقلاب اسلامی به چشم می آید ستاره شش پری است که در قلب پرچم نحس رژیم غاصب اسراییل جای گرفته است و برای صهیونیست ها دارای مفاهیم ویژه ایست این موضوع برای بسیاری روشن است.

 

اما شاید به دلیل بی اطلاعی یا  بی توجهی هنرمند طرح  و مسؤلین مربوطه موضوع به این آشکاری مورد غفلت واقع شده و با کمال تاسف بعد از اجرایی شدن و صرف هزینه هایی از بیت المال مسلمین شاهد خودنمایی این نماد منحوس هستیم.

توجه شما را به بخشی از فرمایشات مقام معظم رهبری  در ارتباط با استفاده از نماد ها در هفدهمین اجلاس سراسرى نماز(۱۳۸۷/۰۸/۲۹ ) جلب میکنیم:

“صهیونیستها هر نقطه‏ى دنیا که خواستند یک ساختمانى بسازند، آن علامت نحس ستاره‏ى داوود را سعى کردند یکجورى رویش تثبیت کنند. کار سیاسى‏شان اینجورى است.”

 

حال باید پرسید  آیا علایم و نمادهای رایج در فرهنگ اسلامی و ایرانی ما جوابگوی نیاز طراح در بر آوردن خواسته های طراحی اش نبوده که او را بر آن داشته  از این نشانه استفاده کند!؟ ستاره هشت پرکه در اکثر بناهای فرهنگی و اصیل ایرانی بکار رفته ایرانی تر و اسلامی تر است یا ستاره شش پر؟

 

در آخر امیدواریم مسولیین فرهنگی ما هوشیارانه تر نسبت به اتفاقات فرهنگی جامعه برخورد کنند تا شاهد اینگونه بی دقتی ها – که امیدواریم سهوی باشد –  نباشیم و به گونه ای رفتار نکنیم که بعد از اینکه کار از کار گذشته در صدد جبران برآییم.

منبع: آنتی مثلثیزم 

 

http://antisatan.net 


رمز و راز مراسمات Bohemian Grove قسمت ۲/۱

$
0
0

http://zohur12.persiangig.com/image/Alex%20jones/Obama%20-%20Bohemian%20Grove%20Endgame.jpg 

بالاخره مقاله جدید سایت توسط تیم ظهور۱۲ آماده شد ، این مقاله درباره الکس جونز (Alex Jones) همان محقق و پیگیر مسائل ایلومناتی و فراماسون و نظم نوین جهانی(New World order) است…البته این فرد مستند های زیادی ساخته است اما دراین مقاله درباره مهمترین فیلم وی یعنی Bohemian Grove صحبت میکنیم…به ادامه مطلب بروید…  

 

اما خیلی از دوستان درباره Bohemian Grove چیزی نمیدانند که یک توضیحی مختر خواهیم داد : 

http://ufolove.files.wordpress.com/2009/08/15hbbcz2.jpg?w=500&h=370 

از سال ۱۸۷۳ تا کنون اعضای برگزیده بوهمیان کلاب (کلوپ بوهمیان) جلسات مخفی و سری خود را در جنگلهای باستانی “رد وود” در شمال کالیفرنیا برگزار کرده اند … از اعضای سابق این کلوپ مخوف می توان به روسای جمهور آمریکا مانند رونالد ریگان – ریچارد نیکسون و ژنرال آیزنهاور اشاره کرد…
مراسم شیطان پرستی و قربانی انسان در “بوهمیان گراو” توسط محققی به نام ” الکس جونز”  افشا گردید و او موفق شد از مراسم آنها فیلم مستندی تهیه کند که در قسمت دوم مقاله قرار خواهیم داد…

مدارک نشان دهنده این است که رابطه بسیار نزدیکی بین اعضای بوهمیان گراو و گروه موسوم به  “رهبران مخفی جهانی” وجود دارد. این فرقه به طور علنی به بت پرستی و قربانی انسان برای بتی غول آسا می پردازند که سمبول جنیانی مانند آمون – استولاس و آندراس می باشد. نام و تصویر جنیان

جرج بوش رییس جمهور کنونی آمریکا و تمام رییس جمهوران سابق و معاونین و ژنرالهای ارتش آمریکا همچنین سایر کشورها مانند انگلستان و استرالیا…همگی اعضای این گروه بوده و هستند و جالب اینکه این مسئله را با افتخار خاصی در مجامع خود ابراز می کنند . البته جزییات تشریفات آنها مخفی و دور از دید عامه مردم است ولی شرکت در کمپهای تابستانی و مراسم این گروه در اخبار انعکاس داده می شود بدون آنکه کسی بداند دقیقا چه اتفاقی در پشت درهای بسته این سازمان عظیم جهانی می افتد!

مطلب زیر برگرفته از مقاله مفصلی نوشته ” سوزان بوهان” و بر اساس مستندات الکس جونز می باشد:

” در تابستان هر سال مردانی مانند جرج بوش – هنری کیسینجر و شهرداران و فرمانداران ایالات در مراسمی  به نام ” روح بوهمیا ” شرکت می کنند.
این مراسم که از سال ۱۸۷۲ در سن فرانسیسکو برگزار می شود شامل بخشهای مختلفی است که اولین آنها ” سوزاندن رنجها” نام دارد…همه ساله در این همایش مخفیانه سخنرانیهایی انجام می شود که محتوای آن از مردم پنهان شده است و مردم آمریکا نسبت به این گروه و فعالیتهای آن بدبین شده اند چرا که هیچ اطلاعات درستی در این زمینه به آنها داده نشده است”…

در  ۲آگوست ۱۹۸۲ مقاله ای در روزنامه “نیوز ویک” چنین گزارش داد:

سطح بالاترین کمپ تابستانی دنیا – بوهمیان گراو – هم اکنون در حال جلسه است. مساحت ۲۷۰۰ هکتاری این کمپ که به شدت مورد محافظت قرار دارد خاستگاه تمام روسای جمهور آمریکا است…گروهی که به خاطر قدرت زیاد و تشریفات مخفی اش شک همگان را برانگیخته است….مهمترین اتفاق در این جلسات “سخنرانی  کنار دریاچه” نام دارد که در این سخنرانی ها غالبا تصمیمات جدید و جدی در مورد سیاست و اقتصاد گرفته می شود.

تصویری از مراسم بوهمیان گراو چاپ شده در سال ۱۹۱۵در مجلهNational Geographic 

http://zohur12.persiangig.com/image/Alex%20jones/owlshrine4.jpg 

آنتونی سوتن سردبیر ماهنامه “نامه ققنوس ” در سال ۱۹۹۶ در مقاله ای مفصل که خلاصه آن اینجا آورده شده چنین نوشت :

تا چند ماه پیش فکر می کردیم که “بوهمیان گراو” جایگاه سیاستمداران بزرگ واشینگتن است و به مدارکی که خلاف آن را ثابت می کرد اهمیتی ندادیم … اما مقاله جدیدی از “اوبراین ” و “فیلیپس” تحت عنوان ” دگرگونی آمریکا ” دید ما را نسبت به این گروه و فعالیتهایش عوض کرده است ، بنا به گزارشهای موثق به غیر از مشروبخواری  و استفاده از مواد مخدر با گرایشهای هم جنس بازانه فعالیتهایی همچون آدم ربایی- تجاوز – بچه بازی و قربانی های خونین هم در “بوهماین گراو” صورت می گیرد که البته بازپرسی های پلیس در سال ۱۹۴۷ متوقف گشت.
دهها سال است که شایعاتی مبنی بر اتفاقات عجیب در بوهمیا گراو(Bohemian Grove) همه جا پخش شده است ، منابع دقیقتری خبر از مراسم “درودی” می دهند…مراسمی که در آن مردان با رداهای قرمز به رژه در مقابل بت بزرگ جغد شکلی می پردازند که آن را بت بزرگ ملوخ (moloch) می نامند…پایان مراسم با تپه ای از لاشه های قربانی شده مردانی که خود را خدمتکار بت بزرگ می دانند همراه می شود… 

http://up.iranblog.com/Files73/a00d858a54b244498c69.jpg 


منشاء فرقه های “ملوکی یا ملوخی” و “درودی” و “کنعانی” : تمام این مکاتب بر پایه قربانی انسان بنا شده اند در گزارشات قرن ۲۰ از فعالیتهای این فرقه ها حداقل تشریفات شامل آشامیدن خون – قربانی کودکان -وحشیگری و ستایش ویرانی بوده است.بنابر این “بوهمیان گراو” یک کمپ تابستانی برای بازی تنیس و شنا کردن نیست بلکه متعلق به خونریزی و قربانی است…

یکی از معروفترین کارهای الکس جونز ۳۶ ساله  را که مستند فریب اباما است را برای شما عزیزان قرار داده ایم که میتوانید از لینک زیر با کیفیت بالا دریافت کنید در این مستند تمام دروغ های اباما را برملا میکند البته استقبال از این مستند به قدری زیاد بوده که جزو بیشترین ویدئوهای دیده شده در یوتیوب بوده است… 

http://up.iranblog.com/Files73/4b375655297047d3911b.jpg 

لینک صفحه حاوی فیلم و زیر تویس فارسی

یک توضیح مختصر و کوتاه درباره این ماجرای الکس جونز ، الکس جونز در ۲۷ سالگی بر طبق شایعاتی که میشنود درباره یک مکان که هرساله در آن مراسمی صورت میگیرد و در آن قربانی میدهند برای خدایان خود و همه سران معروف کشورها در آن حضور دارند ، این فرد به طوری واقعا حیرت انگیز وارد این مکان میشود و از آن مکان فیلم برداری میکند که واقعا دیدنی  است…اکنون با این توضیح مختراصل ماجرا را از زبان وی خواهیم شنید با کمی توضیخات دیگر…

در ماه جولای سال ۲۰۰۰  فیلمساز مستند به نام Alex Jones به عنوان اولین نفری که توانسته  به Bohemian Grove نفوذ کند موفق شد از فعالیتهای مخفی عجیب انجام شده توسط  اعضاء کلوپ  موسوم  به Elite یا نخبگان (که همگی مذکر می باشند) فیلم برداری نموده و مستندی تحت عنوان حاکمان سری جهان  (The secret rulers of the world) را در انگلستان ، ایرلند و اسکاتلند از طریق Uk Channel به نمایش در آورد…عکس پایین الکس را در سنین جوانی نشان میدهد… 

http://up.iranblog.com/Files73/69753e41782f4ecb8ff1.jpg 

Alex Jones به مدت پنج ساعت درون محوطه ۲۷۰۰ جریبی Bohemian Grove بوده و در اینباره می گوید : خدا را شکر می کنم که توانستم هر طور شده از تمام مراسم فیلم برداری کنم ، در غیر اینصورت محال بود کسی حرفهایم را باور کند…چرا که این ماجرا به حدی عجیب و وحشتناک است که حتی من با و جودی که با چشمان خودم شاهد این ماجرا بوده ام به سختی می توانم چیزی که دیده ام را باور کنم…در واقع بیش از ۱۲۸ سال است که تعدادی از شخصیتهای برجسته از جمله رهبران برخی کشورهای جهان هر ساله در ماه جولای به Sonoma County کالیفرنیا سفر می کنند…مدتی طولانی بود که شایعات متفاوتی در مطبوعات محلی مبنی بر فعالیتهای مخفی منتشر می شد و چیزی که بین تمام این شایعات مشترک بود به نوعی دلالت بر حضور افرادی با ردای سیاه و قرمز رنگ در کنار مجسمه بزرگ جغد و همراه با قربانی کردن انسان بود…الکس که در آن زمان میزبان یک برنامه رادیویی بود ، پس از شنیدن این شایعات تصمیم گرفت تحقیق نموده و صحت آنها را بررسی کند…چیزی که از ابتدا باعث تعجب او شد این بود که عناوین رسانه های متعددی از جمله Parade Magazine,Associated Press,Reuters,Sacramento Bee,Washington Times…سفر عده ای از رهبران جهان را که  در ماه جولای هر سال به تپه هایی در شمال کالیفرنیا انجام می شد را تایید می کردند وحتی عکسهایی هم از مجسمه عظیم سنگی جغد و مردان پوشیده در ردای سرخ و سیاه قرار میدادند…

الکس  می گوید: بسیار عصبانی شدم از اینکه در طی بیش از ۵۰ سال همواره شایعاتی از این دست درباره Bohemian Grove وجود داشته و رسانه ها هرگز به طور  جدی با آن برخورد نکرده اند ، چیزی که بیش از هر چیز باعث کنجکاوی الکس شد تلاش سرویسهای امنیتی برای محافظت از اسرارGrove  بود…بنابراین او به همراه اعضاء دیگر تیم (Violet Nichols,Mike Hanson) به همراه دوربینهای مخفی به قصد بر ملا کردن راز Bohemian Grove از شهر Austin به راه افتادند…آنها از Austin به Texas و سپس به San Francisco رفتند و با مستندسازان   British Film makers(احتمالا این عنوان شرکت فیلم سازی بوده) ملاقات کردند و پیش از وارد شدن به محوطه Grove  به مدت سه روز به بررسی وضعیت آن منطقه و دیگر مسائل پرداختند….

در پانزده جولای سال ۲۰۰۰ الکس جونز به همراه Mike Hanson مجهز به دو دوربین ویدیویی مخفی و تحت عنوان اعضای کلوپ موفق شدند تا راز Bohemian Grove را کشف و افشا کنند.

حال سوالی که مطرح می شود این است که :  آنها چگونه وارد محوطه Grove شدند؟

پاسخ سوال شما و بسیاری پرسشهای دیگر را می توان در محتوای مصاحبه با Alex Jones که به طور کامل جزییات ماجرا را شرح داده می توان یافت.در اینجا ماجرا را از زبان الکس می خوانید…کلوپ Bohemian Grove در بین تپه های بلند و پرتگاههای با عمق حدود ۳۰۰-۴۰۰ فوت قرار گرفته است ، کلوپ شامل اتاقهای بزرگ به شکل خوابگاه از جنس الوارهای جنگلی می باشد (مانند تصویر پایین) که در میان دیواره های دره های تنگ قرار گرفته و تنها یک راه ورودی در سمت شمال محوطه وجود دارد، جاده ای به نام Bohemian Avenue یا خیابان Bohemian … 

http://up.iranblog.com/Files73/0ee4b9fc80c74adca055.jpg 

تمام محوطه کلوپ بوسیله حصار سیمی کوتاه احاطه شده هر چند با توجه به ویزگیهای آن منطقه(تپه های بلند و دره های عمیق به طوری که تنها یک مکان مشخص قابل رفت و آمد با ماشین و یا پیاده وجود دارد) وجود حصار چندان لازم به نظر نمی رسد ، در واقع محوطه Bohemian عملا و به طور طبیعی در میان دیواره تپه ها محصور شده است.

پس از اینکه به نزدیکی کلوپ رسیدیم خود را در میان انبوهی از چوبها حدود ۱۰۰ یارد به فاصله ورودی اصلی یافتیم وقتی به حصار سیمی نزدیک شدیم در حقیقت در چیزی شبیه به خندق گیر افتادیم ، تمام ناحیه ممتد با مسیر جاده در پایه دیواره پرتگاه را سیل گرفته بود.

بنابراین به سختی خود را از میان باتلاق با پریدن از روی شاخه های شکسته درختان بیرون کشیدیم بعد از اینکه با کمک ریشه های درختان خود را از خاکریز شیبدار بالا کشیدیم به یک پارکینگ بزرگ رسیدیم که صدها ماشین(مرسدس بنز- فورد و…)را در خود جای داده بود ، تعدادی از خادمین  کلوپ را دیدیم که از وسایل نقلیه بیرون می آمدند به فاصله حدود ۱۰۰ یارد از  میان درختان گذشتیم و  پارکینگ بزرگتری دیدیم پر از ماشینهای بسیار مدل بالا که در واقع متعلق به ۲۰۰۰ عضو کلوپ Bohemian بود…

http://zohur12.persiangig.com/image/Alex%20jones/bohemian-grove-swamps.bmp

از آنجاییکه ما از طریق پارکینگ خدمه کلوپ به محوطه وارد شده بودیم به این ترتیب از دو ایستگاه بازرسی اول جان سالم به در بردیم چون ایستگاه های بازرسی اصلی در داخل محوطه Bohemian Grove قرار دارند و ما از یک راه فرعی به طور مخفیانه وارد شدیم…در حقیقت یک ایستگاه بازرسی (یک اتاقک بزرگ پر از گاردهای امنیتی) در میانه راه جاده بود بعلاوه در چپ و راست جاده هم اتاقکهای کوچکتر بازرسی که تا حدودی شبیه ایستگاههای بازرسی آلمانی در جنگهای قدیم بودند…

من به Mike پیشنهاد کردم سوار یکی از کامیون های روباز بزرگ با صندلی های انباشته که از آن مرحله یعنی پارکینگ برای بردن اعضاء و خادمین به محل اصلی استفاده می شد وارد شویم بنابراین در پارکینگ اعضا کلوپ منتظر یکی از آن کامیونها ماندیم.پس از آنکه کامیون آمد در حالی که سعی می کردیم کاملا عادی رفتار کنیم سوار کامیون شدیم و همزمان با ما سر و کله دو مرد مسن پیدا شد که آنها هم سوار کامیون شدند به این ترتیب به سمت عمق محوطه اصلی به پیش رفتیم ،  سوار شدن بر کامیون تنها راهِ رد شدن از ایستگاه بازرسی اصلی بود…در چند دقیقه اول بر روی کامیون مکالمه جالبی بین دو تن از اعضاء کلوپ در مورد قیمت ردا و لباس های مراسم… صورت گرفت که ما این مکالمه را ضبط کردیم وآنرا در فیلم ویدیوی  ضبط شده از مراسم Dark secrets_Inside Bophemian Grove  می توانید آنرا بشنوید…البته یک توضیح کوتاه بدم متاسفانه این فایل صوتی پیدا نشد اما اگر پیدا کردیم آن را ترجمه میکنیم و به صورت متنی در سایت قرار خواهیم داد…

اولین برخورد نزدیک ما با اعضاء زمانی که به نزدیکی ایستگاه بازرسی اصلی رسیدیم رخ داد.کامیون یکدفعه ایستاد ، یکی از افراد مسن مو خاکستری نگاهی به راننده کرد و سپس شروع به قدم زدن در پشت کامیون کرد تا به ما رسید و مستقیما در چشمان من و Mike خیره شد ما هر دو سعی کردیم عکس العمل خیلی عادی داشته باسیم در حالیکه واقعا ترسیده بودیم بعد نمی دانم چه اتفاقی افتاد که او گمان کرد ما از مهمانان اعضاء کلوپ هستیم (اعضاء کلوپ اجازه دارند با خود مهمان مورد اعتماد به کلوپ بیاورند) بنابراین سوالی نپرسید ولی سنگینی نگاهِ پر از شک و تردید او همچنان بر ما باقی ماند…بالاخره به عمق  محوطه اصلی  Bohemian Grove رسیدیم.جاییکه پیش از آن داستانها و شایعات زیادی دربهره اش شنیده بودیم و در آن لحظه به نظر می رسید در آستانه  کشف  ماجرا هستیم.کامیون چند دقیقه دیگر هم راند و سپس ایستاد و ما پیاده شدیم و حدود ۴۵ دقیقه تا یک ساعت به سمت پایین دره تنگ پیاده روی کردیم تا خود را در میان درختان پوشش دهیم ، آن نقطه در واقع انتهای جاده محسوب می شد جاییکه ماشین ها نمی توانستند جلوتر بروند.

http://up.iranblog.com/Files73/375ad1079b634694a3f8.jpg 

به انتهای دره رسیدیم  جاییکه چشم اندازی در بالای  یک دره  با  ۳۰۰ فوت عمق بر روی رودخانه (Russian River) و شهر کوچک Monte Rio در سمت دیگر داشت ، نقشه من این بود که سعی کنیم حتی الامکان کمترین برخورد را با اعضاء کلوپ داشته باشیم تا بتوانیم از تمام مراسم به طور کامل فیلم برداری کنیم.در این لحظه باید به عقب برگردم و بگویم که همینطور که ما به سمت Grove پیاده روی می کردیم به فاصله ۱۰ یارد از مجسمه سنگی ۴۰ فوتی جغد رسیدیم که در سمت شمال دریاچه کوچک واقع شده بود ما تنها ۷ یارد از محراب سیاه که در پای مجسمه بود فاصله داشتیم ، به این ترتیب در این مرحله درستی یکی از شایعات(وجود مجسمه ۴۰ فوتی سنگی جغد) به ما ثابت شد.این عکس که میبینید توسط چند شخص دیگر در روز و به صورت خیلی سری گرفته شده است از نزدیک ترین نمای آن که میتوانید به وضوع محراب را ببینید…

http://up.iranblog.com/Files73/ee836cdadecb446b91ea.jpg

 

بله یک مجسمه عظیم الجثه جغد آنجا بود و همینطور یک محراب سیاه آنهم حقیقت داشت وقتی بیشتر به عمق Grove پیش رفتیم توانستیم حتی صلیبهای فلزی کوچک را هم که از آب بیرون آمده بودند ببینیم … در اطراف ما کسی دیده نمی شد تا اینکه یکدفعه پیرمردی حدود ۶۰_۷۰ ساله که یونیفورم مخصوص (Sonoma County Sherrif) به تن داشت در مسیر ما ظاهر شد من واقعا نفهمیدم او چطور خودش را به ما رساند چون اصلا متوجه  آمدنش نشدیم … سپس بدون مقدمه به من نگاه کرد و گفت : تو در سال ۱۹۱۳ در اینجا بوده ای ؟ تو یکی از افراد قدیمی هستی؟ از شنیدن این سوال اولش  شوکه شدم چون در آن زمان(در سال ۲۰۰۰) فقط ۲۷ سال سن داشتم…

اما واقعا چرا پیر مرد یک همچین سوالی از وی پرسید ؟ مظورش از مطرح کردن یک همچین سوالی چه بود؟مگر الکس در آن سال به دنیا آمده بود؟مگر سن و سال الکس به آن سالی که نام برد میخورد که از او میپرسد در سال ۱۹۱۳ تو اینجا بوده ای ؟

اما در آخر هم خوبه به این عکس که مریوط به یک کارتون است و در آن یک نفر را در محرابی که بسیار مانند Bohemian Grove  است قربانی میکنند و تیکه های این صحنه از کارتون بسیار شبیه به فیلمی است که الکس از شب مراسم در Bohemian Grove فیلم برداری کرده است که در قسمت دوم این مقاله آن را برای دانلود قرار خواهیم داد… 

http://up.iranblog.com/Files73/d3a20ad252a343bebd4c.jpg 

 

پایان قسمت اول – به امید ظهور برای ظهور

 

رمز و راز مراسمات Bohemian Grove قسمت ۲/۲

$
0
0

http://zohur12.persiangig.com/image/Alex%20jones/bohemian-prez.jpg 

قسمت دوم مقاله توسط تیم ظهور۱۲ آماده شد…از دوستان خواهشمندیم که این مقاله که برای اتمام آن زحمت زیادی کشیده شده است را در وب خود قرار دهند…در قسمت دوم مقاله که پایان این مقاله است ادامه سوال عجیبی است که یک پیرمرد از الکس جونز(Alex Jones) میپرسد که آیا در سال ۱۹۱۳ در این کلوب بوده است یا خیر..؟ که برای دانستن به ادامه مطلب بروید…  

مسلما من که ۲۷ سال داشتم نمیتوانستم در ۱۹۱۳ آنجا بوده باشم و او هم خوب میدانست که من از قدیمیها نیستم. واضح بود که او قصد آزمودن مرا دارد بنابراین با خونسردی پاسخ دادم : «بله، من با هیل بیلی ها هستم»

توضیح اینکه باشگاه بوهمین کلوب شامل ۹۵ کلوب مجزا است با پایگاههای متفاوت و عمارتهای کلبه مانند مجزا در داخل صخره ها که هرکدام اسم به خصوص و اعضای به خصوصی را دارا میباشند. ممتازترین باشگاه بر اساس اخبار محلی، شامل اعضایی همچون هنری کسینجر و پل ولکر میشود و همچنین مسئولین سابق دولت فدرال و سایر رؤسای نظم نوین جهانی. 

http://zohur12.persiangig.com/image/Alex%20jones/BG2008_3.jpg 

کمپ هیل بیلی گروهی است که بوش پدر و پسر از اعضای آن هستند در کنار بسیاری از افراد برجسته دیگر در صنعت، بانکداری، رسانه و دولت ایالات متحده. پس از آن پیرمرد لبخندی زد و گفت : «بسیار خوب، روز خوشی داشته باشید.» سپس از همان راهی که آمده بود برگشت.

در عکس زیر نام بوش را در اعضای این کلوب مشاهده میکنید 

http://zohur12.persiangig.com/image/Alex%20jones/BG2008.jpg 

بعد از رفتن او، من به مایک گفتم که بهتر است مکانمان را تغییر داده و جایی در جنگل برای اختفا پیدا کنیم. بنابراین به گذرگاه برگشتیم و چشم انداز قبلی را رها کردیم، تقریبا در میانه های گذرگاه متوجه دو نفر با کت شلوار مشکی و عینک دودی شدیم که ما را تعقیب میکنند. من تصمیم گرفتم که سرعتم را کم کنم.

آن دو نفر که مسلما گارد امنیتی به خصوصی بودند، مثلا یک سازمان اطلاعاتی یا بادیگارد شخصی، به طرف ما آمده و اسامی ما را سوال کردند. من و مایک هم اسامی جعلیمان را تحویلشان داده و گفتیم که از اعضای هیل بیلی هستیم.

آنها گفتند : «سخت نگیرید، عصبی نشوید و لذت ببرید» که این دستورالعمل بعداً به کارمان آمد. تا اینجا، ما دوبار با آنها روبرو شدیم و مورد تعقیب قرار گرفتیم. من به مایک گفتم باید یک جای شلوغ پیدا کنیم که تعداد زیادی از اعضای بوهمین در آنجا جمع شده باشند.

بنابراین ما وارد چندین کلوب شدیم و توسط اکثر آنها شناخته شدیم، وارد کلوبها میشدیم و مشروب میخوردیم، چون اکثرا مدام در حال نوشیدن بودند و به ماهم در برخی کلوبها مشروب تعارف میشد(قابل ذکر کا الکس به نظر از روی اجبار و عادی جلوه دادن شرایط مجبور بنوشیدن شده بود. به راهمان ادامه دادیم و وارد یک مکان آماده شده برای مهمانی در فضای آزاد شدیم.جایی که صدها میز برای جشن و عیاشی چیده شده بود.

من به مایک گفتم بهتر است از جاده بالا رفته و خودمان را به ساختمانهای بزرگتری که در بالای تپه قرار داشت برسانیم. حدود ۲۰ دقیقه طول کشید تا مسیر جاده را تا تنها تپه هایی که پیاده میشد رفت، طی کنیم. زمانیکه خدمتکاران از ما میپرسیدند چرا از ماشین استفاده نمیکنید ما جواب میدادیم که قصد پیاده روی و نرمش داریم که با واکنش مشکوک آنان همراه بود.

ما فهمیدیم که در ارتفاعات تپه بسیاری از ساختمانهای کلبه مانند متروک گشته اند، که محوطه اطراف آنها بسیار بزرگ بود. بعد از آن ما وارد وب کمپ شدیم، و سعی کردیم راحت باشیم. (کمپها اسامی مختلفی داشتند از جمله : پسران گمشده، رستاخیز، اژدها و غیره) ما این یک ساعت را مشغول محیا شدن و آماده کردن دوربینهای مخفی و جاسازی آنها بودیم.

با گذشت زمان هوا رو به تاریکی میرفت و تا غروب آفتاب چیزی نمانده بود. صدای موزیک و آواز عجیبی از پایین گذرگاه به گوش میرسید. بنابراین ما به گذرگاه برگشتیم، در مسیر بازگشتمان ما شاهد هزاران نفر بودیم که پای درختان بلند چوب قرمز در حال مستی مشغول نواختن و خواندن بودند.

هزاران نفر در ساحل شرقی شروع به تجمع کردند، خدمتکاران خصوصی (که برخلاف خدمتکاران بوهمین گروو، تماما لباس سرخ برتن داشته و به آنها اجازه حضور در مراسم داده نشده بود) شروع به چیدن صندلی ها برای اربابان سالخورده خود کردند.

حالا دیگر خورشید کاملا در پشت تپه محو شده بود. هوا کاملا تاریک بود به طوریکه حتی مشاهده آنسوی آب نیز امکانپذیر نبود. خفاشها در حال پرواز بودند و مه غلیظی به طور طبیعی سطح دریاچه را فراگرفته بود. (در کالیفرنیای شمالی مه گرفتگی متداول است)

به نظرم اگر قرار بود خون آشام هایی در آمریکای شمالی زندگی کند مسلماً منطقه سونوما را انتخاب میکرد. مثل خانه اشباح بود. موهای گردنم از ترس سیخ شده بود.

سپس ۳۰ نفر کشیش با ردای مشکی به طور غیرمنتظره ای از میان جنگل بیرون آمدند، روی صورتشان نقش مرگ بود. با یک مرد دیگر که مثل ملک الموت لباس پوشیده بود و ارابه ای را میکشید که یک نفر در آن به بند کشیده شده بود. سپس ما متوجه چیزی که طی روز دیده بودیم شدیم. پرده های سیاه بزرگی بیرون جنگل در قسمت غربی ساحل افراشته شده بود (ما در سمت شرق بودیم، و حدود ۷۰ متر با آن نقطه فاصله داشتیم) آنها خیمه ها را برافراشته و ارابه در پشت آن کشیده میشد.

سپس صدای فریاد شنیده شد : «او را دوباره بسوزانید! او مستحق چیزی است که دریافت میکند.» درحاشیه، لازم است علت اینکه چرا من قادر به مشاهده کشیشان سیاهپوش، صورتهای مرده شان، و فرد به بند کشیده شده پشت ارابه بودم را بیان کنم و آن به این علت بود که همگی مشعل حمل میکردند. محوطه به خوبی توسط مشعلهایی که ۳۰ کشیش در جلوی ارابه و ۳۰ کشیش در پشت آن حمل میکردند روشن شده بود.

همه چیز مثل یک رمان تخیلی بود، به طوریکه من هرلحظه انتظار دیدن یک اژدها را داشتم. اسکلتهای بزرگی از نورافکنها آویزان شده بود. همینطور جغدهای شیطانی با چشمانی درخشان (و حجم زیادی دکوراسیون مرتبط با مرگ) که حالا در آن هوای نیمه روشن با نورافکنهای عظیم قابل رؤیت بود.

شرکت کنندگان در جشن شروع به حرکت کردند و به سمت دریاچه به راه افتادند. ماهم تصمیم گرفتیم با آنها تا هرجا رفتند همراه شویم. آنها داشتند به سمت شرق جزیره ای میرفتند که در حدود ۱۰۰ متری شمال دریاچه قرار داشت و مجسمه و قتلگاه آنجا قرار گرفته بود.

زمانیکه در حال گذر از اطراف دریاچه بودیم، تنها سیاهپوستی که در این جریان مشاهده کردیم، و هیکل بزرگی هم داشت، من و مایک را دید که با عجله حرکت میکردیم تا با جمعیت باشیم. (ما میخواستیم محل مناسبی در شرق ساحل پیدا کنیم تا شاهد مراسم اندوه سوزی باشیم – تا اینجا تمامی شایعاتی که شنیده بودیم درست بود.)

او گفت : خودتان را به دردسر نیندازید، سخت نگیرید! مسئولیت جهان از دوش شما برداشته شده! نیازی نیست که اینقدر با عجله حرکت کنید» او سپس دو طرح تمام رنگی به ما داد، روی کاور آن، مولوخ جغد بزرگ نشان داده شده بود با یک جسد شعله ور در پایین آن،بعلاوه یک جن کوچک با حروف اختصاری P J که به سرعت از جنازه فردی در حال بالا رفتن بود و گوشه پایین سمت چپ آن قرار داشت (میتوانید آن را در مستند Dark Secrets : Inside Bohemian Grove مشاهده کنید.)

احتمالاً در میان گزارشات من مهمترین بخش مراسم چیزی بود که اول از همه اتفاق افتاد. ارابه پشت چادرهایی که بیرون جنگل برافراشته شده بود رفت و آنجا توقف کرد درحالیکه هیچ چیز مشخص نبود و حدود ۱۰ دقیقه هیچ اتفاقی نیفتاد.

البته دقیقاً به جز فریادهای منزجر کننده پیرمردی که میگفت : «این درست است! این حرامزاده را بسوزانید! بکشیدش! لیاقتش همین است!» تمام چیزی که میشد شنید پچ پچ ها و لب زدنهای آنها بود که همینطور ادامه داشت.

حالا در سمت غرب ساحل (ما در سمت شرق بودیم با حدود ۵۰-۶۰ متر فاصله) در سمت مقابل، حدود ۱۰۰ متری شمال، مجسمه قرار داشت و در تاریکی قرار گرفته، هیچ کس هم توجهی به آن نداشت. همگی محو تماشای هر آنچه که در آنطرف آب در پشت پرده ها برای آن فرد به بند کشیده شده اتفاق میفتاد بودند.

ما واقعاً نمیدانیم که آیا این فقط یک مراسم نمایشی بود، یا اینکه حقیقت داشت (تقریباً مانند مراسم فرقه جمجمه و استخوان که شاهد عینی در نیویورک فیلمبرداری کرده بود. آنها ادعا کردند که فیلم انها را در حال سربریدن آدمکهای نمایشی مراسم نشان میداده) آیا این مراسم صرفاً نمایشی است؟ معلوم نیست.

ما همه حواسمان به آنچه در آنطرف دریاچه رخ میداد بود. ناگهان جغد بزرگ با نور فراوانی روشن شد و حدود ۱۰۰ کشیش یا بیشتر پدیدار گشتند. آنها ردای مشکی، سرخ و سبز به تن داشتند. اکثر آنها مشکی بودند. بعضی از آنها سرخ و تعدادی هم سبز و نقره ای. 

http://zohur12.persiangig.com/image/Alex%20jones/bhsign.jpg 

سپس کشیش اعظم وارد شد. کسی که تمام طلسمهای مرگ را دارا بود (کسی که در داخل فرقه، در گذشته مرده بود شاید ارواح آنها بوسیله جغد بزرگ طلسم شده و به آنجا بازگردانده شده بود.) او حدود ۱۲ دقیقه به عبادت جغد پرداخت و در مورد «بابل و صور نیک» صحبت کرد.

میدانم که همه ی اینها چقدر ممکن است عجیب به نظر بیاید، امّا به خاطر داشته باشید که اینها تماماً در فیلم من تحت عنوان Dark Secrets : Inside Bohemian Grove موجود است. این مستند به طور گسترده در بریتانیا منتشر شده و احتمالاً در ایالات متحده هم همینطور، مگر اینکه توقیف شده باشد.)…لینک فیلم با حجم مناسب در در آخر مقاله قرار دارد…

پس کشیش در باره«بابل و صور نیک» صحبت کرد. میدانیم که تنها یک جغد بزرگ و«صور نیک» وجود دارد، اگر انجیل را خوانده باشید، یا هر سند تاریخی دیگری، میدانید که در سرزمینهای بابل و کنعان کودکان را در پیشگاه الهه جغد مولوخ، میسوزاندند. 

http://zohur12.persiangig.com/image/Alex%20jones/MOLOCH%20DIETY.jpg 

ناگهان به خودم آمدم (برای مدت مختصری توجهمان به پشت خیمه ها در آنسوی ساحل جلب شد و باعث شد که از جغد منحرف شویم. بعد از آن روی جغد و کشیش توی جزیره تمرکز کردیم) در ساحل غربی که ذکر شد، یک قایق قدیمی رودخانه ای وجود داشت و شخصیتی ازرائیل مانند که ارابه را حرکت میداد، با قایق از آب عبور کرد. در حالیکه آن فرد دست و پا بسته به حالت تعظیم درآمده بود. 

http://up.iranblog.com/Files73/375ad1079b634694a3f8.jpg 

او آن فرد را نزد کشیش اعظم برد که در پای جغد منتظر بود، در پایین پله هانورانی که جغد روی آنها قرار داشت. سپس در یک صحنه بسیار خوفناک دو کشیش سیاهپوش قربانی را برگرفتند و آن را به پیشگاه جغد بردند…قربانی برای نجات جانش التماس میکرد و صدای او از طریق بلندگو به گوش میرسید. امّا آنها درخواست او را نپذیرفتند. آنها او را به درون قتلگاه بردند. این خواسته جغد بزرگ بود که او را بسوزانند. (او را اندوه مهارشده مینامیدند) مثل کسی بود که توی پارچه سیاهی پیچیده باشند. در سمت بالای قتلگاه یک چراغ سنگی قرار داشت که آنرا مشعل جاویدان مینامیدند. کشیش اعظم مشعل خاموشی را برداشت و با مشعل جاویدان روشن کرد.

آن فرد دوباره جهت بخشایش التماس کرد، سپس کشیش اعظم پایین رفت، (البته به سختی، چون کشیش اعظم به قدری پیر بود که حتی به سختی راه میرفت) و هیزمها را آتش زد. سپس گفت که قصد دارد علائم را از بقایای باقی مانده بخواند. یک سنّت بسیار وحشتناک و مرموز. این دیگر شیطان ساخته ی دست هالیوود با پیژامه قرمز نیست، این یک سنّت وحشتناک بابلی است و حقیقت محض است.

جسد همچنان از درد فریاد میکشید. ناگهان تمام آن صلیبهای کوچکی که در طول ساحل دیده بودیم در آتش افکنده شدند، بنابراین من داشتم اثر نقاش قرون وسطی هیرونیموس بوش را با نام مناظر جهنم به عینه مشاهده میکردم : صلیبهای فلزی سوخته، کشیشهایی با ردای سرخ و سیاه و کشیش اعظم با ردای نقره ای و شنل قرمز، جسد سوخته ای که از درد فریاد میکشید، یک جغد عظیم الجثه با شاخهای بزرگ، رهبران، بانکداران، اصحاب رسانه و آموزش جهان در این مراسم گرد آمده بودند. این نهایت جنون بود.

بالاخره مراسم تمام شد  و پیرمردها به سمت سالن بزرگی که در پس درختان بزرگ قرار داشت بازگشتند. من و مایک هم به سرعت آنها را دنبال کردیم در حالیکه خیلی سریع راه میرفتیم. ما به هنگام ترک آنجا با هیچ مشکلی مواجه نشدیم. ما درست از مقابل محافظان عبور کردیم و از جاده اصلی خارج شدیم، جاده بوهمین اونو

خروج از بوهمین بسیار راحتتر از ورود به آن است. چون بسیاری از رهبران جهان که اشاره شد آنجارا به مقصد شهر کوچک مونت ریو ترک میکنند. آنها به مشروب فروشیها میروند تا توسط فاحشه هایی که از سراسر جهان آنجا را پر کرده سرویس دهی شوند.

در پایین جاده خبرنگاران انگلیسی منتظر ما بودند. آنها از ما میپرسیدند : «گرفتید؟ گرفتید؟» یکی از تهیه کنندگان، جان سرجنت، گفت : «تو موفق شدی الکس! تو ماهیت بوهمین گروو را بوضوح آشکار ساختی!»

در آخر هم عکسی که به طور مخفی از صبحانه بعد از شب مراسم گرفته شده است ، که تعدادی از اعضا معروف  نظیر رونالد ریگان در سمت چپ در آن حضور دارند که واقعا از شاد بودنشانشان در برابر این همه ظلم ناراحت کننده است… 

http://zohur12.persiangig.com/image/Alex%20jones/96B05411.lowres.jpeg 

این داستان مطالب ناگفته بسیاری دارد که مجالی برای آن نیست، من تصمیم گرفتم از این گزارش یک رونوشت در سایت خودم قرار دهم … شما واقعاً باید مستند این ماجرا را ببینید، یا لااقل عکسها و صحنه هایی که از فیلم گرفته شده. به طرح سوختن جسد هم نگاهی بیندازید و داستانهای رسانه های معتبر را درباره تاریخچه فرقه بخوانید. آنوقت به صحّت ماجرا پی خواهید برد.

شما واقعاً باید اینها را ببینید چون یک هفته پس از خروج من از بوهمین گروو، گروهی با شبکه فعال بوهمین تماس گرفتند (یک گروه معترض به بوهمین گروو، به فساد اخلاقی، تبعیض طبقه ممتاز، و عدم اجازه ورود زنان – چراکه گروو کاملا مردانه است) با خبرگزاریهای متعددی تماس گرفتند، من ده تماس ناخوانده از رسانه های ساحل غربی آمریکا داشتم.

من اطلاعاتم را به آنها دادم، و ما کلیپها را در سایت قرار دادیم. آنها گفتند که نفوذ ما و آنچه بوسیله دوربین هایمان گرفتیم یک ماجرای بزرگ خواهد بود. و پس از آن دیگر هرگز چیزی از آنها نشنیدیم.

این قدرت گروو را نشان میدهد. تنها جایی که موفق شدیم اطلاعاتمان را درباره بوهمین گروو منتشر کنیم بوسیله یک رادیوی ایالتی بود و از طریق اینترنت. و حالا در بریتانیا. خوشبختانه آنها موفق شدند با بر روی آنتن بردن این اسناد روی کانال ۴ U.K بالاخره آن را به طور گسترده ای منتشر کنند و این ماجرای حقیقی به رسانه های معتبر آمریکا هم راه خواهد یافت. این خبر عظیمی است. من صدها مصاحبه رادیوئی در این باره داشتم و اگر رسانه ای مایل به مصاحبه با من باشد من خوشحال خواهم شد که این خبر را پخش کنم. برای هرکس که پیام مرا میشنود : لطفاً مستند Dark Secrets : Inside Bohemian Grove را ببینید…

دانلود کلیپ فیلم برداری شده از مراسم که توسط الکس انجام شده است( این کلیپ برای چند دهه پیش است که الکس در دوران جوانی آن را فیلم برداری کرده است)… لینکی که در این سایت قرار دارد از حجم کم و کوتاه وبرای سهولت در دانلود است اما اگر دوستانی به صورت کامل همراه با کیفیت بالا میخواهند به این سایت مراجعه کنند…

دانلــــود

در اینجا الکس به همکاران و افرادآگاه پیامی میدهد که باید مورد توجه قرار گیرد : من شما را تشویق میکنم که کلپیهای غیر تجاری صرفاً با اهداف آموزشی تهیه کنید و مردمی را که میشناسید بیدار کنید.در واقع منظر الکس به طور واضح این است که برای بیداری و روشن فکری واقعی مردم تلاش کنید… 

http://zohur12.persiangig.com/image/Alex%20jones/AlexJones.jpg 

الکس : این ماجرا حقیقتاً زندگی مرا دگرگون ساخت. وارد شدن و مشاهده این وقایع در مقابل افرادی که معتقدند اینها فقط انجمنهای ساده دوستی و برادری هستند.این آدمها با کسی شوخی ندارند. این ماجرایی است که واجب است برای مردم گفته شود و پایگاههای آنها قصد توقیف آنرا دارند. لطفاً این داستان را در تمام جهان به گوش مردم برسانید….

این پایان ماجرای الکس جونز در بوهمیان گرو (bohemian grove) بود اما الکس با این سختی بهاین گروه ۱۰۰% شیطانی وارد شد تا بتواند پرده ای دیگر از بی حیایی این گروه ها بردارد و راهی دیگر برای آزاد سازی مردم باز کند امیدواریم که با ظهور امام زمان تمامی آزادی خواهان جهان به آرزوی خود برسند…

به امید ظهور برای ظهور 

 

http://antisatan.net

لیدی گاگا ، سردار ارتش ایلومناتی

$
0
0

 

http://zohur12-2.persiangig.com/image/lady%20gaga/ladygaga.illuminati.satan.zohur12.jpg 

در این سالها حجمه وارده از صنعت موزیک  به باورهای دینی به قدری زیادبوده که صدمات شدید آن را حداقل در ظاهر جوانان کشورمان مشاهده میکنید…صدماتی که سلاح آن خوانندگان مطرح دنیا هستند…در این مقاله به واکاوی یکی از این دست خواننده ها که برای جوانان ما متاسفانه به بتی تبدیل شده است،به نام “ لیدی گاگا” خواهیم پرداخت که بدون شک اسمش برای شمـ ـا بسیار آشناست…به ادامه مطلب بروید…


این قسمت اول مقاله سایت ظهور۱۲ درباره لیدی گاگا است به زودی در قسمت دوم به مسائل بیشتری پیرامون این بحث خواهیم پرداخت…عکس های این خواننده زن به قدری زشت و زننده بود که مستقیما و علنا به اشاعه فحشا اشاره دارد که مجبور شدیم شدیدا عکس های وی را سانسور کنیم تا بتوانیم آنها در سایت قرار دهیم…

در ابتدا باید گفت خوانندگان از این دست بسیار زیادند اما از میان این همه خواننده یکی از تاثیر گذارترین ها را انتخاب کرده ایم زنی که به گفته خود یکی از عروسک های خیمه شب بازی است که توسط طبقه ایلومناتی گردانده میشود…

نمادهایی که اطراف لیدی گاگا وجود دارد بسیار خشن و خودنمایانه (واضح) است تا حدی که هرکس ممکن است این فکر به ذهنش خطور کند که تمام آنها یک شوخی بیمارگونه است! نمادهای ایلومناتی بسیار واضحند و مانند این است که کسی تمرینات ساده ای را برای نمایاندن این مشخصه ها انجام داده است به نوعی میتوان گفت فردی انگار برای چیز دیگری وارد این کار شده است…تمام شخصیت این فرد(به عنوان یک بازیگر یا هر نقش دیگر) راهی برای کنترل ذهن انجام میدهد، با این که بسیار پوچ و بیمعنا؛ متناقض و غیر عقلانی است اما جزء افراد شیک و مد روز به شمار میرود…

http://zohur12.persiangig.com/image/Lady%20GAGA/Lady%20gaga.Anubis.Illuminati.satan.jpg

اطلاعات پیش زمینه ای و کمی خارج از بحث اصلی
شما از کنترل کننده ذهن چه چگونه برداشت کرده اید؟

به شما پیشنهاد میکنیم که در مورد “پروژه ماورای اِم- کِی” برای بدست آوردن اطلاعات پیش زمینه در این مورد مطالعه و تحقیق کنید…در این جا مرور کوتاهی بر آنچه که از دایره المعارف ویکیپدیا در مورد این پروژه بدست آوردیم مشاهده میکنید…
پروژه ماورایی ام کی یا ام کی اولترا یک نام رمز برا ی بخش تحقیقات و بازپرسی های شیمیایی و کنترل کننده ذهن در CIA بود که توسط کمیته اطلاعات نظامی- علمی اداره میشد. این پروژه در اوایل دهه ۱۹۵۰ شروع شد و حداقل تا پایان دهه ۱۹۶۰ ادامه داشت و از شهروندان آمریکایی به عنوان نمونه های آزمایش استفاده می کرد. مدارکی که بعدا انتشار یافت حاکی از آن بود که پروژه MK Ultra شامل برنامه های محرمانه ای بود که از انواع داروها، همانطور که انواع دیگر متدها را به کار می برد، استفاده می کرد و استادانه ذهن افراد و کارکرد مغزشان را کنترل می نمود…
پروژه MK Ultra اولین بار در حدود ۱۹۷۵ توسط کنگره آمریکا در طی تحقیقاتی که توسط کمیته کلیسا انجام میشد مورد توجه قرار گرفت،این کمیته هم اکنون به نام کمیسیون راکفلر(اینکه چرا به این نام انتخاب شده خود جاب بحث دارد) مشغول به فعالیت است،تحقیقات نشان داد که رئیس وقت CIA، ریچارد هلمز در سال ۱۹۷۳ دستور داده بود که تمام اسناد و مدارک MK Ultra را نابود کنند…در آخر مقدار کمی از تحقیقات کمیته کلیسا و راکفلر با تیکه بر گواهی اعضای رده بالا باقی ماند اما بیشتر آن نابود شد…
با اینکه CIA اصرار داشت آزمایشات MK Ultra بیهوده انجام شده است، اما سرباز کهنه کار CIA ویکتور مارچتی در مصاحبه های مختلف خاطر نشان کرده بود که خط مشی عادی سازمان بر دادن اطلاعات غلط است و آزمایشات کنترل ذهن کماکان ادامه دارد،مارچتی در مصاحبه ای که در سال ۱۹۹۷ انجام داد مشخصا اظهار کرد که داستان بیهوده بودن آزمایشات MK Ultra تنها به عنوان پوششی برای کارهای این سازمان است…

http://up.iranblog.com/Files73/7ab62b3bcb67479bb9f9.jpg

در نهایت این پروژه به صورت غیر رسمی به پروژه پادشاه (Monarch) ارجاع داده شد…این فرآیند یک تکنیک کنترل ذهن (شرایطی که به ذهن بسیار وحشیانه آسیب می زنند و ذهن فرد را دچار گسستگی می نمایند) است.ذهن قربانیان تکه تکه میشود و شخصیت آن ها در قالب های جدید و آموزش دیده درست میگردد…
زمانی که ذهن یک فرد توسط شوک های الکتریکی آسیب بیند،احساس میکند که سرش سبک شده است و وجود ندارد و مانند یک پروانه شناور است… همانطور که میدانید در مورد این حشره زیبا حقایق سمبلیک دیگری در مورد انتقال از یک شرایط به شرایط دیگر یا همان دگردیسی وجود دارد…از کرم و پیله (غیر فعال) تا پروانه (خلقت جدید)!و در نهایت به نقطه اولیه خود باز میگردد! مانند این که از یک شکل به یک شکل منحصر به فرد دیگر هجرت میکند…البته برای تکمیل این پاراگراف به این لینک که سرچ کلمه ”
Monarch ” در گوگل است هم دقت کنید…

سمبل پروانه
در طول دوره تنزل این افراد آنها به حالت های مختلفی تشبیه میشوند مانند نمادهای بسیاری که خود به آن آگاه هستید،آنها حتی فیلم هایی پر از این سمبل ها و نماد  ساخته و نمایش داده اند مانند لیدی گاگا که بسیار از این نماد ناشاس برای خود استفاده میکند که در تصویر پایین یکی از این عکس ها را مشاهده میکنید البته  شروع این امر(نمادسازی در محصولات تصویری) در کارتون های والــــ ــــت دیزنی بود و در موزیک ویدئو و فیلم های منحرف کننده هالیوود ادامه پیدا کرد…

http://zohur12.persiangig.com/image/Lady%20GAGA/Lady%20gaga.Anubis.Illuminati.satan%20%2815%29.JPG

این مسائل با لیدی گاگا چه ارتباطی دارد؟
آنچه ما باید در اینجا متذکر شویم نماد سازی پروژه مونارش (به فینگلیش Munarsh) و استفاده از آن در تعداد زیادی فیلم است! مونارش نوعی پروانه است و در نهایت تبدیل به نماد کنترل ذهن میگردد…نمادهایی که دورتا دور لیدی گاگا را در عکس ها و ویدئوهایش گرفته ترکیبی از این نمادها با رمز و رازهای این حقیقت جامعه است! تمام نمادها و حالت های بی معنی و روباتیک و فاســـ ـــدانه وی سرشار از نمادهای جنایات کنترل ذهن است…بیایید با هم نگاهی به آنچه لیدی گاگا ارائه میکند بیندازیم! از اساس شروع می کنیم؛در ابتدا اسم این فرد!
نام لیدی گاگا
گاگا فورا معنی بدون فکر و ذهن را تداعی میکند. در اینجا تعدادی معنی برای این کلمه از فرهنگ جامع آورده شده است:
•    برگرفته از بی غم، سبک مغز، کسی که سرش خالی است، احمق، دمدمی مزاج، سبک رفتار، بی معنی، متزلزل، سبکبار، بی ملاحظه، نادان، کودن، به زبان عامیانه ابله و کسی که باعث سرگیجه میشود…
•    غمزده، مترادف با کسی که از ذهنش کاری بر نمی آید، مریض ذهنی، دیوانه، احمق، آشفته، ناراحت، خال خالی، بی عقل، عصبی، تعطیل، احساساتی، نامتعادل، نادرست و غلط
گاگا آسانترین کلمه ای است که در انگلیسی می توان آن را به زبان آورد، و اولین صدایی است که بچهها از خودشان در می آورند مانند ماما ، ما ایرانی ها … بنابراین نام وی به معنی این است که من یک خانم هستم و من مغزم خالی است، طوری که شما میتوانید با هر چرندیاتی که علاقه دارید آن را پر کنید. ..افراد جوان از من پیروی میکنند و این شرایط دقیقا یادآور کنترل ذهن است…

همچنین اسم وی الهام گرفته از آهنگ ملکه با عنوان ” Radio Gaga ” است، ویدئوی این آهنگ یادآور فیلم متروپلیس (۱۹۷۲) است،این تصاویر متحرک داستان یک زن را میگویند که در یک کلاس کار میکرد و انتخاب شده بود تا به یک ربات زندگی دهد، ترکیبی از علم و جادوی سیاه!
صحنه ای از متروپولیس، ماریا زندگی خود را به ربات میدهد! آیا این عکس برای شما کنترل ذهن را یادآوری نمیکند؟ به ستاره پنج پر پشت صحنه دقت کنید،این ربات بسیار جذاب و دلفریب شد و باعث انحطاط و تباهی کار کلاس گشت، این موزیک ویدئو بر اساس این فیلم ساخته شد و هوشمندانه رازهای بسیاری را در خود پنهان کرده بود. مدونا، بیانس، کایلی و بسیاری دیگر در کارهای خود این ربات را شبیه سازی کردند، و همانطور که شما در ویدئوی Paparazzi خواهید دید لیدی گاگا این سنت را ادامه داده است…

http://zohur12.persiangig.com/image/Lady%20GAGA/Lady%20gaga.Anubis.Illuminati.satan%20%2816%29.JPG

http://zohur12.persiangig.com/image/Lady%20GAGA/lady-gaga-ilumnati1.jpg

 

لوگوی یا آرم لیدی گاگا
لوگوی لیدی گاگا با آن اتصالات و برش ها بسیار واضح و مشخص است، بدن یک زن بی سر که یک صاعقـــ ـــه از وسط آن گذشته و تا انتهای آلت تناسلی پیش رفته است،یکبار دیدن حتی بدون تمرکز و تفکر مانکن بی سر عجیب و غریبی را تداعی می کند که در فروشگاه های لباس موجودند…صاعقه نشان میدهد که این جسم بدون فکر شده است در حالی که به زندگی ادامه میدهد…جالب توجه است که ضربه های ناشی از شوک الکتریکی نیز دقیقا به همین شکل است هم از لحاظ تصویر و هم از لحاظ معنی،در اینجا بگوییم که این حرف هایی که تا الان گفته شد نباید هیچ شک و شبهه ای در آن داشت چون این موضوعات به طور غیر مستقیم برای ما در لابه لای موزیک های وی گفته میشود…

http://zohur12.persiangig.com/image/Lady%20GAGA/Lady%20gaga.Anubis.Illuminati.satan%20%2814%29.jpg

نمادگرایی لیدی گاگا (تک چشم)

تنها به تعدادی از تصاویر و ویدئوهای لیدی گاگا نگاه کنید تا متوجه شوید که وی در اکثر شرایط یکی از چشم هایش را میپوشاند،اکثر افراد این حالت را به عنوان یک بازی یا مد سازی می بینند، کسانی که با فراماسونری آشنا هستند میدانند که نماد تک چشم تنها یکی از ۱۰۱ نمـــ ــاد آنها است…ژست پنهان کردن یک چشم مخصوصا چشم چپ یک از سفارشات داده شده به این شخص است…البته دوستان تا الان دیگر با این نماد به خوبی آشنا هستند و میدانند که چه کسانی و در چه جاهایی و به چه منظوری از آن استفاده میکنند…

http://zohur12.persiangig.com/image/Lady%20GAGA/Lady%20gaga.Anubis.Illuminati.satan%20%289%29.jpg

http://zohur12.persiangig.com/image/Lady%20GAGA/Lady%20gaga.Anubis.Illuminati.satan%20%2819%29.JPG

http://zohur12.persiangig.com/image/Lady%20GAGA/Lady%20gaga.Anubis.Illuminati.satan%20%281%29.jpg

در عکس زیر که دقت کنیدالبت دست های وی را به مانند تصویر معروق بز بافومت مشاهده میکنید که البته نماد تک چشم را هم بر روی دست چپ وی مشاهده میکنید که بدون شک متوجه منظور وی شده اید…

http://zohur12.persiangig.com/image/Lady%20GAGA/Lady%20gaga.Anubis.Illuminati.satan%20%2812%29.JPG

http://usera.imagecave.com/reyh/baphomet.gif.jpg

 

دریکی دیگر از ویدئوهای لیدی گاگا به نام ” Monsters Tour ” که جزو شاهکارهای وی البته از دید طرفدارانش حساب میشود شما در اکثر صحنه های آن نماد چشم جهان بین را مشاهده میکنید که در عکس زیر میتوانید یک نمونه از آن را مشاهده کنید…

http://zohur12.persiangig.com/image/Lady%20GAGA/Lady%20gaga.Anubis.Illuminati.satan%20%2810%29.jpg

http://up.iranblog.com/Files73/e1bf4c9819b64b559366.jpg

لیدی گاگا در کارهای خود از نمادها و نشانه های ایلومناتی (Illuminati) و به خصوص جنایت کنترل ذهن استفاده میکند و در کارهایش نشان داده است که هیج احساسی نیز نسبت به این جنایت ندارد…(مثلا به کلیپ فقط رقص ” Just Dance ” او نگاهی بیندازید) این جنبه های متناقض در مورد لیدی گاگا نشان میدهد که او هیچ حس و درکی از کارهایش ندارد در حالی که توده جوانان از وی پیروی و تقلید میکنند و او فقط یک بخش از سیستم بزرگتری است که او را هدایت میکنند…او یک شخصیت خلاق و با استعداد در زمینه نوشتن آهنــــ ـــگ است که در پایان کارش تبدیل به یک هیولا میشود،انجام چنین کارهایی او را از یک فوق ستاره بین المللی به یک عروسک خیمه شب بازی طبقه ایلومناتی تنزل میدهد…

البته در پایان عرض کنم که این قسمت اول مقاله درباره لیدی گاگا انشالله به زودی قسمت دوم این مقاله برای شما عزیزان آماده خواهد تا شاید قدمی کوچک در فهماندن برخی مطالب و پشت پرده بعضی مسائل به جوانان عزیز کشورمان باشیم…برای ظهور دعا کنید با ذکر یک صلوات…

تیم ظهور۱۲ : به امید ظهور برای ظهور

پایان قسمت اول 

 

http://antisatan.net/ 

 

موسیقی رپ ( موسیقی شیطان پرستان )

$
0
0

 

موسیقی رپ 
تاریخچه:
RAP، فرهنگی که خصوصاً به جوانان سیاه و اقشار تحتانی در جوامع غرب تعلق دارد، از آمریکا سرچشمه گرفته و شورشگران سراسر جهان را تحت تاثیر قرار داده است موسیقی RAP از تکامل اشکال دیگری از موسیقی سیاهان در محله های فقیرنشین برانکس نیویورک و تا حدودی هارلم شکل گرفته است. این محلات، نقطه تمرکز گروههائی از سیاهان است که سالها پیش تحت شرایط فلاکت بار اقتصادی مجبور به مهاجرت از ایالات جنوبی به شهرهای بزرگ نظیر نیویورک شدند. 

 

اواخر دهه 1960، وقتی که آمریکا زیر ضربه مبارزات انقلابی در کشورهای تحت سلطه اش، خصوصاً ویتنام، قرار داشت و انقلاب چین نیز بر شورشگران و انقلابیون در ایالات متحده تاثیر نهاده بوددر شهرهای بزرگ آمریکا تضادهای طبقاتی میان سیاه با بورژوازی امپریالیستی و پایه های اجتماعیش حدت و شدتی فوق العاده یافته بود. بین محلات فقیر نشین سیاه با سایر نقاط شهر نیویورک، چیزی شبیه به خط مرزی وجود داشت . خط مرزی شاهد درگیری میان دسته های متشکل سفیدهای نژاد پرست و پلیس از یکطرف با گروه های بزرگ و متشکل جوانان سیاه بود . گروه های RAP از دل همین تشکلات شورشی سیاه شکل گرفت.

در اینجا قسمتی از نخستین ترانه RAP اعتراضی که از معروفیتی بین المللی برخوردار گشته و "پیام" نام دارد را میخوانیم. این ترانه از آثار "گرند مستر فلش" و گروه "فوریوس فایو" است. این ترانه حکایت شرایط نابسامان طبقه های فقیر نشین جامعه است. دستم را بروی اسلحه ام میفشارم، چرا که قصد جانم را کرده اند مرا هل ندهید، دیگر جان به لبم رسیده می کوشم به سیم آخر نزنم اینجا درست مثل یک جنگل است و بعضی وقتها تعجب میکنم که چگونه می توان جان سالم بدر برد

در همان سالهای نخستین شکل گیری رپ با دخالت قدرتمندان ، هدفهای سیاسی و اجتماعی گروه های سیاهپوست ، دستخوش نوعی تحریف گردیده و در نتیجه به ابزاری در دست سیاستمداران و صیهیونیسم تبدیل شدند .
در طول مدتیکه رپ شکل می گرفت ، عناوین مختلفی از این نوع موسیقی توسط موزیسین ها بوجود آمد که با پیوستن خوانندگان معروفی به این گروه موسیقی رپ طرفداران زیادی را به خود جلب و جذب نمود .

آن رپ نسبت به گروههای دیگر طرفداران بیشتری دارد و جوانان علاقمند به موسیقی آن گوش میدهند و براساس مدلهایی که آنها به آنها القاء میشود ، لباس می پوشند و آرایشهای ظاهری رپ را برمیگزینند .
شلوارهایی که پاچه گشاد آن بر روی زمین کشیده مشود ، مانتوهایی با آستین های بلند ، موهای روغن زده و چسبیده بر سر ، عینک های دودی با قالب فلزی ، خط ریش پایین تر از گوش پسران و روسریهای کوچک و معمولا سفید رنگ دختران ، ویژگی ظاهری گروه رپ است . 

 

http://antisatan.net/

موسیقی متال ( موسیقی شیطان پرستان )

$
0
0

متین دو هنجره و شیطان پرستی  

 


http://zohur12.persiangig.com/image/2.jpg


متین دو حنجره ، بی پرده بگم که تقریبا این چند ساله دیگه همه شناختنش چه کسایی که مثل من تو کار ماسون و نماد شناسی هستند چه کسانی که موسیقی کار میکنند…این چند مدت بحث های زیادی سر شیطان پرست بودن این فرد بوده … اما ما به طوری دیگر این فرد را کمی بررسی میکنیم امیدوارم راضی باشید و سریع به ما اشکال نگیرید… 

آهنگ سحر فراماسونری بر محصولات برادران وارنر

$
0
0

 

http://zohur12.persiangig.com/image/Bugs%20Bunny/Untitled%28Frame%201%29.jpg 

 اکنون یکی از محصولات ایلومناتی که نماد هرم و چشم جهان بین در آن قرار دارد در خدمت شما باشم…این کارتون که در ماه شاید چندین بار از صدا و سیمای ما پخش شود نامش ” بانی خرگوشه ” (Bugs Bunny) است که در یکی از قسمت های آن از نمادهایی استفاده میشود…به ادامه مطلب بروید…

وجود یک همچین نماد فاحشی در انواع فیلمها و انیمیشن های این شرکت حاکی از احاطه طبقه ثروتمندان و ایلومناتی بر شرکت برادران وارنر (warner brother) میباشد … بی شک باید این شرکت را طبق مستندات ارائه شده از بزرگ ترین حامیان دستگاه کنترل ذهن ( Mind Control) دانست زیرا با انواع محصولات ماسونی به شدت در القای افکار ماسونی که چیزی جز دسیسه های شیطانی نیست تلاش میکند…

http://img.ax2ax.ir/images/pkbyxy2fw47ey5skw4w2.jpg

در قسمتی از از کارتون ” بانی خرگوشه ” این خرگوش زیرک فیلم در حال نوعی آموزش به کارکتر مقابل است به صورتی که تابلوئی روبرویش قرار دارد و نوشته هایی به ترتیب از پی هم می آید که در یکی از آن تابلوها شما نماد تم چشم و هرم و چشم جهان بین را مشاهده خواهید کرد…

http://zohur12.persiangig.com/image/Bugs%20Bunny/2.jpg

تصویر بالا تصویر همان تکه از تابلو است که نماد چشم را در آن میبینید اما به نظر اول شاید به یک چشم عادی به نظر آید اما در عکس شما شما مشاهده خواهید کرد که پایه های تابلو به صورت یک هرم ان چشم را احطه کرده اند…به تصویر پایین نگاه کنید…

http://zohur12.persiangig.com/image/Bugs%20Bunny/1.jpg

اما در یکی دیگر از کارتون های این شرکت زمانی که کارکتر قصد ورود به پایگاهیی را دارد ” تک چشم ” بر آن احاطه دارد و به نوعی مراقب اعمال آن کارکتر است که توضیحات اضافی در وصف این که چرا بر آن نظارت دارد نیاز به گفتن نیست…

http://zohur12.persiangig.com/image/Bugs%20Bunny/3.jpg 

http://antisatan.net/

موسیقی ؛ بال رسانه ای فراماسون

$
0
0

  

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Jay-Z_Illuminati_Free_Mason.jpg 

 این پست درباره نمادهای ایلومناتی در صنعت موسیقی که شاید بعد از فیلم و سریال کاربردی تر از بقیه ابزارها باشد،است…به ادامه مطلب بروید… 

 

در این پست به بررسی نمادها در ویدئو های خواننده های نظیر Lady GAGA وJay-Z و Maddona وRihanna و تعدادی دیگر خواهیم پرداخت…اگر زندگی مجالمان دهد شاید مقاله ای درباره یکی از خوانندگان نام برده به طور کامل خواهیم داد…امیدوارم کاربرانی که اطلاعاتی کافی درباره هر خواننده ای دارند در اختیار ما قرار دهند تا تیم ما با اطلاعاتی دقیقتر بتواند مطالب را آماده کند…

این دو تصویر مربوط به Jay-Z خواننده سراسر با افکار ماسونی که قبلا درباره اش مطلبی ارسال کرده بودیم…در این دو عکس هم باید بگم که در عکس اولی نماد دست شیطانی و در عکس دومی تشکیل هرم و چشم جهان بین با دست را میبینید که حرکت همیشگی این خواننده اینگونه است…

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%2810%29.jpg

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%2811%29.jpg

در این عکس هم میبینید که ۳ نفر در هرمی آبی رنگ قرار گرفته اند و فقط یک چشم آنها معلوم است…

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%2812%29.jpg

در این سه عکس هم خوانندگان در میان هرمی که توسط نور ایجاد شده است قرار دارند

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%2813%29.jpg

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%2820%29.jpg

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%286%29.jpg

بز یکی دیگر از نمادهای شیطان پرستان است که در بالای سر این دو خواننده راک بز به صورتی که بر آنها احاطه دارد قرار دارد

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%2814%29.jpg

در این دو تصویر که مربوط به یکی فیلم درباره دو خواننده است در تصویر اولی نماد هرم و چشم جهان بین را بر روی هدبند کارکتر پیرهن زرد مشاده میکنید و در تصویر دومی هم بر روی کارکتر پیرهن آبی این نماد رو دوباره مشاهده میکنید…

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%2816%29.jpg

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%2815%29.jpg

این تصویر باری خودمان هم بسیار تعجب برانگیز بود چون مایکل جکسون در یکی از ویدئوهای خود در حال آواز خواندن است که بر روی دیوار نماد چشم جهان بین را مشاهده میکنید البته بر روی پیراهن وی هم نمادی میبینید که متاسفانه به دلیل نبود منبع موثق از اظهار نظر درباره این نماد خودداری میکنیم

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%2817%29.JPG

شاید تعجب برانگیز ترین عکس در میان عکس ها این عکس باشد که نماد پرگار و گونیا را در دکور ایجاد کرده اند

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%289%29.jpg

و در ادامه هم تعدادی عکس که نیازی به توضیح ندارند چون به قدری واضح است که با داشتن کمترین اطلاعات پسرامون این بحث میتوان منظور این حرکات را فهمید…البته دوستان اگر متوجه نمادی در این بین نشدند حتما به ما اطلاع دهند تا اطلاعات کافی درباره آن نماد داده شود…

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%284%29.jpg

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%285%29.jpg

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%2821%29.jpg

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%288%29.jpg

http://zohur12.persiangig.com/image/illuminati%20in%20Music/Illuminati%20in%20music%20%287%29.jpg 

 


پسرهای ایرانی، مو افشان می کنند

$
0
0

 

مدل های تازه ای برای آرایش مو میان پسرهای جوان ایرانی باب شده است.«خروسی»، «تن تنی»، «میکروبی»، «بک اسلیپ»، «تیفوسی»، «بکامی» یا «مارمولکی» و «دم عقربی» آخرین مدل های موی پسرهای ایرانی است که این روزها در تهران و در شهرهای دیگر مورد استفاده قرار می گیرد. این مدل ها بخشی از مدل هایی هستند که پیروی از آن، باب روز است و «فشن» خوانده می شود. 

 

 

مدل های تازه ای برای آرایش مو میان پسرهای جوان ایرانی باب شده است.

«خروسی»، «تن تنی»، «میکروبی»، «بک اسلیپ»، «تیفوسی»، «بکامی» یا «مارمولکی» و «دم عقربی» آخرین مدل های موی پسرهای ایرانی است که این روزها در تهران و در شهرهای دیگر مورد استفاده قرار می گیرد. این مدل ها بخشی از مدل هایی هستند که پیروی از آن، باب روز است و «فشن» خوانده می شود.

محمد ۲۴ ساله و سعید، ۱۹ ساله در اتاق انتظار آرایشگاهی در مرکز شهر تهران نشسته اند و در انتظار خالی شدن صندلی های آرایش هستند.

سعید که جلو و پشت موهایش بلند است، می خواهد موهایش را خروسی بزند که این روزها رایج ترین مدل موی متفاوت در تهران است. مدلی که درآن باید جلوی مو را مثل تاج خروس بالا داد و پشت موها را هم صاف کرد.

محمد هم که موهای کوتاه دارد می خواهد «میکروبی» را امتحان کند. «میکروبی»، مدلی است که در آن موها کاملا کوتاه می شوند، سپس با کمک ژل موهای جلوی سر بالا داده می شود.

کیوان، مسئول این آرایشگاه است. موهای او هم مدل «بک اسلیپ» است. یعنی موهایی به هم ریخته دارد درست مثل موهای کسی که تازه از رخت خواب بلند شده است.

او می گوید: «مدل ها از روی ژورنال های سالیانه، سی دی ها، اینترنت، موی بازیکن ها و چهرهای مشهور داخلی و خارجی مثل فوتبالیست ها و هنرپیشه ها و کانال های ماهواره ای به خصوص کانال فشن برداشته می شود و به خاطر هم به آن "فشن" می گویند.»

به گفته او بیشتر مشتری هایش جوان هایی هستند که برای زدن و درست کردن موهای خود به مدل های "فشن" هفته ای دو سه بار به آرایشگاهش می آیند.

کیوان می گوید طی هفته گذشته یکی از بازرسان اتحادیه آرایشگاه های مردانه به همراه یک مامور اداره اماکن نیروی انتظامی با مراجعه به آرایشگاهش از او خواسته تا مدل موهای خود را تغییر دهد و از زدن مدل های "فشن" و برداشتن ابرو پرهیز کند وگرنه آرایشگاهش را پلمب می کنند.

نیروی انتظامی، از اول مرداد ماه در یک طرح جدید برخورد با آن چه «مدل های غربی مو و منحرف» خوانده را شروع کرده است.

محمد علی نجفی، رئیس اداره اماکن نیروی انتظامی هم هفته گذشته خبر از بسته شدن ۱۳ آرایشگاه مردانه به خاطر اقدام به برداشتن ابرو و زدن مدل های غربی داد. البته پیش از شروع طرح تازه پلیس در مورد برخورد با مدل موی پسرها، در قوانین اتحادیه آرایشگاه های مردانه هیچ گونه منعی برای زدن مدل های غربی وجود نداشته است.

محمد افتخاری، رئیس اتحادیه آرایشگاه های مردانه به زیگزاگ می گوید: «جوان هایی که مدل های عجق وجق می زنند کسانی هستند که شلوار پوشیدن و کمر بند بستن هنوز یاد نگرفته اند اما موهای خود را مدلی می کنند که انگار تازه از ناف لس آنجلس افتاده اند. مثل اینکه آمده اند بالماسکه.»

طبق بخش نامه ای که از سوی اتحادیه آرایشگاه های مردانه صادر شده است «در صورت مشاهده تخلف از سوی آرایشگاه ها اول به آن ها تذکر داده می شود و بعد در صورت تکرار، آرایشگاه آن ها به صورت موقت تعطیل و در صورت تکرار، جواز کسب آن ها باطل می شود.»

افتخاری معتقد است درصورتی که آرایشگاه ها مردانه موی پسرها را «فشن» نزنند به زودی این مدل ها دیگر مورد استفاده قرار نمی گیرد. «جرم مال خر بیشتر از دزد است چون اگر او نباشد فرد هم دزدی نمی کند.در نتیجه اگر آرایشگاه ها هم موهای غربی نزند به زودی دیگر شاهد این مدل ها نخواهیم بود.»

● مدل هایی که به «عقل جن هم نمی رسد»

البته مسئولان بسیاری از آرایشگاه های مردانه این نظر را ندارند و معتقدند محدود کردن آرایشگاه ها نمی تواند جلوی جوانان را بگیرد و آنها را وا دارد که موهایشان را به مدل های غربی آرایش نکنند.

مسئول یکی از این آرایشگاه ها که آرایشگاهش برای چند روز از سوی اتحادیه بسته شده است، می گوید: «بسیاری از جوان ها، خود این مدل ها را در خانه با کمک خواهر و مادرشان درست می کنند. آن ها مدل هایی را می زنند که حتی به عقل جن هم نمی رسد.»

او که در طی روزهای گذشته بخشی از مشتری های خود را از دست داده است، می گوید: «در مدل های "فشن" بیشتر سشوار زدن و حالت دادن به مو تاثیر دارد که این هم با استفاده از ژل ها، تافت ها و مواد دیگر انجام می شود که در بازارموجود است؛ مثل چسب هایی که می توانند موها را تا ۲۰ سانتیمتر بالا نگهدارند.»

● مدل های پر خرج

برای درست کردن مو مطابق مدل هایی که نزد جوان های ایرانی «فشن» خوانده می شود باید پول خرج کرد.

در بازار لوازم آرایش تهران قیمت قوطی های چسب مو از دو، سه هزار تومان تا ۱۲ هزار تومان، اسپری های تافت از دو، سه هزار تومان تا پنج هزار تومان، قوطی های ژل از هزار تومان تا هفت هزار تومان، واکس مو از هزار تومان تا سه هزار تومان و دستگاه اتوی مو از ۱۵ هزار تومان تا ۶۰ هزار تومان است.

متوسط دستمزد یک آرایشگر هم برای زدن مو به سبک «فشن» بین پنج تا ده هزار تومان است که نسبت به شهرت آرایشگاه، موقعیت مکانی آن و همچنین میزان زمانی که برای آرایش مو صرف می شود فرق می کند.

بهنود، اهل فشن است و هفته ای ۲۰ هزار تومان برای درست کردن موهایش خرج می کند. او می گوید: «هفته ای دوبار به آرایشگاه می روم و خودم هم هر روز نیم ساعت برای درست کردن موهایم وقت می گذارم. باید خوب سشوار زد و یا از اتو برای حالت دادن استفاده کرد و بعد با کمک تافت، چسب و یا ژل، موها را نگهداشت و بعد همه چیز برای رفتن به خیابان حاضر است.»

او می گوید مدل های فشن متفاوت هستند، خیلی از دخترها از این مدل ها خوششان می آید و «کلاس» دارد. «سن من با پدرم فرق می کند؛ من جوان هستم و نباید موهایم را مدل زمان شاه وزوزک بزنم.»

پر هزینه بودن مدل موهای های «فشن» به این معنی نیست که استفاده از آن ها تنها در بین جوانان پول دار و در تهران رایج است.

«اشکان» که خود اهل یکی از شهرستان های استان کهگیلویه و بویراحمد است و به همراه برادرش تنها آرایشگاه «فشن» شهرشان را اداره می کرده می گوید: «خیلی از جوان ها صف می کشیدند و گاهی برای چند هفته بعد هم وقت می گرفتند.»

درست کردن و زدن مدل های «فشن» گاه دردسرهایی را هم به دنبال دارد و می تواند به جز برخورد های پلیس مشکلات دیگری را هم به همراه داشته باشد.

نیما، ۲۴ ساله و دانشجوی عمران از این دردسر ها می گوید: «دوست دارم مدل موهایم را به سلیقه خودم تغییر دهم. مثلا زمانی جلوی موهایم را از ته می زدم و پشت آن ها را بلند می کردم اما گاهی خانواده ام دوست نداشتند و مردم به من در خیابان خیلی بد نگاه می کردند.»

او می گوید: «چند ماه پیش یکی از دوستان من کلیپ ویدیویی را آورد به اسم وات ای هو دان از گروه لینکین پارک و ما هر دو تصمیم گرفتیم مدل موهایمان را شبیه چستر بنینگتون بزنیم. دوستم این کار را کرد اما من به خاطر مشکلات دانشگاه و پایان نامه فوق لیسانسم نتوانستم این کار را بکنم.»

● برخوردهای «گاز انبری»

هرچند مدل موهای ویژه و آرایش های «فشن»، این روزها میان پسران بیشتر به چشم می خورد، اما گرایش به داشتن ظاهری نامتعارف و باب روز، گرایشی تازه نیست و هر زمان به شکل و گونه ای، رایج بوده است.

ناصر قاسم زاده، روان شناس که به گفته خود در بین کسانی که به او مراجعه می کنند جوان های اهل «فشن» هم حضور دارند، می گوید: «معمولا شاهد این قضیه در ابتدای سن جوانی و پایان نوجوانی هستیم. این تنها یک ویژگی دوران جوانی است. یک جور نشان دادن خود به دیگران و خودنمایی که در صورت هدایت و کنترل می تواند به سلامت روان هم کمک کند.»

او می گوید: «نباید به دنبال پیدا کردن بیماری در این جوانان باشیم. داشتن مدل موهای ویژه به شکلی مبارزه با وضعیت موجود است که دلخواه آن ها نیست و به جای برخورد باید روی خواسته های این جوانان بررسی هایی صورت بگیرد و به آن ها الگوهایی را ارائه داد.»

● معرفی بعضی از مدل های «فشن»

▪ خروسی:

مدلی است که در آن جلو و پشت موها بلند است و با حالت دادن، جلوی مو را شبیه تاج خروس درست می کنند. در این مدل پشت موها هم با کمک اتو یا سشوار به سمت عقب کشیده شده و بعد با چسب مو تثبیت می شود.

▪ بک اسلیپ:

نامی ساختگی به کنایه از آشفتگی مو، پس از خواب؛ در این مدل، موها به صورت نامنظم و درهم حالت داده می شوند. درست مثل وقتی که موها بعد از خواب حالت گرفته اند.

▪ دم عقربی:

در این مدل موهای جلو باید کوتاه کوتاه باشد و پشت موها بلند باشد و بعد پشت موها به دو قسمت تقسیم شود و دو تکه درست شوند. درست مثل حالت دم عقرب.

▪ میکروبی:

مدلی است که در آن موهای جلو و پشت سر کوتاه کوتاه می شوند و بعد با کمک ژل و یا حالت دهنده های دیگر موهای جلوی سر را بالا می دهند. جوری که حالت سیخ سیخی به خود بگیرد.

▪ بکامی یا مارمولکی:

مدلی است که از مدل موی دیوید بکام بازیکن مشهور فوتبال انگلستان در جام جهانی ۲۰۰۲ گرفته شده و در آن بخشی از وسط مو به صورت بلند نگهداشته می شود و بعد دو سمت سر با ماشین خالی می شود. بعد هم با کمک حالت دهنده ها موهای باقی ماننده در وسط سر به شکل یک نوار بالا نگهداشته می شوند.

به گفته او برخورد های «گاز انبری» در طولانی مدت جواب نمی دهد و مشکل را حل نمی کند بلکه تنها حالت تسکینی دارد و می تواند در طولانی مدت باعث «سرکشی» جوانان شود.

● مدل های «میخی، سیخی»

البته در ایران خیلی از آرایشگرها و افراد هم هستند که از مدل های «فشن» خوششان نمی آید،نام این مدل ها را نشنیده اند و این مدل ها را بد و «سوسولی» می دانند.

حسن شفریق، یکی از این افراد است. او ۷۷ سال دارد و ۶۰ سال است در محله جوادیه آرایشگری می کند.

او صاحب آرایشگاهی است که هنوز ماشین های برقی سلمانی به آن راه نیافته و در آن همچنان از ماشین دستی استفاده می شود؛ آرایشگاهی با یک صندلی آرایشگری و یک آینه بزرگ در روبه روی آن.

در این آرایشگاه هیچ خبری نه از ژل است نه از تافت و واکس مو. آرایشگاه تنها با جعبه های تیغ، کاسه های برنجی کوچک که برای درست کردن کف ریش از آن ها استفاده می شود، شانه های مختلف و شیشه های خالی ادکلن های قدیمی تزئین شده است.

شفریق بهترین مدل هایی را که می تواند بزند. «ایتالیایی»، «فرانسوی»، «آلمانی» و «کرنلی» معرفی می کند که در «دوره شاه» مد بوده است.

او می گوید: «چند سال پیش مغازه جا برای سوزن انداختن نبود اما حالا مشتری چندانی ندارم بیشتر بچه مدرسه ای ها پیش من می آیند، مشتری های قدیمی و کسانی که می خواهند موهایشان را کوتاه کوتاه کنند و پول کمی بدهند.»

او می گوید: «حالا جوان ها عقلشان را از دست داده اند. موهای خود را مدل میخی و سیخی می زنند و روغن می زنند به کله هایشان.»

او هیچ چیز درمورد مدل های «خروسی» و «فشن» نشنیده است و تا اسم مدل «تیفوس» را می شنود می گوید: «دوره آخر زمان شده. تیفوس که یک مرض است نه مدل مو.» 

 

سینا پسران افشاریان
مقالات ارسالی به آفتاب

ثروتمندترین مرد ایرانی

$
0
0

پی یر امید یار در سال 1967 متولد شد. پدر او ایرانی الاصل و فارغ التحصیل رشته پزشکی و مادر او که تبعه فرانسه است از رشته زبان شناسی دانشگاه سوربون فارغ التحصیل شده است. آنها زمانی که (پی یر) تنها شش سال داشت ایران را به قصد یافتن مکان بهتری برای تحصیل فرزندانشان ترک کردند.
پی یر علاقه زیادی به کامپیوتر داشت. در زمانی که در واشنگتن در کلاس هفتم تحصیل می کرد مدام از کلاس های ورزشی فراری بود. به سراغ کمدی می رفت که معلم علوم یک رادیو ارزان قیمت در آن گذاشته بود و وقتی که همکلاسی او مشغول بازی بودند، او در حال گوش دادن به برنامه آموزش کامپیوتر بیسیک بود.
به خاطر موقعیت کاری مادرش کلاس هشتم و نهم را در هاوایی گذراند. وقتی پی یر به واشنگتن برگشت مقطع Apple II را به پایان رساند و در برنامه پاسکال شرکت نمود. پی یر اولین درآمدش را با استفاده از مهارتش در کار با کامپیوتر و با فهرست کردن کارت های کتابخانه مدرسه اش به ازای 6 دلار در هر ساعت به دست آورد.
در مورد دوران تحصیلش می گوید: «من شاگرد خجالتی و ناموفقی در دبیرستان بودم». امید یار در اواسط 1980 وارد دانشگاه تافتز در نزدیکی بوستون شد. در این زمان جهان در شرف انفجار تکنولوژی بود و او مشتاقانه در رشته کامپیوتر تحصیل می کرد.
پی یر به برنامه Apple علاقه زیادی داشت. این برنامه در آن زمان اهمیت زیادی داشت ولی بعد از مدتی اهمیت خود را از دست داد و برنامه PC در کارگاه کامپیوتری تافتز رواج پیدا کرد. امیدیار برای اعتراض به این روند از کارگاه تافتز بیرون آمد و به تنهایی شروع به کار با کامپیوتر کرد. سرانجام اولین برنامه اش را با نام Mac نوشت.

منبع : http://www.tehranema.net

/blogextendedpost>

در سال سوم دانشگاه او تصمیم گرفت در تابستان بعنوان یک برنامه ریز Macintosh کار کند. او به جستجوی آگهی هایی در «مک ولد» می پرداخت و برنامه هایی به شرکت هایی که از این سیستم استفاده می کردندد می نوشت و به همراه آن یک نمونه کاری از برنامه اش را می فرستاد.
در تابستان برای کارآموزی وارد شرکت طراحی اطلاعات ابتکاری شد. این شرکت یکی از اولین شرکت های برنامه سازی بود که به استفاده کنندگان برنامه مک این امکان را می داد که تصورات خود را در کامپیوترهایشان به تصویر بکشند.
این کارآموزی برای امیدیار به کار تمام وقت تبدیل شد و برای کار در این شرکت مجبور شد ترم پائیز را به دانشگاه نرود. او به خوبی خود را با شرایط شرکت وفق داد.
پی یر از نظر سیاسی یک آزادیخواه بود و به فلسفه و علوم ناشناخته و جدید علاقه خاصی داشت. در ترم جدید او دانشگاه تافتز را رها کرد و در دانشگاه بر کلی کالیفرنیا به ادامه تحصیل پرداخت. بعد از آنکه کار در شرکت طراحی اطلاعات ابتکاری را رها کرد در شرکت «کلاریس» شروع به کار نمود. این شرکت مکمل Apple بود که نرم افزار مورد استفاده مصرف کنندگان را توسعه می داد. بعد از مدتی این شرکت نیز بصورت مستقل از شرکت Apple شروع به کار نمود و این تغییرات باعث اخراج بسیاری از کارکنان و از جمله «امیدیار» شد.

امیدیار بدون آنکه از تلاش و کوشش برای رسیدن به آرزوهایش دست بردارد با جسارت تمام دوباره شروع به ار نمود و در سال 1991 به همراه دوستان و همکاران اخراجی اش از شرکت «کلاریس» گروهی را تشکیل داد و شرکتی را با نام شرکت توسعه Ink تأسیس کرد. این شرکت در حال تولید نرم افزاری بود که به نظر می رسید بزرگترین تحول در تکنولوژی آن زمان باشد. این نرم افزار قلمی برای نوشتن در کامپیوتر بود. عقیده گروه آن بود که مصرف کنندگان باید صفحه کلیدها را رها کنند و از یک قلم برای نوشتن استفاده نمایند.
پی یر امیدوار بود که در تولید این نرم افزار موفق شود اما پس از یکسال و نیم تلاش، آنها متوجه شدند که این وسیله برای موفقیت احتیاج به زمان بیشتری دارد و به این ترتیب زحمات شبانه روزی امیدیار و دوستانش بی نتیجه ماند.
پس از این عقب نشینی شرکت شروع به کار تازه ای نمود. آن ها برنامه های نرم افزاری را برای تجارت الکترونیک فراهم می کردند. به نظر می رسید این کار آینده بهتری داشته باشد.
شرکت با نام جدید eshop شروع به کار کرد. این شرکت در اصل یک شرکت خرده فروش الکترونیکی بود. eshop در حال وارد شدن به دنیای اینترنت بود ولی نه با آن سرعتی که امیدیار خواهان آن بود. هرچند که شرکت معتقد به انجام تجارت الکترونیکی در شبکه های انحصاری بود ولی آنچه به اجرا در می آمد متفاوت از یک کار اینترنتی واقعی بود.

در سال 1994 امیدیار شرکت eshop را ترک کرد. او به دنبال کاری بود که با اینترنت سر و کار داشته و بیشتر در ارتباط مستقیم با مردم باشد. امید یار اعتبار کلانی در شرکت eshop داشت. دو سال بعد مایکرو سافت این شرکت را خریداری نمود و ارزش سهامی را که امیدیار از این شرکت دریافت کرد باعث شد تا او قبل از اینکه به سی سالگی برسد میلیونر شود.
کار بعدی امیدیار او را بیشتر در معرض کار با اینترنت قرار داد و این همان چیزی بود که او سالها به دنبالش بود. او به اداره توسعه ارتباطات در General Magic پیوست که یک شرکت جنجالی و پیشگام در صنعت ارتباطات و تلفن های همراه بود.
General Magic که در سال 1990 به وسیله گروهی از افراد با سابقه و با تجربه شرکت Apple شروع به کار کرده بود در تلاش بود که از Apple در جهت برنامه پست مکینتاش استفاده کند. برای این کار نسل جدیدی از کامپیوترهای ارتباطی Apple در اندازه کوچک ساخته شده که با تلفن و فکس کار می کرد.
در این کار جدید نیز امیدیار در ارتباط با مردم بود، کار او کمک به گروه توسعه دهندگان و برنامه سازان خارج از شرکت، در نوشتن نرم افزار بود. در تابستان 1995، «پام و سلی» همسر امیدیار که در خانه انواع بیسکویت درست می کرد و می فروخت به همسرش گفت از زمانی که آن ها از بوستون به دره سیلیکون آمده اند، در یافتن کسی که با او خرید و فروش نماید دچار مشکل شده است. در این موقع امیدیار به فکر استفاده از اینترنت برای حل این مشکل همسرش افتاد. او شروع به نوشتن برنامه ای کرد که بعدها به ebay شهرت یافت.
راه حل امیدیار یک حراج کامپیوتری بود. او هرگز خودش در حراج شرکت نکرده بود و اطلاع زیادی در مورد چگونگی حراج نداشت، تنها عقیده داشت که حراج یک شیوه بازاریابی جالب است که مسلماً قیمتی عادلانه و درست برای سهام و یا هر چیزی که هر فرد بخواهد بفروشد، تعیین کند.

امیدیار به مشتریانش پیشنهاد کرد به جای آنکه بر روی کالاهایشان آگهی فروش بچسباند و منتظر خریدار بمانند آن را جهت فروش برای او پست کنند و حداقل قیمت آن را مشخص نمائید و اگر بیشتر از یک نفر برای کالای آنها مشتری پیدا شد، آنها بر سر قیمت با هم مبارزه می کنند. هر کسی که قیمت بیشتری پیشنهاد کرد او صاحب آن کالا می شود و فروشنده هم پول خود را در روز معینی دریافت می کند.
درست در روز «کارگر» امیدیار سایت حراج را افتتاح کرد. این سایت چیز زیادی برای دیدن نداشت اما صفحه سیاه و آبی آن جذاب بود، زمانی که شبکه حراج شروع به کار کرد، امیدیار 3 صفحه خانگی دیگر نیز در ebay.com ایجاد نمود.
در پایان سال 1995 بود که با بالا رفتن هزینه ها، امیدیار تصمیم گرفت درصدی از قیمت نهایی فروش را بردارد. این نرخ شامل 5 درصد قیمت فروش برای کالاهای زیر 25 دلار و 5/2 درصد برای کالاهای بالای 25 دلار بود.
اعتماد به این سایت روز به روز افزایش می یافت. فرستادن کالاها حتی قبل از دریافت پول نیز عادی شده بود. اکنون پس از گذشت چند سال از راه اندازی این سایت، روز به روز بر پیشرفت ها و موفقیت های ebay و امیدیار حتی خارج از مرزهای آمریکا افزوده می شود تا جائیکه این سایت به یکی از مشهورترین و پرطرفدارترین سایت های اینترنتی در طول سال های اخیر تبدیل گشت.

منبع : http://www.tehranema.net

به مشکلات بخندیم

$
0
0

مرد جوانی که می خواست راه معنویت را طی کند ، به سراغ استاد رفت! 

 

 استاد خردمند گفت: تا یک سال به هر کسی که به تو حمله کند 

 

 و دشنام دهد پولی بده!  

 

تا دوازده ماه هر کسی به جوان حمله می کرد جوان به او پولی میداد 

 

  آخر سال باز به سراغ استاد رفت تا گام بعد را بیاموزد

 

 استاد گفت: به شهر برو و برایم غذا بخر!  

 

همین که مرد رفت، استاد خود را به لباس یک گدا در آورد  

 

و از راه میانبر کنار دروازه شهر رفت 

 

 وقتی مرد جوان رسید، استاد شروع کرد به توهین کردن به او 

 

 جوان به گدا گفت: عالی است! 

  

یک سال مجبور بودم به هر کسی که به من توهین می کرد پول بدهم 

 

 اما حالا می توانم مجانی فحش بشنوم،  

 

بدون آنکه پشیزی خرج کنم 

 

 استاد وقتی صحبت جوان را شنید رو نشان داده و 

 

  گفت: برای گام بعدی آماده ای ! چون یاد گرفتی به روی مشکلات بخندی!   

 

○○○○○○○○ 

 

هیچ آدمی روبه رو شدن با مشکلات رو دوست نداره

هیچ کسی مزه ی تلخ غم و اندوه رو نمی پسنده

هیچ انسانی پذیرای شکست نیست و به استقبالش نمیره

اما مشکلات بدونه اینکه از ما اجازه بگیرن وارد زندگیمون میشن

در ضمن قرارهم نیست که همیشه ،همه چیز خوب و عالی و بدون نقص پیش بره

لطف زندگی به آمیختگی تلخی ها و شیرینی هاست...

هیچ مشکلی تا ابد باقی نمی مونه

مشکلات مثل حرکات ورزشی می مونن، هر چی سخت تر و پیچیده تر باشن

بدن رو قوی ترو نیرومندتر میکنند!!

پس برای غلبه بر مشکلات بخندیم که وقتی می خندیم

همه چیز به نفع جسم و روح ما پیش میره

شاد بودن یک هنرِ! بیایید هنرمند باشیم...


○○○○○○○○


ـ شاداب بودن با انکار واقعیت و خود فریبی متفاوت است

- گاهی پرهیز از لذت ، لذت بخش تر است

- از "خدا" وشخص "خدا نترس " می ترسم!


شما تحت تاثیر کدام رنگ هستید؟

$
0
0

 

 

 

 

متولدین فروردین : سرخ
رنگ سرخ سبب شده تا متولدین فروردین به دفعات عصبانی شوند ولی به محض آن که شراره های خشم خاموش شد به سرعت تبدیل به آدم هایی شاد و بانشاط می شوند. متولدین فروردین افرادی آرمانگرا ٬ مصمم و با اراده هستند و از احساسات گرایی خوششان نمی آید . هیچ کس نمی تواند مثل آنها قاطع و خشن
باشد ولی در این حال کمتر کسی معصومیت و عاطفه آنها را دارد . آنها هرگز تحمل شکست را ندارند وبه گونه ای افراطی راجع به نتیجه نهایی هر چیز ٬ از عشق گرفته تا مسابقه فوتبال ٬ بسیار خوشبین هستند.آنها جنگجویان خوبی
هستند و با مغز خود خیلی ماهرانه می جنگند. مخالفت دیگران و موانع و مشکلات برای آنها سرگرمی و مایه نشاط است و از آن لذت می برند . آنها هیچگاه منتظر موفقیت نمی نشینند بلکه با شتاب به سوی آن مید روند و به همین علت کمتر به دیگران وابسته اند.



متولدین اردیبهشت: صورتی

متولدین اردیبهشت
هشت خیلی به ندرت نگران می شود .هنگامی که کارها مطابق خواست او انجام نمی گیرد٬ اخم می کند اما عصبانی نمی شود ! خویشتن داری و صبر از صفات ذاتی رنگ درونی اوست و به مدد همین خصوصیات کارای خود را خیلی راحتانجام می دهد و چیزی نمی تئاند مانع او شود . وفاداری و صداقت نسبت به خانواده و دوستان از صفات بارز اوست .همچنین به شجاعت و دلاوری او باید مدال طلا داد چرا که هیچکس مثل او نمی تواند این همه از خود مقاومت نشان دهد. ممکن است سمج و لجوج باشد ولی بردباری او مثال زدنی است.



متولدین خرداد : نقره ای

رنگ درونی متولدین خرداد آنها را به افرادی دلسوز ٬ مهربان ٬ خونگرم و صادق تبدیل ساخته که حرکاتی سریع تر از بقیه ولی دلپذیر دارند. متولدین خرداد از کارهای یکنواخت و تکراری بدشان می آید و به همین علت کارهای
روزانه باعث می شود که فکر کنند همچون پرنده ای در قفس اسیر شده اند. این افراد ذاتا بی قرار هستند و همواره در پی هیجان و تغییر و تنوع هستند و اگر در یک جا ثابت بمانند افسرده می شوند. آنها با مهارت های ذاتی خویش چنان در ذهن مخاطب طوفان به راه می اندازند که هیچ کس متوجه تغییر مسیر ذهن نمی شود و اینگونه است که می توانند به اسکیموها یخ
بفروشند و به افراد بدبین رویا !



متولدین تیر : خاکستری

تیرگی رنگ درونی متولد تیر سبب می شود که گاهی اوقات بداخلاق شود. چنانچه از کسی ساعت را پرسیدید و با اخم جواب داد ٬ یا در سر میز غذا از کسی نمکدان خواستید و با عصبانیت به شما پرخاش کرد احتمالا او یک متولد تیر است که دوباره دچار بدخلقی شده و از زمین و زمان بیزار است . در این حالت فکر نکنید که از دست شما عصبانی است بلکه او از دنیا ناامید
شده است . این حالت او موقتی و گذراست و فورا به همان آدم دلنشین همیشگی تبدیل می شود . متولد تیر همچنین قوه تخیل پرقدرت خود را به خوبی تحت کنترل دارد و تمام حالات درونی خود و دیگران را فورا دریافت کرده و درحافظه قوی خود ثبت می کند.


متولدین مرداد: طلایی
رنگ درونی متولدین مرداد غروری شاهانه به او بخشیده به طوری که همیشه می تواند میزبان باشکوهی باشد . اوبه سختی می تواند حس برتری جویی خود بردیگران کنترل کند و همواره رفتاری فخر فروشانه دارد او برعکس متولدین
فرودین که اغلب سعی می کند از یک چاه خشک آب بیرون بکشد٬ انرژی خود را بیهوده تلف نمی کند و از همین رو یک سازمان دهند خوب است و به راحتی می تواند وظایف و اعمال خود را سامان دهد . هر گاه که از خودنمایی دست می
کشد دستوراتی که صادر می کند بسیار موثر هستند .


متولدین شهریور : نارنجی
نخستین موضوعی که در مورد متولدین شهریور جلب توجه می کند آن است که وی طوری رفتار می کند که انگار مسأله مهمی درذهن خود دارد و او در تلاش است که آن را حل کند . یا گاهی اوقات احساس مبهمی به شما دست می دهد که
انگار او از چیزی نگران است . این احتمال واقعاُ وجود دارد زیرا نگرانی برای او کاملاً طبیعی است و لبخند دلپذیر او همیشه مشکلات بزرگ او را مخفی می کند . این انسان کمال گرا را نمی توانید در محافل اجتماعی پیدا کنید .
احتمال اینکه تا دیروقت شب در محیط کار او را بیابید بسیار بیشتر از آن است که در میهمانی او را ببینید !



متولدین مهر : آبی

رنگ آبی آسمانی فطرتی هنری به او بخشیده که از نور و موسیقی ملایم به شدت لذت می برد . تأثیر آرامش و هماهنگی بر سلامتی متولد مهر معجزه آساست . هنگامی که در بستر بیماری می افتد قرار گرفتن در محیط عاطفی و خواندن کتابهای دلپذیر تأثیر فوق العاده ای بر سرعت بهبود او خواهد گذاشت . متولد مهر در هنگام گفتگو با دیگران ابتدا تاجایی که می تواند وراجی می کند و بعد مشتاقانه به حرف های طرف مقابل خود گوش می دهد ٬ در دعواهای دیگران همیشه نقش میانجی را بر عهده می گیرد و واضاع را آرام می کند و صلح و صفا
برقرار می سازد .



متولدین آبان : سفید

چنانچه از یک متولد آبان بپرسید که می تواند به شما کمک کند یا نه ٬ به سادگی می گوید : ((بله )) یا ((نه)) ! بنابراین اگر آدم احساس و زودرنجی هستید از او در هیچ موردی نظر خواهی نکنید زیرا او هر حقیقتی را رک و
راست و بی رحمانه بر زبان می راند . درپاسخ هم می گوید که شما پرسیدید و او جواب داد . متولد آبان اصلاً اهل تملق گویی و دروغ بافی نیست یعنی منش خود را بالاتر از آن می داند که دست به چنین کاری بزند . بنابراین اگر شما در موردی تعریف کرد یقین داشته باشید که از صمیم قلب گفته و ارزش آن را بدانید .



متولدین آذر : بنفش

متولدین آذر اغلب اوقات شاد و خونگرم هستید . ولی هنگامی که از صمیمیت فطری آنها سوء استفاده شود آنگاه از کوره در می روند .عصیان علیه صاحبان قدرت و قوانین و مقررات دست و پاگیر در میان متولدین آذر شایع است . او هرگز از دعوا و در گیری فرار نمی کند و از کسی کمک نمی خواهد . همچنین متولدین آذر هرگز تحمل این را ندارد که کسی آنها را به ناذرستی و
عدم صداقت متهم کند . یک اتهام غیر منصفانه و بیجا ممکن است خشم آنها را شعله ور کند ٬ پس در نحوه بیان کلمات با متولدین آذر خوب دقت کنید چرا که آنها اول دست به عمل می زنند و بعد به عواقب آن می اندیشند !



متولدین دی : قهوه ای

رنگ قهوه ای ٬ عملگرایی متولد دی را نشان می دهد . او برای حکمرانی اصلاً احتیاج ندارد که به خودنمایی بپردازد و ترجیح می دهد که دیگران جلو باشند و او قدرت پشت صحنه بماند . البته گاهی متولد دی از یاد می برد که
بلند پروازی و جاه طلبی خود را مخفی نماید و تا موقعی که رئیس گروه نشود ٬دست به کار نمی زند . به یاد داشته باشید که متولد دی همیشه به گونه ای رفتار می کند که تصور می کنید کهمانند پر نرم و بی آزار است اما در حقیقیت مانند میخ محکم و کوبنده است .


متولدین بهمن : زرد
متولدین بهمن ترکیبی از خونسردی ٬ عملگرایی و بی ثباتی هستند و به نظر می رسد که با افراد همدلی دارند و فقط با چند کلمه صحبت میتوانند
اضطراب آنها را کاهش داده و آرامشان کنند . این توانایی آنها احتمالاً به خاطر سیستم عصبی قوی و پرتوان آنهاست . متولدین بهمن معمولاً در انزوای خواصی فرو می روند و مردم معمولاً به درستی آنها را درک نمی کنند زیرا به خوبی نمی توانند با دنیای خیالی و آرمانی آنهاارتباط برقرار کنند . متولدین بهمن علیرغم آنکه دوستان زیادی در اطراف خود دارند ولی دوستان صمیمی و نزدیک چندانی ندارند .
 



متولدین اسفند : سبز
رنگ بخشنده فطرت آنها سبب شده تا اصولاً عاری از هر نوع حرص و طمع باشند .سرشت دلپذیر ٬ جذاب و در عین حال تنبل متولدین اسفند شما را تحت تأثیر قرار می دهد . او نسبت به همه قید و بندهایی که محدود کننده هستند بی
اعتناست به شرط آنکه آزادی خیال پردازی را از او نگیرند و بتواند بنا به خواست خود زندگی کند . او همچنین در مقابل توهین ها ٬ تهمت هاو نظرات دیگران نیز بی تفاوت است ٬ بنابراین خیلی به ندرت ممکن است عکس العمل شدیدی از او ببینید . البته فکر نکنید که کلاً آدمی بی خیال است زمانی که احساساتش جریحه دار شود با زیرکی خاص خود به نیش و کنایه می پردازد و طرف مقابل را مورد ریشخند و استهزاء قرار می دهد


تو اینجا تنهایی... اما

$
0
0

 

تو تنهایی...

کجا داری میری اینو بخون که یادت بمونه...

تو تنهایی و کسی رو نداری... توی این عالم بزرگ تو تک و تنهایی...

هیچ کسی رو نداری... بی خود دل خوش نکن... به چی دل خوش کردی؟ به چیزی که وجود نداره؟ هیچ کس با تو نیست...


اونهایی که بهت میگن دوستت دارم, دوستت ندارن یا اگه دارن همش دو سه روزه,بعد میرن دنبال کار خودشون...

اونهایی که میگن عاشقتم... عاشق خودشونن, امتحان کن... اگه عاشقت باشن و تازه عزیزترین های تو هم مثل پدر و مادر یه روزی تنهات می زارن با دستهای مرگ یا تو اونا رو ترک میگی... اصلا از اینها بگذریم تو یه ذاتی و اون یکی دیگه... هرگز نمی تونه بیاد تو وجود تو و توی این دنیا تنهایی...

فقط و فقط و فقط...

یکی هست که همیشه با تو بوده و هست و می مونه... می مونه عاشقتقلبقلبقلب هیچ بعید نیست از دل مهربونش که این همه بی توجه ای تو رو ندید بگیره و ندید میگره چون عاشقه...

حسش کن... این خورشید و زمین و آسمان و آدم ها و حوا ها و تمام موجودات رو فقط برای تو آفریده, نه کسی دیگه... تو دلیل آفرینش پروردگار مقتدرت هستی...

بخواه و حسش کن...

بخواب شب ها در آغوشش...

چشاتو نبند تا وقتی واست لالایی نگفته... اگه نگفت برو پیشش و بهش بگو چرا نمی آی؟گریه

اگه جواتو نداد بدون که خیلی دوستت داره چون می خواد دوباره هم صدای تو رو بشنوفه... مثل اینکه فکر کن یه گدای کثیف, شلخته و معتاد و هرزه میاد در خونتون پول می خواد... شما هم سریع بهش یه پولی میدید که فقط زود از در خونه بره و کسی نبینهاوه... اما فکر کن یه پسر یا دختر زیبا و جذاب و تمیز و با کلاسقلبماچخجالت میاد در خونه و خیلی با ادب میگه نیاز داره به پول... (خیلی دزدا این شگردشونه اما این یکی رو اینطوری تصور نکنید)عینک

شما رو جذب می کنه,(نگو نه, باید جذب کنه دیگهبغل اگه نه داستان خراب میشه... حالا مثلا جذب کردقهقهه) دوست دارید بیشتر باهاش حرف بزنید و حتی ممکنه من بی جنبه دعوتش کنم بیاد تو...خیال باطل

خدا هم مارو شبیه خودش آفریده, ممکنه وقتی جواب نمی ده می خواد دوباره هم بریم پیشش... نظر شما چیه؟قلبقلبقلب 

 

Viewing all 97 articles
Browse latest View live
<script src="https://jsc.adskeeper.com/r/s/rssing.com.1596347.js" async> </script>